× تماس با ما
1 0 نظرات 690 بازدید
تاریخ انتشار 7 روز پیش

خلاء قدرت در اروپا (یادداشت وزیر امور خارجه سابق آلمان در روزنامه تاگس اشپیگل)

خلاء قدرت در اروپا (یادداشت وزیر امور خارجه سابق آلمان در روزنامه تاگس اشپیگل)

خلاء قدرت در اروپا (يادداشت وزير امور خارجه سابق آلمان در روزنامه تاگس اشپيگل)

سال 2020 ميلادي به ما نشان داد اتحاديه اروپا چقدر شکننده است. به عبارت بهتر چقدر  مجددا شکننده شده است. کرونا و مذاکرات اخير درباره روابط آتي بين اعضاي اتحاديه اين قابليت را دارند که اتحاديه اروپا را به طور کلي دچار فروپاشي کند. بايد قدردان تجربيات گرانقدر مرکل در استفاده هوشمندانه از جايگاه و وزن آلمان در اتحاديه اروپا بود که باعث شد اروپا بدون آسيب اين بحران‌ها را پشت سر بگذارد بي‌ترديد دوره رياست آلمان بر شوراي اتحاديه در نيمه دوم سال 2020 در زمره شاهکارهاي سياسي در تاريخ اتحاديه اروپا محسوب مي‌شود.

اين شاهکار در درجه اول شامل ايجاد يک صندوق بازسازي اروپايي در ارتباط با برنامه ريزي مالي جديد و چند ساله اتحاديه اروپا مي‌باشد.
حصول چنين توافقي، بدون اراده و همراهي شخص خانم مرکل در پشتوانه قرار دادن آلمان به عنوان بزرگترين اقتصاد اروپا براي اعطاي کمک‌هاي مالي و اقتصادي به کشورهاي ضعيف تر اتحاديه به سختي امکان پذير بود. اينکه کشورهاي ثروتمند شمال اتحاديه با حمايت آلمان به کشورهاي فقيرتر در جنوب اتحاديه کمک کردند، يک گام بزرگ و موثر در جهت ممانعت از فروپاشي اتحاديه بود. اين يک واقعيت است که هر کشور عضو اتحاديه اگر در اروپا مورد بي‌مهري قرار بگيرد، در جاي ديگري به دنبال کمک خواهد بود.

 استفاده مرکل از جايگاه و وزن المان در اتحاديه باعث شد که روند مذاکرات برگزيت عليرغم همه نا اميدي‌ها و سرخوردگي‌ها، قطع نشود. مرکل به خوبي مي‌دانست که خروج انگليس از اتحاديه اروپا به تنهايي آسيبي جدي سياسي براي اتحاديه است و اتحاديه به واسطه خروج انگليس بيش از هر زمان ديگر در نگاه قدرت‌هاي رقيب خود ضعيف تلقي مي‌شود. خروج بدون توافق انگليس از اتحاديه مي توانست خود يک نقطه ضعف  ماندگار براي اتحاديه باشد‌.

اما فقط موضوع برگزيت نيست که باعث چند دستگي و گسستگي اتحاديه اروپا مي شود. اتحاديه  قبل از اين نيز دچار از هم‌گسستگي  شده بود. سياست هاي مالي و اقتصادي، موضوعاتي نظير حکومت مبتني بر قانون، اصل تفکيک قوا، حکمراني خوب و عاري از فساد از جمله اين دلايل بوده و هستند. تجربه نشان داده که حل اين مشکلات به منظور حفظ انسجام داخلي در اتحاديه چقدر دشوار و طاقت فرساست. حال چند هفته اي است که رويکرد متناقض آلمان و فرانسه به آينده اتحاديه نيز با اين مشکلات اضافه شده است.

تاکيد فرانسه بر خودمختاري استراتژيک اروپا يک واکنش منطقي به رويگرداني ايالات متحده از اروپا و گرايش آن به سمت اقيانوس آرام به نظر مي‌رسد. با  اين حال مساله اساسي‌تر در مورد سير تحولات در اروپا وجود دارد که در پس پرده شعار فرانسوي ها مبني بر افزايش خودمختاري استراتژيک پنهان شده است. واقعيت اين است که امانوئل مکرون رويگرداني آمريکا از اروپا و تمرکزش بر منطقه هند_اقيانوس آرام و خروج انگليس از اتحاديه را فرصتي مغتنم براي بازگشت فرانسه به نقش  رهبري سياسي در اتحاديه اروپا تلقي مي کند. 

اين واقعيت که آلمان در سال هاي گذشته علاوه بر رهبري اقتصادي تا حد زيادي رهبري سياسي اتحاديه را نيز به دست گرفته، براي پاريسي که در دهه گذشته ضعيف شده، بسيار گيچ کننده و آزار دهنده است. هدف فرانسوي‌ها از سر دادن شعار خودمختاري استراتژيک، صرفا تدوين يک سياست امنيتي و خارجي مشترک در اروپا نيست، بلکه اين امر ابزاري براي پيش برد سياست‌‌هاي ملي فرانسه است.

موضع گيري فعلي فرانسه در اين خصوص ريشه اي سنتي دارد، شارل دوگل همواره معتقد بود که کاهش گرايش فرا آتلانتيکي آلمان، موثرترين روش براي مهار نفوذ آلمان در اروپا مي باشد. ماکرون با علم به اين واقعيت که احياي استراتژي قديمي فرانسه در قبال آلمان با ترديد و حتي نفي اکيد کشورهاي اروپاي شرقي روبروست، همچنان بر موضع خود پافشاري مي کند.

ماکرون از زمان روي کار آمدن طرفدار ايده "اروپاي دو سرعتي" بوده که بيشتر به معناي "اروپا با دو طبقه اجتماعي متفاوت" تفسير مي شود و در آن کشورهاي اروپاي شرقي به طبقه دوم تعلق دارند. اجحاف نيست اگر بگوييم ماکرون با رويکرد فعلي خود در واقع پي ايجاد شکاف و چند دستگي در اروپا را به تن خود ماليده است‌. اما مرکل نظر ديگري دارد، وي معتقد است آلمان به عنوان يک "قدرت مرکزي" بايد انسجام و يکپارچگي اتحاديه اروپا را حفظ کند، البته اين بدان معني نيست که مرکل از ضعف ها و کمبودهاي مربوط به "اصل حاکميت قانون" در برخي از کشورهاي شرق اتحاديه  چشم پوشي مي کند. اما اين دليل نمي شود که مرکل در ماه هاي پاياني دوره صدراعظمي خود، توسط کساني که با شور و هيجان و از روي احساسات بر استانداردهاي دموکراتيک اتحاديه تاکيد دارند، وسوسه و گمراه شود.

مرکل تاکنون مانع پذيرش تقاضاي فرانسه از وي مبني بر اتخاد يک سياست سختگيرانه در قبال رئيس جمهور ترکيه شده است. درست است که تعامل با رجب طيب اردوغان در نوع خود بسيار دشوار است، اما بايد اعتراف کرد که يک ترکيه "غير عضو در ناتو" و "متخاصم با اتحاديه اروپا" قطعا نه باعث بهبود اوضاع داخلي در ترکيه خواهد شد و نه امنيت اتحاديه را افزايش خواهد داد .

خروج انگليس از اتحاديه يک بار ديگر مسائل راهبردي فراموش شده درباره وحدت داخلي اتحاديه و انسجام در سياست خارجي اتحاديه را  آشکار کرده است، مسائلي که به اين زودي ها حل و فصل نخواهند شد.  اما براي دستيابي به راه حل هاي عملي فرانسه و آلمان بايد به دنبال يک مسير مشترک براي اتحاديه باشند که همزمان شامل دو مولفه باشد: اول اينکه امکان خودمختاري بيشتر اروپا را فراهم کند و دوم اينکه محدوديت ها و مرزهاي اين خودمختاري را مشخص کند.

پس از 16 سال صدارت مرکل، آلمان در يک مرحله انتقالي قرار دارد. حتي پس از انتخابات پيش رو نيز اين مرحله انتقالي ادامه خواهد داشت. صدر اعظم بعدي به زمان نياز دارد تا بتواند از وزن و جايگاه واقعي آلمان به طور مناسب و متناسب در راستاي حفظ اتحاد و يکپارچگي اتحاديه استفاده کند.

ما با فقدان يک رهبري قدرتمند در اروپا مواجه هستيم، زيرا هيچ کس نمي تواند نقش رهبري آلمان را بر عهده بگيرد. با توجه به چالش هاي بزرگ داخلي و خارجي که اروپا با آنها روبرو است، اين خلاء رهبري به همراه خسارت هاي اقتصادي ناشي از پاندمي بزرگترين خطراتي هستند که اروپا در سال آينده با آنها مواجه خواهد بود.

لینک کوتاه پست:
https://masaf.ir/najva/post/60870
0 نظر
دسته بندی