× تماس با ما
3 0 نظرات 4878 بازدید
تاریخ انتشار 21 - 1399/08/03

یهودیان مخفی به مثابه یک سازمان اطلاعاتی

یهودیان مخفی به مثابه یک سازمان اطلاعاتی

يهوديان مخفي به مثابه يک سازمان اطلاعاتي 
 

به پيشنهاد حاج ميرزا عسکري  امام جمعه مشهد، ابتدا هفت تن از بزرگان يهودي شهر و سپس، به تبع ايشان، تمامي طايفه يهودي مشهد مسلمان شدند. امام جمعه اين روز را روز الله داد ناميد و يهوديان مشهد از آن به عنوان «واقعه الله داد» ياد مي‌کنند.

 

1- يهوديان مخفي مشهد  ادعا مي کنند در 11 ذيحجه 1255 ق./ 27 مارس 1839 م. مصادف با عيد قربان، در پنجمين سال سلطنت محمد شاه و در زمان صدارت حاج ميرزا آقاسي، مورد حمله مسلمانان مشهد قرار گرفتند و 28 تن از ايشان کشته و تعدادي مجروح شدند.
 چند ساعت پس از حمله، به پيشنهاد حاج ميرزا عسکري  امام جمعه مشهد، ابتدا هفت تن از بزرگان يهودي شهر و سپس، به تبع ايشان، تمامي طايفه يهودي مشهد مسلمان شدند. امام جمعه اين روز را روز الله داد ناميد و يهوديان مشهد از آن به عنوان «واقعه الله داد» ياد مي‌کنند.
اينکه مي‌گويند «جامعه يهوديان مخفي مشهد»، يا «جديدالاسلام‌هاي مشهد»، در سال 1255 ق./ 1839م. به دليل «واقعه الله داد» پديد آمده، براساس يادداشت‌هاي سفر سال 1831جوزف ولف به مشهد درست نيست.
براساس سفرنامه جوزف ولف يهوديان مشهد از سالها پيش از اين تاکتيک استفاده مي کردند.
براساس اخبار رسيده،شمار مسلمان شدگان مشهد درواقعه الله داد 2400 نفر يا 400 خانوار ذکر شده که شامل تمامي يهوديان شهر بود. ژاله پيرنظر در اين خصوص نوشته است :
"جديدالاسلام‌هاي مشهد، پس از پذيرش اجباري دين نوين، اوّلين گام‌ها را در جهت خو گرفتن با چگونگي زندگاني و هوّيت جديد برداشتند. شماري از آنان قلباً و عميقاً به دين تازه ايمان آوردند و آن را پذيرفتند، اينان کم‌کم جذب جامعه بزرگ‌تر مشهد شدند، اما اکثريت خانوارهاي جديدالاسلام تنها در ظاهر به مذهب نوين گرويدند و در خفا به دين اجدادي خود وفادار ماندند و بدينسان يک زندگي دوگانه پيچيده سراسر بيم و هراس را آغاز کردند.
 اينان در ظاهر و در انظار عام مسلمان بودند و فرامين اسلام را گردن مي‌نهادند و مراسم آن را به جا مي‌آوردند، اما در پنهان، در حريم بسته خانه‌هاي خود، آئين و فرايض يهود را با جدّيت، تعصب و وسواسي به مراتب بيش از پيش اجرا مي‌کردند. همه اعضاي اين گروه يکپارچه و يکدل به نگهبانان جمعي اين زندگي سرّي بدل شدند...
به خاطر اينکه مجبور نشوند دخترهاي خود را به مسلمانان شهر به زني بدهند، آنان را اغلب از سنين خردسالي به عقد پسران جوان و نوبالغ جامعه خود در مي آوردند.
 مراسم عقد و ازدواج دوبار برگزار مي شد. بار اول برطبق موازين اسلامي و شرعي، با سر و صدا و سرور و شادي. و يک بار ديگر با اجراي مراسم عقد يهودي در خفا."
 ژاله پيرنظر درباره نفوذ يهوديان مخفي (يهوديان جديدالاسلام) در مشهدنيز  مي نويسد:
"برخي از ‌جديدي‌ها که به القاب حاجي يا کربلائي شناخته شدند به درجاتي از ايمان رسيده بودند که مورد اعتماد کامل امام جمعه وقت قرار گرفتند.
 امام جمعه با اطمينان به امانت و دين‌داري اين گروه آنان را به آستان قدس رضوي معرفي کرد. در آستان، مشاغلي چون انبارداري، صندوق‌داري و حتّي نظارت بر امور مالي خزانه، که بيش‌تر شامل نذورات و هداياي زائران بود، به آن‌ها محول شد.
يکي از جهانگردان اروپائي که چند دهه بعد از الله داد (در دهه 1880) از مشهد ديدن کرده بود، در گزارش خود با اشاره به حضور همه ساله هزاران هزار زائر در شهر مشهد و اهميت آنان به عنوان يک منبع درآمد مالي مهم براي اين شهر به اين نکته مي‌پردازد که اداره بعضي از امور عمومي شهر به جديدي‌هاي مؤمن محول شده است…"(1)
در جلد اول کتاب "يهوديان ايراني درتاريخ معاصر" درباره نفوذ يهوديان مخفي مشهد آمده است:
"البته در اين دوران کساني هم بودند که هم خواستند و هم توانستند از موقعيت استفاده کنند. اين گروه خود را به بزرگان شيعه شهر نزديک کردند و از اين بابت بهره فراوان بردند."(2)
2- در اولين کنفرانس مرکز تاريخ شفاهي يهوديان ايراني که در لس‌آنجلس برگزار شد، فيلم مستندي با عنوان يهوديان_مشهد نمايش داده شد.
 مرکز تاريخ شفاهي يهوديان ايراني اين فيلم را با همکاري تلويزيون رژيم صهيونيستي و موزه_دياسپورا تل‌آويو تهيه کرده بود. در اينجا، قسمت‌هايي از گفتار متن فيلم را به نقل از جلد اول کتاب يهوديان ايراني در تاريخ معاصر
مي خوانيم:
"اولين برنامه مسلمان شدن مراسم تغييرنام در داخل مساجدبود. براي يهوديان جديد الاسلام تمام مراحل زندگي به دو صورت مختلف انجام مي گرديد: در خارج از خانه، مسلمان و در پستو يا زيرزمين خانه، يهودي."
در اين فيلم مستند هم چنين آمده است :
"آقاي حکيم يک يهودي مشهدي (ساکن فلسطين اشغالي) است و مي گويد: «به هر نوزاد يهودي از همان سال‌هاي اول تولد چنين تفهيم مي شد که در يک وضع بحران استثنايي قرار دارد و بايد يک زندگي دوگانه داشته باشد. 
به ما گفته مي شد در مقابل غيريهودي‌ها نبايد اصلا از رويه زندگي داخلي خود صحبت کنيم… اين رازداري مطلق از روزي که بچه ها عقل رس مي شوند طبيعت دومشان گرديد. به اين ترتيب همه يهوديان جديدالاسلام دو نام داشتند: مثلا اسم مسلماني پدربزرگ من شيخ ابوالقاسم بود و اسم عبري اش بنيامين. اسم مسلماني پدر من ابراهيم و اسم عبري اش آبراهام بود. مرا در خارج خانه موسي صدا مي کردند و اسم داخل خانه من موشه بود. در دوران زندگي پدرم بسياري از يهوديان، اسامي غليظ مسلماني داشتند."
حکيم مي گويد: ”خانواده حکيمي و بقيه خانواده هاي مشابه که رهبران جامعه يهودي
بودند، با مسلمانان روابط نزديک و صميمانه اي داشتند. برخي از آنها حتي به سفر مکه هم رفتند و حاجي شدند و حجرالاسود را طواف کردند. هر کس به مکه مي رفت لقب حاجي مي گرفت ."
از ويژگي هاي يهوديان مخفي مشهد، مسلمان دو آتشه شدن برخي از آنها بود:
"مصاحبه گر از آقاي حکيمي مي پرسد: "افراد خانواده شما خيلي بيش از ديگران تظاهر به اسلام مي کردند تا آنجايي که حتي بقيه يهوديان مشهد نسبت به شما مشکوک شده بودند که آيا يهودي جديد الاسلام هستيد يا مسلمان دو آتيشه ؟"(3)
افراهيم کهن اهارانوف، مي گويد: "زماني رسيد که مسلمانان متعصب نسبت به يهوديان سوظن پيدا کردند و به اين نتيجه رسيدند که اينها دارند تظاهر مي کنند. براي رفع اين سو ظن بزرگان قوم يهود تصميم گرفتند به حج بروند. آنها به زيارت مکه رفتند و بالقب حاجي به مشهد بازگشتند. مرحوم پدر بزرگ من متتياهو کهن، وقتي به سفر حج رفت يک تفيليم کوچک را با خود همراه برد و آن را در زير لباس پنهان کرد. او از اين تفيليم براي نمازگزاردن استفاده مي کرد و در حضور صدها هزار مسلمان معتقد نماز يهودي خود را بجا مي آورد."(4)
در فيلم مستند "حکايت يهوديان پارسي" که به زبان عبري و متعلق به موزه دياسپوراي تل اويو است، نيز به اين موضوع پرداخته است. در بخش هايي از اين فيلم  آمده است:
"خنانيا: اسم من عزت الله فرزند فرج الله نصرالله يف است.
گزارشگر: اسم عبري تو چيست؟
خنانيا: اسم من خنانيا بن يوناتان هلوي
گزارشگر: چندسال در مشهد به صورت يک مسلمان زندگي کردي؟
خنانيا: پانزده سال 
گزارشگر: مراسم مذهبي خود را کجا انجام مي داديد؟
مرد ناشناس: در کنيساهاي زيرزميني و پناهگاه هاي زير خانه ها. در فاصله نيم کيلومتري از خيابانهاي اصلي سه چهار زن را به صورت گدا مي نشانديم. وقتي کسي رد مي شد، زنها به هم اشاره مي کردند. درنتيجه خبر به ما مي رسيد و ما ساکت مي شديم که کسي نفهمد.
گزارشگر: به عنوان يک کودک سخت نبود که درظاهر مسلمان و در خفا يهودي باشي؟
خنانيا: بله، خيلي سخت بود. بايد مثل آنها لباس مي پوشيديم ، مثل آنها راه مي رفتيم، مثل آنها نماز مي خوانديم. آنها مي دانستند که ما جديد هستيم يعني کسي که به تازگي دين اسلام آورده و جديدالاسلام شده است."(5)
صيون لوري از يهوديان مخفي مشهد درباره پنهان کاري و ظاهرسازي خانواده اش مي گويد: ”پدر من هرگاه به بازار مي رفت گوشت غيرکاشر مي خريد و به خانه مي آورد. بعد آن گوشت را طوري سربه نيست مي کردند که آثاري از آن باقي نماند”. براي مصرف گوشت خوراکي خانواده ها در خفا طبق سنت يهودي گوسفند و مرغ را درخانه ذبح مي کردند و به اتفاق به مصرف مي رسانيدند.(6)
در منبعي ديگر آمده است:
“گوشتي که از قصابي هاي مسلمانان مي گرفتند، باز هم براي ظاهرسازي بيش‌تر به فقيران مي دادند، ولي شب ها درخانه هاي شان، گوسفند را ذبح يهودي مي کردند و گوشت آن را شبانه به خانه هاي ديگر يهوديان انوسي مي فرستادند.(7)
3- البته اين تاکتيک فقط توسط يهوديان مشهد استفاده نشده است ودر برخي شهرهاي ديگر و در مقاطع زماني مختلف مورد استفاده قرار گرفته است.
حاخام شوفط يديديا رهبر يهوديان ايران قبل انقلاب و رهبر يهوديان ايراني تبار جهان بعد از انقلاب در خاطراتش آورده است:
"[منوچهرکوهن]: جناب حاخام ميدانيم که بسياري از يهوديان کاشان را بخصوص در زمان صفويان به زور مجبور کردند مسلمان بشوند. آيا هيچ با نوادگان اين افراد برخوردي داشته ايد؟
[حاخام شوفط يديديا]: "يکبار با مرحوم پدرم براي خريد ابريشم به اران درحومه کاشان به منزل يک نفر که اسمش حسينعلي کدو بود رفتيم. پيرمرد ريش سفيدي بود. خيلي به مرحوم پدرم احترام مي کرد. ازاو پرسيدم چرا اين همه احترام و رعايت مي کني ؟ گفت: آقا من خودم يهودي زاده هستم. اين بالا کتابخانه و اطاق نماز پدربزرگم است که يهودي بوده و کتاب هاي عبري او هم هنوز هم اينجاست. فقط من حق دارم هر روز به اين اطاق بروم و کتاب هاي اورا ببوسم وگردگيري کنم. پايين اطاق را هم آب پاشي کنم و تعظيم کنم و برگردم. اين حرف هاي يک پيرمرد 80يا85ساله بود.”(8)
حاخام شوفط يديديا در خاطراتش به موردي ديگر اشاره مي کند  که قابل تامل است:
"يکي از موفق ترين افراد يهودي مشهدي که اجداد ايشان همه ايسرائلهاي زمان فاجعه مشهد به زور مسلمان شده بودند مرحوم ابراهيم طلوع بود که به نام مسلماني اش محمد ابراهيم طلوع معروف بود.
پدر اين شخص مرد بسيار عاقل و فهميده و زرنگي بود. دو همسر يکي يهودي و يکي مسلمان داشت که آقاي ابراهيم طلوع [فرزند] همسر ايسرائل او بود.
زن مسلمان او دختر يکي از ايت الله هاي تبريزي بود که از او هم چند فرزند پسر و دختر داشت.
آقاي ابراهيم طلوع و فرزندان او همگي يهودي متدين بودند، ولي بقيه فرزندان پدر آقاي ابراهيم مسلمان بودند. چون از مادر مسلمان بودند.
چون آقاي ابراهيم فرزند ارشد پدر بود، از فرزندان ديگر نفوذ بيشتري در خانواده داشت.
ابراهيم يا محمد طلوع با درايت و زيرکي خاص خودش، مدتها بزرگ بازار تهران و چند دوره هم از طرف مسلمانان تهران نماينده مجلس شوراي ملي شد. وي سرپرست مغازه و املاک پدر هم بود و ساير مسلمانان همگي تحت نظر او بودند. البته بدون اينکه او دربرابر آنها اظهار يهوديت کند،کاملا مواظب آنها بود.
موقعي که من وارد کنيساي مشهديها شدم مادر آقاي ابراهيم زنده بود.... اولين زني هم که صبح شبات مي آمد کنيسا مادر ابراهيم بود که به زور مسلمان شده بود. با چادر مشکي مي آمد پشت سر بنده در کنيسا مي نشست. تاموقعي که داراش کنم او بشنود. مقداري آرامش روحي پيدا مي کرد و بعد از "موساف" با همان چادر سياه مسلماني که اورا نشناسند مي رفت منزل خودشان”(9)
حاخام شوفط در ادامه به خاطره اي اشاره مي کند که فرزند ابراهيم طلوع نيز با وجود اظهار مسلماني يهودي مخفي متعصبي بوده است :
"روزي يکي از بزرگترين خانواده هاي مشهدي جشن عروسي داشتند. زن ها و مردها جداگانه مي نشستند. سر ميز اينجانب چند نفر از بزرگان مشهدي ها بودند. اتفاقا آقاي ابراهيم طلوع هم سرميز ما بود. مهدي پسر ابراهيم آقا اين طرف من نشسته بود. خوراک آوردند، همه شام خوردند. ديدم مهدي پسر ابراهيم لب به غذا نزده، پدرش هم چون مشروب خورده بود به او توجهي نداشت و با آقاي ملا يوسف زر صحبت مي کردند. آخر مهماني به ابراهيم آقا گفتم: مهدي آقا، آقازاده شما، اصلا دست به غذا نزد. چرا؟ نگاه کرد به پسرش و گفت: مهدي آقا چرا شام نخوردي ؟
مهدي نگاهي به من کرد و رفت در گوش پدرش چيزي گفت. پرسيدم: آقازاده چه گفت ؟
گفت: او مي گويد آنروز بعد از ظهر که از مدرسه آمدم، مادرم نان و پنير و کره به من داد خوردم، هنوز دهانم پاک نشده است که بتوانم گوشت بخورم.
البته ساعت ها از خوردن نان و پنير و کره گذشته بود ، اما او شام نخورد. اين ها اينطور تربيت شده بودند."(10)
حبيب لوي از يهوديان سرشناس در کتاب تاريخ جامع يهود درباره مدت زمان نهان زيستي و مخفي کاري برخي يهوديان، چهار نسل و بيش از 130سال را ذکر مي کند:
"اينان در سه تا چهار نسل پي در پي يعني بيش از 130 سال ايمان خود را حفظ کردند و يکي از جديدي هاي پيشين مشهد بنام مردخاي زرmordekhai zar تولد1914 که درسال هاي جواني پدر و پدربزرگ خويش زندگي دوگانه مذهبي را گذرانده بود درسال 1961به نمايندگي حزب کارگر در کنست (پارلمان اسرائيل) برگزيده شد و در سال 1969به مقام معاونت رييس کنست رسيد."(11)
4-يهوديان مخفي با اين درجه پنهان کاري که از کودکي به فرزندان خود آموزش مي دهند، همانند يک سازمان اطلاعاتي پيشرفته عمل ميکنند.
اين تاکتيک مخصوص يهوديان مشهد و کاشان نبوده است، يهوديان تهران، اصفهان، يزد، شيراز، همدان و... نيز از اين شيوه استفاده کرده اند. سوال مهمي که وجود دارد اين است که يهوديان مخفي چه شدند؟ اين افراد و خانواده ها در ايران پس از انقلاب به کجاها نفوذ کردند؟
ايا براي گزينش ها به اين موارد توجه مي شود؟
عقل حکم مي کند حداقل با تبارشناسي مديران و مسئولين خصوصا مشاغل حساس و حياتي، راه نفوذ اين سازمان اطلاعاتي مخوف مسدود شود. با پرواز شناسايي بر روي سوابق و گذشته خانوادگي مديران از طريق بررسي اطلاعات شناسنامه اي خانوادگي آنها (پدر، پدربزرگ و...) از طريق ثبت احوال و... از نفوذ آنها جلوگيري شود .
منابع:
1- ايران‌نامه، بنياد مطالعات ايران، سال نوزدهم، شماره 2-1،زمستان 1379-بهار1380صص 59-41
2-«يهوديان ايراني در تاريخ معاصر»، جلد اول، صفحه 247انتشارات مرکز تاريخ شفاهي يهوديان ايراني، آمريکا، پاييز 1996
3-همان ماخذ،صفحه247-244
4-همان ماخذ،صفحه 249
5-يهوديان ايراني درتاريخ معاصر،جلد دوم ،صفحه 226و227،انتشارات مرکز تاريخ شفاهي يهوديان ايراني ، پائيز1997
6-يهوديان ايراني در تاريخ معاصر،جلد اول، صفحه245انتشارت مرکز تاريخ شفاهي يهوديان ايراني، آمريکا، پاييز 1996
7-علي عباسي،جاسوسان تلمود،صفحه218چاپ دوم تابستان 1393،انتشارات ديده بان
8-خاطرات حاخام يديديا شوفط ،تدوين و نوشتارمنوچهرکوئن،صفحه 89،چاپ دوم کاليفرنيا بهار2001،ناشر بنيادفرهنگي حاخام يديديا شوفط
9-همان ماخذ،صفحه 209و210
10-همان ماخذ،صفحه211
11-دکترحبيب لوي، تاريخ جامع يهوديان ايران ،بازنوشته دکترهوشنگ ابرامي،صفحه 414،ناشر بنياد فرهنگي حبيب لوي ،چاپ اول لس انجلس بهار1376

 

حسين قاسمي

لینک کوتاه پست:
https://masaf.ir/najva/post/59869
0 نظر
دسته بندی