× تماس با ما
0 0 نظرات 269 بازدید
تاریخ انتشار 12 روز پیش

مکرون سیاست عربی و گُلیسم در غرب آسیا

مکرون سیاست عربی و گُلیسم در غرب آسیا

مکرون سياست عربي و گُليسم در غرب آسيا 

 

قسمت دوم 

 

در طول جنگ داخلي ليبي که ناتو منطقه پرواز ممنوع را بر فراز آن اعمال کرد و پشتيباني هوايي از نيروهاي مسلح بنغازي را برعهده گرفت، نيروي هوايي فرانسه نقشي جدي در اين عمليات هوايي داشت .

 

اما ضعف هاي لجستيکي و پشتيباني نيروهاي فرانسوي در اين عمليات ، نشان داد اين کشور تا حد زيادي از مولفه هاي يک قدرت نظامي بزرگ و نه حتي ابرقدرت به شدت فاصله دارد و نمي تواند به تنهايي در مناطق دوردست به دخالت موثر بپردازد.

 

اما به هر صورت با آشکار شدن عدم تمايل آمريکا به مداخله حداکثري در خاورميانه ، به نظر مي رسد فرانسه قصد دارد در يک برنامه بلندمدت جايگاه گذشته خود را بازيابد.

 

البته در اين خصوص تناقضات زيادي وجود دارد که دولتمردان فرانسوي را در برابر افکار عمومي و گروههاي مدافع حقوق بشر اين کشور قرار داده است .

 

براي نمونه اين کشور از دموکراسي خواهي در سوريه ، تونس و ليبي پشتيباني مي کند اما همزمان با دولت هاي اقتدارگرا و مخالف دموکراسي چون قطر، سعودي و امارات رابطه نزديکي دارد و تجهيزات پيشرفته نظامي به آنان مي فروشد.

 

در دوره سارکوزي سياست خروس ها در خليج فارس نزديکي بيشتري به قطر داشت اما در زمان اولاند به امارات و سعودي گرايش پيدا کردند.

 

در دوره مکرون به نظر مي رسد سعي فرانسوي ها بر اين است تا علاوه بر ايجاد توازن در برقراري روابط با کشورهاي عربي خليج فارس، نفوذ سنتي خود در لبنان و سوريه را احيا کرده و در عراق نيز مانند دوره صدام در بازي سياست وارد شوند و نقش ايجاد توازن را برعهده گيرند.

 

در سطح راهبردي اليزه نشينان معتقدند آمريکا قصد دارد عمده توان خود را به شرق آسيا منتقل کرده و بر روي چين متمرکز شود و از علل واسطه گري ترامپ براي ايجاد اتحاد بين کشورهاي عربي و اسرائيل، علاوه بر تامين امنيت رژيم صهيونيست، واگذاري نقش خود به آنهاست است تا بتوانند در خلاء ناشي از تقليل حضور آمريکا، متحدان راهبردي اين کشور در منطقه و محافظ منافع آن باشند.

 

در سطح تاکتيکي نيز در ماههاي اخير با توجه به مشغول بودن ترامپ به مسائل مرتبط با انتخابات، کمتر در مناقشات دوردست نقش آفريني مي کند و همين گزاره مي تواند فرصتي براي افزايش نفوذ فرانسه شود.

 

براي مثال در لبنان، حسان دياب تحصيل کرده آمريکا، استاد دانشگاه و عضو هيئت امناي دانشگاه آمريکايي بيروت و مواجب بگير اين کشور بود ولي نخست وزير جديد "مصطفي اديب"  تابعيت فرانسه دارد و بسيار به اليزه نشينان نزديک است.

 

فرانسوي ها همچنين در راستاي اعاده نفوذ خود در لبنان برخلاف نظرات و راهبردهاي آمريکا، اسرائيل و سعودي ، سعي در همکاري تاکتيکي (با وجود اختلافات مبنايي) با حزب الله دارند.

 

در سوريه نيز که از زمان جنگ "ميسلون" تحت نفوذ فرانسه به شمار مي رفت، در سالهاي اخير راهبرد ساکنان کاخ اليزه، همراهي با آمريکا جهت سرنگوني دولت بشار اسد بود، اما با مبرهن شدن ناکارآمدي اين سياست و سيل مهاجران ناشي از جنگ و خطرات گروههاي تکفيري براي امنيت فرانسه، آنان در سالهاي اخير قدري محتاطانه تر در مسائل اين کشور ورود مي کنند، اگرچه همسو با آمريکا نيروهاي نظامي براي حمايت از اکراد مسلح شمال شرق سوريه اعزام کرده اند.

 

در عراق اما کار سخت تر است ؛ فرانسه مهم ترين شريک اروپايي عراق در زمان صدام بود تا آنجايي که به اين کشور رآکتور هسته اي براي ساخت بمب اتمي فروخت .

 

 اهداف فرانسه در آن دوره بيشتر اقتصادي بود و از نفوذ سياسي خود جهت تحصيل ثروت استفاده مي کرد، اما با تصرف کويت توسط ارتش صدام تمام آن منافع از بين رفت اما بازهم فرانسوي ها رويکرد حمايت از عراق در برابر آمريکا را ادامه دادند که البته اشتباهي بزرگ بود و ضربات ناشي از آن برايشان چشمگير.

 

حال مکرون سعي دارد از مهلت کنوني و متغيرهاي متضاد درگير در عرصه ، نهايت استفاده را کرده و در عراق نيز قدرت تاثيرگذاري کشورش را افزايش دهد.

 

در نهايت بايد گفت فرانسوي ها در دوره امانوئل مکرون به دنبال احياي دکترين گُليسم و بازگشت به "سياست عربي" دهه هاي گذشته خود هستند، لکن در اين که موفق به اعمال کامل آن همراه با نتايج مثبت گردند ، ترديد وجود دارد، زيرا آنها جز دارا بودن سلاح اتمي و حق وتو ، فاقد ساير ويژگي هاي يک قدرت بزرگ از جنبه هاي نظامي ، ژئوپلتيکي ، اقتصادي و قدرت نرم هستند، اما همين که عزم دخالت بيشتر در خاورميانه را کرده اند، نشان از احساس آنها براي کاهش حضور آمريکا در آينده منطقه و استفاده از خلاء قدرت توازن بخش ناشي از آن ارزيابي مي شود.

 

عليرضا تقوي نيا

لینک کوتاه پست:
https://masaf.ir/najva/post/59250
0 نظر
دسته بندی