× تماس با ما
4 0 نظرات 1522 بازدید
تاریخ انتشار 19 روز پیش

برنامه همکاری ایران و چین؛ تسریع در انتقال و تثبیت قدرت از غرب به شرق

برنامه همکاری ایران و چین؛ تسریع در انتقال و تثبیت قدرت از غرب به شرق

برنامه همکاري ايران و چين؛ تسريع در انتقال و تثبيت قدرت از غرب به شرق 

 

جمهوري اسلامي ايران در محيط بين الملل همواره خواهان گسترش روابط تجاري و سياسي با همه دولت ها و ملت هايي است که از جانب او مورد شناسايي قرار گرفته اند و در اين مسير، 3 اصل «عزت، حکمت و مصلحت» در سياست خارجي در برنامه هاي راهبردي ايران، نوع تعامل کشور در گسترش روابط، محدود کردن و يا قطع روابط را تعيين مي کنند؛ بنابراين عزت و مصحلت ايرانيان بر اساس حکمت بايد در هر برنامه اي مد نظر ديپلماسي جمهوري اسلامي ايران در مواجهه با ساير دولت ها قرار گيرد.

از ابتداي انقلاب، به علت ماهيت مردمي و اسلامي انقلاب اسلامي ايران، نوع برخورد با نظام سياسي بر آمده از انقلاب 57 از جانب دول غربي بخصوص دولت ايالات متحده آمريکا متفاوت بوده و غربي ها ساليان متمادي تلاش کردند تا حاکميت دين را به طور کلي از عرصه فعاليت هاي اجتماعي و سياسي خارج سازند و براي اين مساله از فلسفه پردازي تا ارائه ي مدل هاي منقطع از ساحت دين تلاش و کوشش بسياري کردند و مهمترين عامل عقب ماندگي خود را آموزه هاي تحريف شده کليسا معرفي مي کردند.

صرف نظر از نسبت مسيحيت تحريف شده با دين اسلام -که براي رفع نيازهاي مادي و متافيزيکي بشر برنامه مشخص دارد- آنها با ايجاد يک حکومت اسلامي در منطقه انرژي و يا نقطه اي حساس از جهان که به آن هارتلند گفته مي شود از اساس مخالف بوده اند. مانايي قدرت برتر در غرب، نيازمندِ حضور مسلط در اين نقطه و وابستگي کامل دولت هاي هارتلند به ابر قدرت پيشين و بستن راه نفوذ و يا حضور ساير قدرت ها در اين منطقه حساس و استراتژيک بوده است اما حکومت بر آمده از خواست مردم و آموزه هاي اسلامي در بهمن 57، مهمترين اهداف اوليه و زير بنايي خود را استقلال، تاکيد بر عدم سلطه پذيري، قطع وابستگي مطلق و احترام متقابل در معادلات بين المللي اعلان کرد؛ امري که تاکنون غرب هرگز علاقه اي به آن از خود نشان نداده است. 

اقدامات غرب به ويژه آمريکايي ها  عليه ايران پس از انقلاب 57 منبعث از همين استراتژي دولت ضعيف و وابسته بوده است. گوردن هان وزير امورخارجه آمريکا پس از جنگ جهاني دوم در تابستان 1322 نامه اي به روزولت رئيس جمهور وقت ايالات متحده نوشت و در آن تاکيد کرد: «به نفع منافع دراز مدت آمريکا نيست که در آن سوي خليج فارس و در کشوري مانند ايران که در که در مقابل مجتمع هاي نفتي بسيار مهم آمريکا در عربستان سعودي و ساير شيخ نشين ها قرار گرفته است، قدرتي بزرگ مستقر شود.»

جان مايه نظر وزير خارجه آمريکا که در واقع تبيين کننده سياست خارجي ايالات متحده در قبال همه کشورهاي منطقه خصوصا جمهوري اسلامي ايران است، در اين عبارت خلاصه مي شود: افزايش توان ملي و استقرار يک دولت قدرتمند در ايران به زيان منافع دراز مدت آمريکا بوده و به طرق مختلف نبايد اجازه دهيم دولت مقتدر و مستقلي بر ايران حاکم شود.

اوج گيري هيچ قدرتي از ديدگاه آنان مشروع نخواهد بود و نهايت نگاه دوستانه اي که قدرت هاي غربي مي توانند به دولت هاي مستقر در غرب آسيا داشته باشند، ژاندارم شدن و نگهباني از منافع دولت هاي صنعتي و اجراي سياست هاي ابلاغي از جانب آنها خصوصا ايالات متحده آمريکا است؛ سياستي که پيش از انقلاب، رژيم شاهنشاهي و هم اکنون دولت هاي مرتجع و عرب منطقه  خليج فارس دنبال مي کنند.

ايالات متحده به کمک هم پيمانان خود به همين دليل از ابتداي انقلاب با اعمال موانع مختلف سعي داشته است ابتدا حکومت پس از انقلاب را سرنگون سازد و پس از آنکه متوجه گرديد که نيل به اين خواسته ميسر نيست، با سياست فشار حداکثري و اعمال تحريم هاي بي سابقه، سعي در کنترل و مهار نظام سياسي و ملت ايران داشته است. آنها با روش هاي مختلف از تحميل جنگ هشت ساله، توسل به قواعد حقوق بشري و ساير ابزارها همانند قطعنامه هاي شوراي امنيت، بحران سازي در خصوص سياست هاي منطقه اي ايران و مسائل هسته اي و موشکي تمام تلاش خود را بکار گرفته اند تا هارتلند خالي از يک دولت قدرتمند مستقلي باشد که برخلاف انتظار شوربختانه داعيه استقلال و ايستادگي در مقابل زياده خواهي هاي آنان را نيز در دستور کار خود دارد.

جمهوري اسلامي ايران تمام ساز و کارهاي منطقي در مواجهه با غرب و ايالات متحده آمريکا را پس از انقلاب تاکنون آزموده است که آخرين تلاش ها برنامه جامع همکاري مشترک با نام اختصاري برجام بود که با وجود عزم جدي ايران -علي رغم همه اشکالات در اين توافق نامه- باز هم با بدعهدي و سياست هاي خودخواهانه و تماميت خواهي ذاتي استکبار، اين تلاش نيز با شکست مواجه شد. بنابراين براي ايرانيان مسلم شد که حتي امضاي توافق نامه با غرب و ايالات متحده نه تنها نمي تواند گره گشا باشد بلکه با افزودن بر بدبيني هاي منطقي و تاريخي ملت ايران دولت را به فکر چاره جويي براي برون رفت از سياست هاي خصمانه طرف هاي غربي واداشت.

سوال اساسي اين است که آيا جايگزيني براي اين ميزان از خسارت و تلف کردن زمان براي دستيابي به اهداف مقرر در برنامه توسعه و پيشرفت ايران به غير از نگاه به غرب وجود ندارد؟

علاوه بر سياست هاي ابلاغي رهبر انقلاب در خصوص اقتصاد مقاومتي و اتکا بر توان داخلي و ظرفيت هاي عظيم از حيث منابع انساني و طبيعي، بازار جذاب و پر سود ايران براي حضور ساير قدرت هاي اقتصادي، ايجاب مي کرد تا سالها پيش تر وزارت خارجه و دستگاه ديپلماسي از راه يکسويه نگاه به غرب با چرخش مدبرانه بر اساس سه اصل عزت، حکمت و مصلحت دقيقا دست بر روي نقطه اي بگذارد که غرب سالها با رهبري ايالات متحده براي جلوگيري از به وقوع پيوستن آن تلاش کرده است.

طبيعي است حرکت به سمت اين سياست يعني امضاي يک سند راهبردي و توافق نامه تجاري با اقتصاد رو به پيشرفت و با سرعت دولت قدرتمند جمهوري خلق چين، به حضور اين کشور در منطقه هارتلند خواهد انجاميد و در صورت موفقيت، اين برنامه همکاري به جايگزيني مطلوب و مطمئن تر از غرب تبديل خواهد شد. حضور يک ابر قدرت که زمان چنداني نمانده است تا به اقتصاد اول دنيا منجر شود. ايالات متحده آمريکا همواره تلاش کرده تا از حضور روسيه و چين به عنوان دو رقيب قدرتمند خود در خليج فارس جلوگيري کند تا همواره دست برتر و مسلط را به عنوان بازيگر اصلي داشته باشد.

برنامه همکاري 25 ساله ايران و چين منافع آمريکا را با مخاطرات جدي روبرو و جايگاه آن را در منطقه و سپس جهان به شدت تضعيف مي کند. بنابراين طبيعي است ايالات متحده با توسل به تخريب جايگاه چين و القاي باورهاي منفي خود ساخته، يک جنگ رسانه اي گسترده عليه اين توافق نامه احتمالي را آغاز و عليه آن کوشش کند. پيامد بعدي و مهم تر براي جمهوري اسلامي در تدوين اين سند راهبردي، نقش بر آب کردن تمام دسيسه هاي غرب عليه منافع خود و شکستن محاصره اقتصادي به صورت کاملا آشکار و رسميت دادن به آن در توافق با قدرت اقتصادي و نظامي شرقي است.

گرچه ايران در ارسال بنزين به ونزوئلا و سياست دور زدن تحريم ها در اين مهم کوشيده است، لکن امضاي برنامه همکاري 25 ساله با چين عملا تحريم هاي ايلات متحده و بدعهدي هاي دولت هاي اروپايي را به عنوان يک کشور عضو شوراي امنيت سازمان ملل متحد خنثي خواهد کرد و موجب سرمايه گذاري 400 ميليارد دلاري غول اقتصادي شرق در توسعه زيرساخت هاي صنعتي و اقتصادي جمهوري اسلامي ايران خواهد شد و رسما تحريم هاي چندين ساله را بر عليه منافع خود کم اهميت و يا بي اثر مي کند.

ترس ديگر غرب از اجراي اين توافق نامه -علاوه بر سياست جلوگيري از حضور چين و روسيه در خليج فارس- الگوسازي اين برنامه همکاري براي ساير کشورهاي جهان است. نتيجه اين الگو سازي، خارج کردن آمريکا از قطب برتر اقتصادي و رفتن کشورها به سمت چين و سپس حضور در بازار رقابتي و جذاب ايران است که احتمالا برخلاف سياست فعلي و گروکشي هاي مکارانه اروپايي ها براي حضور در آن بايد تلاش زيادي کنند؛ زمزمه هايي که هم اکنون آغاز شده است و اروپا نسبت به اعمال فشار ايالات متحده آمريکا بر شرکت هاي اروپايي و عدم حضور آنان در بازار ايران و اقتصاد کرونازده ابراز نگراني کرده اند.

در نهايت الگوي موفق اين قرارداد موجب تسريع در انتقال قدرت از غرب به شرق و تثبيت آن مي شود. پيامد مهم ديگر در اين همکاري دو جانبه تلاش براي حذف دلار از مبادلات تجاري است. در صورت قوت گرفتن اين مساله و موفقيت در اجراي همکاري هاي 25 ساله ايران و چين، به علت سياست هاي غلط دولت آمريکا در سو استفاده از دلار به عنوان يک ابزار سياسي بر عليه تجارت آزاد کشورها، دستگاه هاي اقتصادي و سياست خارجي دولت هاي مختلف به اين فکر افتاده اند تا در مبادلات تجاري دلار را حذف و با ارز رايج خود تجارت کنند که اين مهم ضربه سنگيني به اقتصاد مقروض و دلارهاي بدون پشتوانه ايالات متحده وارد خواهد کرد و تقريبا با حذف دلار از اين حجم مبادلات تجاري در شرق عملا اين ابزار مهم از کار خواهد افتاد.

طبيعي است که منافع کوتاه مدت، ميان مدت و بلند مدت اين توافق احتمالي براي دو کشور خصوصا ملت ايران خواهد بود و امپراطوري رسانه اي غرب بر اساس همان سياست "دولت ضعيف دولت مطلوب در خليج فارس" و جلوگيري از حضور چين و پيامدهاي فوق الذکر سعي دارد اين سند همکاري را به حاشيه برده و ضمن خودداري از عمل به تعهدات خود در مواجهه با جمهوري اسلامي ايران از امضاي اين توافق نامه نيز جلوگيري کند؛ امري که تاکنون در آن موفق نبوده اند و با هوشياري ملت و دولت هاي طرف همکاري به نتيجه نيز نخواهد رسيد.

جلال دانش

لینک کوتاه پست:
https://masaf.ir/najva/post/58252
0 نظر
دسته بندی