× تماس با ما
0 0 نظرات 679 بازدید
تاریخ انتشار 21 روز پیش

عبدالعزیز فلسطین را به یهود می بخشد

عبدالعزیز فلسطین را به یهود می بخشد

عبدالعزيز فلسطين را به يهود مي بخشد

 

کلنل پرسي کاکس(دومين شخصي است که در استواري تخت سعودي موثر بود و از هيچ آنرا به اينجا که هست رسانيد و با تمام نيروهاي انگليسي و آزمودگي هاي آن و نقشه هاي صهيونيست ها تا پايان کار در کنار آن استقامت ورزيد. وي که مسئول موسسه هندي بود و در ظاهر دستگاه جاسوسي انگليسي ناميده مي شد، ليکن در عمل و واقع امر موسسه صهيونيست ها در جاسوسخانه بريتانيا به شمار مي رفت) مي گويد: در نخستين بار که با امير خودمان عبدالعزيز روبرو شدم، از وي به شگفت در آمدم  و هيچکدام ما درباره يکديگر گمانمان به هدر نرفت، من به او گفتم: اي عبدالعزيز تو شخصيت نيرومندي هستي! او در پاسخ به من گفت: شما بوديد که اين شخصيت را براي من به وجود آورديد و مرا به اين مقام رسانيديد، اگر بريتانياي کبير نبود هيچکس نمي دانست که در اينجا موجودي به نام عبدالعزيز آل سعود وجود دارد، من بوسيله شما به لقب امير عبدالعزيز بن سعود رسيدم، من در تمام مدت عمرم اين بزرگواري شما را فراموش نخواهم کرد؛ من براي شما خدمتگزاري فرمانبردار خواهم بود و هر آنچه بخواهيد اجرا مي کنم.

 

جان فيلبي که در اين جلسه حاضر بود مي گويد: کاکس در پاسخ وي گفت: اين ما نبوديم که به تو لقب امير بخشيديم، بلکه تو طبيعتاً امير بودي، ليکن لقبي که به زودي به تو خواهيم داد و بنام بريتانياي کبير نشانش را به گردنت مي آويزيم آن لقب سلطان عبدالعزيز سلطان نجد و احساء و قطيف و جبيل است. آنگاه نشان سلطنت بريتانيا را به گردنش آويخت و گفت: در آينده نزديک که بر دشمنان خود پيروز شويم نشان سلطنت حائل را هم به تو خواهيم داد و سپس سلطنت حجاز و نجد است که بعنوان سلطان نجد و حجاز و ملحقات بشوي و پس از تسليم منطقه عسير و بعضي امارات ديگر تو پادشاه همه انها به نام «مملکت سعودي» خواهي بود.

 

در اينجا عبدالعزيز پيشاني کاکس را بوسيد در حاليکه از شدت خوشحالي دست راستش مي لرزيد و مکرراً استفسار مي کرد.(خداوند ما را بر خدمت شما توانايي بخشد، خداوند ما را بر خدمت بريتانيا قدرت دهد؛ منظورتان از امارات ديگر چيست سرور ما آقاي پرسي؟)... مستشار انگيسي عبدالله دملوجي در جواب بر کلنل کاکس سبقت گرفت و گفت: منظور کلنل از امارات ديگر بحرين، قطر، شام، کويت، فلسطين و يمن مي باشد؛ کاکس با زيرکي خاصي با لبخند مختصري که آثار غضبش را در زير آن پنهان مي ساخت، سخن او را بريد گفت: چنين نيست. چنين نيست. منظورم نجد و حائل و حجاز و احساء و جوف است؛ زيرا ما نمي توانيم ضمانت کنيم آل رشيد با ما خواهند ايستاد و يا دوستي حسين بن علي با ما ادامه داشته باشد( منظور از حسين بن علي جد شاه حسين پادشاه اردن و ملک فيصل پادشاه مقتول عراق است که انگليسي ها از قبل پيش بيني آنها را کرده بودند. و بعد از آنکه حسين بن علي در حجاز با انگلستان همکاري نداشت او را ازبين بردند و فرزندانش را به عراق و اردن منتقل کردند و چون طلال پدر شاه حسين زمزمه مخالفت با انگلستان را آغاز کرد او را بعنوان ديوانه از کار برکنار و در ترکيه زنداني کردند که همين سنوات اخير مُرد ولي پسرش شاه حسين بخوبي نقش نوکري را بازي کرد و به کار خود ادامه مي دهد تا ملت مبارز اردن به حسابش برسند) اگر حسين بن علي بخواهد بزودي او را منتقل مي کنيم ، او و فرزندانش را به سلطنت سوريه و عراق منصوب مي کنيم. ولي معتقديم که وي براي تعيين در منصب کوچکتري از آنچه در خيال دارد، تن در ندهد و ما مجبور شويم او را به جاي دورتري تبعيد کنيم ، ولي انتظار اين است که اولادش با ما موافقت کنند.

 

و اما امام يمن را به خاطر جنگش با ترکهاي مسلط بر يمن، ما هم اکنون کمکش مي کنيم، و به زودي حدود مملکت هاي شما را تعيين خواهيم کرد، ما به وحدت کشورهاي عربي و به حکومت يک تن گر چه پادشاه هم باشد رغبتي نداريم زيرا اين امر بصلاح بريتانيا نيست؛ و با وحدت و اتحاد اين اقليمها، عرب داراي نيروي بزرگي خواهد شد که در مقابل مصالح مشترک ما مقاومت کند. همچنانکه اگر کشورهاي عربي زير فرمان يک تن در آيد ممکن است روزي آن شخص ضعيف شود و در نتيجه قيام هايي صورت گيرد که منجر به يک جمهوري متحده عربي گردد؛ علاوه بر آن الان براي ما مشکل يهود و فلسطين وجود دارد. ما مي خواهيم اين مشکل را حل کنيم تا يهود بعد از اين آوارگي طولاني در وطن خود با آرامش زندگي کند. ما مي خواهيم که پادشاهان عرب بعنوان نماينده ملتهاي عربي که با انديشه اعطاي سرزميني از فلسطين به يهود معارض خواهيم شد به ما کمک کنند. رأي سلطان عبدالعزيز در اين مورد چيست؟ عبدالعزيز نظر سرکاکس را استفسار نموده و پرسيد: مقصود شما از اين سخن چيست؟ کاکس ترسيد که عبدالعزيز با اين سوال مي خواهد که با اسکان يهود در فلسطين مخالفت کند، بنابراين مصلحت ديد که براي درخواست خود از عبدالعزيز مقدمه چيني کند، تا نتيجه مطلوب بدست آيد.

 

بنابراين کاکس رو به عبدالعزيز کرده و گفت: من به تو خيلي اعتماد دارم  که جواب رد به من ندهي؛ زيرا زندگي همه اش مصالح مشترک است و ما به هم احتياج داريم، اگر مصالح بريتانيا اقتضاء نکند براي ما ممکن نيست که نسبت به تو مساعدت کنيم، اي سلطان عبدالعزيز اگر مورد وثوق ما نبودي تو را پشتيباني نمي کرديم و به خاطر تو نمي جنگيديم.

 

چيزي که مي خواهيم از تو بپرسم اين است که اگر از تو بخواهيم که فلسطين را وطن قوم يهود بشناسي آيا مي توانيم طمع در موافقت داشته باشيم؟ من معتقدم که اين امر ضامن بقاي توست و از طرف هم به مصلحت بريتانياست که قوم يهود موجوديت و ميهني داشته باشد، و انچه به مصلحت بريتانيا باشد بدون شک به صلاح تو هم خواهم بود.

 

جان فيلبي به گفتارش ادامه مي دهد: در اين موقع عبدالعزيز از  اين خواهش با تمسخر خنديد؛ من کنجکاوانه نگاهي بصورت کاکس انداختم، او در اين هنگام خشمگين شد. بدون شک او نيز مانند من ترسيده بود  که خنده سلطان عبدالعزيز تمسخري به عنوان آغاز خروج از اطاعت انگليس و عدم اجابت درخواست کاکس باشد که اين مسئله را از دايره مرکزي جاسوسي لندن به کاکس تکليف کرده بودند، ولي به زودي اشتباه ما برملا شد که کاکس با تمسخر پرسيد: اي پادشاه بزرگ عبدالعزيز بر چه چيز مي خندي؟! سلطان عظمت مقام پاسخ داد: چيز مضحک فعلا! چيز مضحک اين است که شما از من مي خواهيد من موافقت کنم براي يهود وطني در فلسطين برپا شود در صورتيکه هم اکنون يهود عملا در فلسطين موجود و اقامت دارند و انگليس هم خود بر فلسطين حکومت دارد و هر چه بخواهد از اين سرزمين که بر آن حکومت دارد مي تواند به يهود ببخشد! اين است چيزي که مرا به خنده مي اندازد و همچنين مرا به خنده مي آورد. اينکه اين انگليس است که خود مملکت مي سازد و پادشاه درست مي کند با وجود اين موافقت پادشاهاني را مي خواهد که خود آنها را روي کار آورده است. و از آن گذشته خنده آور تر آنکه انگليس موافقت کسي مثل من را مي خواهد که هر ماهه دستش را به سوي انگليس دراز مي کند که معاشش را درخواست کند. و انگليس مي تواند حقوق ماهيانه اش را بالا ببرد يا کم کند يا به کلي قطع کند و مي تواند شخص او را به سقوط بکشاند يا نجات دهد!

 

کاکس گفت: اي سلطان با عظمت هر چه مي گويي همه اش صحيح است و با به شما القاب سلاطين و ملوک نمي بخشيم و براي نجاتتان به شما کمک نمي کنيم مگر آنکه نماينده ملت هاي عربي باشيد و به اين جهت اعتراف شما ارزش قانوني و شرعي دارد. شما از عرب به حساب مي آييد ولي ما اگر خدماتي هم تقديم بداريم و به دين اسلام هم در آييم باز هم از انگليس محسوب مي شويم ، و وجود انگليس يا اسرائيل را در فلسطين يا هر کشور عربي باشد بعضي ها موجب بي حرمتي آن کشور مي دانند، البته اين چيزي است که گفته مي شود و واقعيت ندارد؛ آيا چنين نيست اي پادشاه بزرگ؟... عبدالعزيز پاسخ داد: بلي... بدون شک... و اگر اعتراف من براي شما چنين اهميت و ارزشي دارد پس من هزار مرتبه به دادن وطني به يهود در فلسطين يا غير فلسطين اعتراف مي کنم، و اين حق انها و واقعيتي است. در اين موقع عبدالعزيز دست در بغلش کرد و کاغذ کوچکي بيرون آورد و به خط خود نوشت:

«من سطان عبدالعزيز بن عبدالرحمن الفيصل آل سعود اقرار و اعتراف مي کنم براي سر پرسي کاکس نماينده بريتانياي کبير که از طرف من مانعي نيست که فلسطين را به مسکينان يهود، يا غير يهود که بريتانيا بخواهد ببخشم؛ از رأي بريتانيا بيرون نخواهم رفت تا روز قيامت(دست اعليحضرت سلطان عبدالعزيز عيناً در صفحه مقابل موجود است. با غلط هاي املائي  و انشائي که در جاي خود توضيح داده خواهد شد.)

 

منبع: خاندان سعودي را بشناسيم، از کجا تا به کجا؟ مولف: ناصر السعيد

لینک کوتاه پست:
https://masaf.ir/najva/post/58223
0 نظر