× تماس با ما
5 0 نظرات 565 بازدید
تاریخ انتشار 29 روز پیش

اعضاء مجمع عمومی انجمن باغ میکده بابی بودند یا ازلی؟

اعضاء مجمع عمومی انجمن باغ میکده بابی بودند یا ازلی؟

آيا اعضاء مجمع عمومي انجمن باغ ميکده بابي يا ازلي بودند؟

محمدعليشاه با کمک درباريان در برانداختن اساس مشروطه مي کوشيد و دولت تزاري روس از آن دستگاه پشتيباني مي کرد.

از طرفي مجلس شوراي ملي به تنهايي نمي توانست از تحريکات و مفسده جويي طرفداران رژيم سابق جلوگيري کند، بدين جهت آزاديخواهان بر آن شدند که يک مرکز سري از افراد ورزيده و برجسته مورد اعتماد به وجود آورند و تصميمات آن مرکز را اجرا کنند.

به نظر ميرسد اغلب اين افراد، قبل از جريان مشروطه و تشکيل انجمن باغ ميکده، يا واقعاً بابي و ازلي بودند يا متهم به بابي گري و ازلي بودن و يا در باقي موارد مخالف با روحانيت سنتي موجود در آنزمان بودند، و نسبت ازلي و بابي، به دليل مشروطه خواه بودن اين افراد، به ايشان داده نشده است.

برخي از افراد حاضر در جلسه باغ ميکده:
** ملک المتکلمين: دستخطي از عباس افندي عبدالبهاء موجود است که در آن به ازلي‌ها (امت يحياي بي وفا) تاخته و از جمله ملک‌ المتکلمين و ميرزا جهانگيرخان شيرازي صوراسرافيل را (ملک الخرمين) و (صور و ناقور) نام داده ‌است. پس از به توپ بستن مجلس، ملک‌المتکلمين و ميرزا جهانگيرخان و قاضي ارداقي را در باغشاه، پس از شکنجه در برابر محمدعلي شاه کشتند.

مجدالاسلام کرماني (دوست صميمي‌اش) درباره? او چنين گفته‌است: «اگر بعضي از عيوب در وجود او نبود، يکي از بزرگان دنيا شمرده مي‌شد؛ ولي افسوس که طمع فوق‌العاده و ميل به جمع اموال در مزاج او رسوخي تمام داشت. گذشته از آن در عهد خود، پايدار نبود؛ بلکه خيلي ابن‌الوقت و از اهل اين دوره بود. هرگز نمي‌توانست از پول چشم بپوشد و هرگز حاضر نمي‌شد درباره? دوستان خود استقامت ورزد؛ بلکه مکرر ديده شد که براي جزيي وجهي [مبلغ ناچيزي]، از دوستان خود اغماض مي‌کرد و اينکه با مساوات و صوراسرافيل و چند نفر ناطق زبردست خود تا مدتي راه مي‌رفت، جهتش همان بود که املاک سالارالدوله تماماً يعني آنچه در تهران داشت، در تصرف او بود و مصرف عايدات آن املاک، همين قسم مصارف بود. در چنين حالي، باز گاهي به طرف ظل‌السلطان مي‌رفت و گاهي از شعاع‌السلطنه انعامي مي‌گرفت و شايد اگر در نقشه‌اش پيشرفتي حاصل مي‌شد سالارالدوله را هم فراموش مي‌کرد و کار را برحسب اقتضاي وقت و زيادي رشوه مقرر مي‌نمود…» (مجدالاسلام کرماني؛ به نقل از: مهدي بامداد، همان، ج 4، صص 347 و ناظم‌الاسلام کرماني، همان، ج 3، ص 499 و ج 4، ص 206)

آيت الله مددي: (ملک المتکلمين در متمم قانون اساسي در سال 1325 ق و در زمان مشروطيت بسيار فعال بود و نقش ويژه اي داشت، که مرحوم سيد کاظم يزدي توسط شيخ فضل الله نوري متممي را براي نظارت پنج نفر از فقها و مجتهدين بر مجلس، پيشنهاد دادند که پذيرفته شد. نام ملک المتکلمين هم در بين بابي ها وجود داشت هم به عنوان فراماسونري مطرح ميشد، در کتاب در مشروطه چه گذشت نام ملک المتکلمين را در ميان ليستي از فراماسونرها ذکر ميکند)

** سيد جمال الدين واعظ: از رهبران جنبش مشروطه ايران و پدر محمدعلي جمال‌زاده، نويسنده? ايراني بود. جمال‌الدين واعظ اصفهاني پس از واقعه بمباران مجلس با لباس مبدل و به قصد رفتن به نجف راهي همدان شده و به مظفرالملک که يکي از دوستان وي بود پناهنده گرديد ولي وي به او خيانت نموده و او را به بروجرد فرستاد و به دستور محمدعلي‌شاه قاجار توسط حاکم بروجرد در اين شهر کشته شد. 

از جرم‌هاي او مشارکت در نگارش کتابچه «رؤياي صادقه» بود. فرزندش محمد علي جمال زاده در زندگينامه اي که به ضميمه زندگي رضا شاه به قلم محمد رضا پهلوي در کتاب مردان خود ساخته منتشر شده است در اين باره مينويسد: (در همان اوقات سيد به همدستي چند از دوستان و همفکران اصفهاني خود رساله اي نوشت به اسم (رؤياي صادقه) در فجايع اعمال رجال فاسد و ظالم و علماي رياکار اصفهان  و به دستياري ميرزا حسن خان مشير الدوله که آنوقت لقب مشير الملکي داشته آن را در هشتاد نسخه پنهاني به چاپ ميرساند و منتشر ميسازد)

 وي نيز از جمله کساني بود که به ازلي بودن متهم بود تا جايي که فرزندش محمد علي جمالزاده مينويسد: ( راقم اين سطور روزي در همان موقع در ميدان شاه اصفهان شاهد و ناظر گروه انبوهي از مردم گرديد که دو نفر آدم بلند قد و قبا وار خالق پوشيده را با سروپاي برهنه آتش ميزدند و لعنت ميکردند و از شخصي که يک پيت نفت در دست داشت در مقابل يکصد دينار جام کوچکي نفت خريده بر سر و صورت آن دو نفر ميريختند، دوان دوان و گريه کنان خبر را به مادرم بردم. مرا نزد قاضي که در محله علينقي آقا در همسايگي ما منزل داشت و زني از بستگان ظل السلطان همسر او بود و با پدرم رفاقت و آشنائي داشت فرستاد که بپرسم آيا صلاح هست که پدرم در آن موقع به اصفهان وارد شود. بوسيله زنش به مادرم پيغام فرستاد که امروز در مجلس شاهزاده بودم قيچي قلمدان در دست داشت و ميگفت چشم براهم سيد جمال اين سيد بابي پايش به اصفهان برسد تا با اين قيچي گوشت بندش را تکه تکه بکنم.)

** ابوالحسن قاجار (شيخ الرئيس): پس از پيروزي مشروطيت، شيخ‌الرئيس که به عشق آباد ترکمنستان تبعيد شده بود به ايران بازگشت ولي پس از به توپ بسته شدن مجلس، از سوي محمد علي شاه دستگير شد و او را زنجير به گردن به باغ شاه بردند. شاه دستور داد دهانش را خرد کنند و آنقدر با تفنگ به دهانش کوبيدند تا دندان‌هايش شکست. شاه دستور داده بود شکم شيخ‌الرئيس را هم پاره کنند ولي با ميانجي‌گري عضد الملک (شاخص قاجار) حکم قتل وي به زندان تبديل شد، او پس از فتح تهران از سوي مشروطه‌خواهان آزاد شد و وارد مجلس شد.

** يحيي دولت‌آبادي: فرزند حاج ميرزا سيد هادي دولت‌آبادي در سالهاي نوجواني به بابيان پيوست و بعدها از طرف صبح ازل لقب اسم‌الله الودود دريافت نمود، وي از مجتهدين مؤثر محلي و مشهور به رهبري شاخه ازلي بابيه و نماينده صبح ازل در ايران بود در اصفهان صاحب مسجد بود. ميرزا يحيي به دليل پيش زمينه? مذهبي و نقش پدرش در سلسله مراتب ازلي در بين محافل حکومتي و روحانيت تهران به ازلي بودن معروف و مشهور بود. صبح ازل، ميرزا يحيي دولت‌آبادي را به عنوان جانشين خود پس از مرگ و رهبر جامعه? ازلي برگمارد. ابوالقاسم افنان از مورخان بهايي به نقل از سيد محمد علي جمالزاده در ژنو شنيده که هنگاميکه ميرزا يحيي ازل در قبرس وفات نمود حاجي ميرزا يحيي دولت‌آبادي در ژنو بود. به او پيشنهاد کردند که جانشين ازل و زعامت ازليها را قبول کند و به قبرس برود ولي او نپذيرفت و قبول نکرد و به طهران مراجعت نمود. (افنان، ابوالقاسم. عهد اعلي صفحه 505)

** سيد محمدرضا مساوات شيرازي: در دوره? اول مشروطيت روزنامه مساوات را منتشر مي‌کرد، بدين جهت به مساوات معروف شد. همچنين يکي از 9 عضو کميته? انقلاب ملي بود که مسئوليت هماهنگي و راهبري فعاليت‌هاي آزادي‌خواهان را بر عهده داشت. روزنامه مساوات از روزنامه‌هاي تند و انقلابي در زمان خود محسوب مي‌شد. مساوات رکيک‌ترين جملات را بر عليه شاه و درباريان در اين روزنامه و نيز شب‌نامه‌هايش مي‌نوشت. احمد کسروي بعضي نوشته‌هاي مساوات را به لحاظ اخلاقي مورد انتقاد قرار داده و تندروي مساوات در بدگويي از محمدعلي شاه را يکي از دلايل نزديک شدن محمدعلي شاه به روس‌ها و دشمني‌اش با مشروطه‌خواهان مي‌داند. از جمله اين‌که يک‌بار طوماري به بازار تهران برده بود تا مردم گواهي کنند که ام الخاقان مادر محمدعلي شاه بدکاره‌ است.

** سيد اسدالله خرقاني: وي يکي از اعضاي هيئت مديره انجمن باغ ميکده بود؛ و از سوي آن گروه به نجف رفت. (ملک‌زاده. تاريخ انقلاب مشروطيت ايران. ج. 2. تهران: انتشارات علمي، 1362. 243-245.)

ميرزا يحيي دولت آبادي، از رهبران بابي هاي ازلي، که در آن روزگار با خرقاني آمدوشد داشته، او را چنين وصف کرده است: در ميان اصحاب شيخ [هادي نجم آبادي] با کسي که ازهمه بيشتر مانوس شده ام، آقا سيداسدالله خرقاني است. آقا سيداسدالله شخصي فاضل و با ذوق است. سر پرشوري دارد. در محله سنگلج طهران در مدرسه ميرزا زکي در حجره کوچکي با زندگي ساده اي به سر مي برد و تدريس مختصري مي نمايد. جوانان با ذوق آن محل با وي الفت دارند. در محضر حاج شيخ هادي، از طلاب فاضل و از خواص شمرده مي شود. خالي از خودخواهي و تهور هم نيست. (يحيي دولت آبادي، حيات يحيي، ج1، صص59 و 60)

عين السلطنه نيز در ضمن بيان خاطرات خود، هنگامي که به خرقاني مي رسد، شهرت بابي گري او را در ايام جوانيش ذکر مي کند. (قهرمان ميرزا عين السلطنه، روزنامه خاطرات عين السلطنه، به کوشش مسعود سالور و ايرج افشار، ج9، ص6807)

اصول عقايد خرقاني را مي‌توان در کتاب وي به‌نام «محو الموهوم و صحو المعلوم» يافت:

 1- أولي ‌الأمر که در قرآن ذکر شده، مربوط به خلفاي چهارگانه‌ است و پس از آنها تاکنون (زمان خرقاني) مصداقي نداشته‌ است.

2- استناد به آياتي را که شيعيان در بحث مربوط به غديرخم به‌کارمي‌برند، براي اثبات امامت شيعي ناکافي مي‌داند و اختلافهاي مربوط به خلافت را امري شخصي، و نه ديني، تلقي مي‌کند.

3- به ولايت تکويني امام ‌زمان اعتقادي ندارد و آن را در همان حد تشريعي مي‌داند.

4- غير قرآن هرچه از هرکه هست، مسکوتٌ‌عنه بگذارند تا آنکه کليه عقايد و اصول را از قرآن بياموزند.

5- ميزان صحيح و محکم براي تشخيص عوائد عرفي از اصل شرعي، سه امر است: اول قرآن مجيد، دوم سنت متقنه بين فرق مختلفه مسلمين، سوم عمليات ذات اقدس رسالت در مدت بيست‌وسه‌سال.

** ميرزا حيدر علي زردوز: از پيروان سيد جمال الدين و از اعضاء انجمن باغ ميکده بود. برخي از اعضاء حوزه تهران انجمن، چون ميرزا احمد کرماني، سيد حسن صاحب الزماني و ميرزا حيدر علي زردوز به همدان رفتند تا پس از کشته شدن ناصرالدين شاه، در آنجا شورش کنند. وي به پيروي از کتاب بيان و مذهب ازلي مشهور ميباشد.

** ميرزا سليمان خان ميکده: وي با ملک المتکلمين دوستي داشت و دختر او با مهدي ملک‌زاده، پسر ملک المتکلمين ازدواج کرد. جلسات انجمن باغ ميکده در باغ ايشان تشکيل مي‌گرديد.

** محمد مهدي شريف کاشاني: فرزند ملا محمدجعفر نراقي کاشاني و از نوادگان دختري ملا احمد نراقي پسر ملا مهدي نراقي کاشاني بود. در مطلبي نانوشته از مهدي بامداد، گفته شده ‌است که شريف کاشاني به همراه پدرش ملا محمد جعفر نراقي بابي ازلي شده بود، وي به قبرس مسافرت و با صبح ازل ديدار کرد. کاشاني شرح اين مسافرت را در کتاب خود، تاريخ جعفري، آورده ‌است.

** ميرزا ابراهيم خان نشاط منشي سفارت فرانسه: وي عضو جامع آدميت از انجمن‌هاي شبه فراماسونري ايران در دوره مشروطيت و منشي سفارت فرانسه در تهران بود. ميرزا ابراهيم خان نشاط، که از مخالفان سرسخت آيت‌الله حاج شيخ فضل‌الله نوري بود به همراه سيدجمال اصفهاني و ميرزاجهانگيرخان صوراسرافيل و سيد محمدرضا مساوات شيرازي به ملاقات نصرالله خان ملک المتکلمين رفتند و در مورد از ميان بردن شيخ فضل‌الله نوري اعلام آمادگي کردند ولي طرح آنان با مخالفت ملک‌المتکلمين مواجه شد، به اين دليل که هنوز زمان را مناسب براي اجراي اين امر نمي‌ديد و قتل حاج شيخ فضل‌الله نوري توسط تندرويان عاملي براي توقف حرکت خودشان مي‌شود.

** مجد الاسلام کرماني: در سال 1323 به دليل حمايت از علماي متحصن در شاه عبدالعظيم به اتفاق 2 نفر از همفکران خود به کلات تبعيد شد و پس از آزادي به نگارش روزنامه‌هاي «محاکمات»، «کشکول»، «نداي وطن» و «الجمال» همت گماشت. اقدام‌هاي او در بيداري مردم و صدور فرمان مشروطيت موجب حبس او در باغ شاه از سوي محمدعلي ميرزا شد.

** حاجي سياح: وي نخستين جهانگرد ايراني است که رسماً تابعيت ايالات متحده آمريکا را پذيرفت. ميرزا ملکم خان از وي به‌عنوان «منادي غيب» در جنبش آدميت، و معير الممالک (داماد ناصرالدين شاه قاجار) وي را يک فراماسون نام برده‌اند.

** ميرزا جهانگيرخان صوراسرافيل: او با سرمايه ميرزا قاسم خان تبريزي و همکاري ميرزا علي‌اکبر خان قزويني (دهخدا) روزنامه‌اي به نام صوراسرافيل چاپ کرد، اما روزنامه صور اسرافيل با مشکلاتي روبرو شد؛ از آن ميان اين که چندين بار نويسنده آن را تکفير کردند و چند بار دفتر روزنامه‌اش را ويران کردند.

 ادوارد براون – معروف ‌ترين شرق‌ شناس انگليسي که بسياري از کتب و مقالاتش را در مورد مذهب بابي و بهايي نوشته‌ و با بزرگان فرقه بهايي و ازلي از جمله صبح ازل ديدار داشته - در کتابي، با نام «داده‌هايي براي مطالعه آئين باب»، از دلبستگي ازلي‌ها به انقلاب مشروطه سخن گفته و حاجي ميرزا نصرالله ملک المتکلمين و ميرزا جهانگير خان صوراسرافيل را به عنوان دو تن از ازلي‌ها نام مي‌برد.

نام ميرزا جهانگيرخان صور اسرافيل به همراه سيد جمال الدين واعظ، ملک‌المتکلمين و سيد محمدرضا مساوات در فهرست هشت نفري بود که محمدعلي شاه پيش از به توپ بستن مجلس، درخواست تبعيد آن‌ها را از ايران کرده بود، که با ايستادگي مجلس روبرو شد. پس از به توپ بستن مجلس به همراه گروهي ديگر از مشروطه‌خواهان دستگير شد و به دستور محمدعلي‌شاه در روز چهارشنبه 2 تير/24 جماي الاولي 1326 به همراه ملک‌المتکلمين و قاضي ارداقي در باغ‌ شاه پس از شکنجه در برابر محمد علي شاه کشته شد.

روزنامه خاطرات عين السلطنه: (اين ميرزا جهانگير شيرازي يکي از آن لامذهب‌ها است، لاشي محض. تا به حال دو بار روزنامه اش توقيف، سه مرتبه محاکمه شده. اين توقيف و محاکمه هم مثل چوب خوردن و تبعيد کردن‌هاي سابق باعث ترقي او شده…؛ بالاخره موقوف يا توقيف ابدي خواهد شد. يا از مذهب بد مي‌نويسد يا از علما يا از شاه و محترمين… اول کاري که روزنامه‌ها کردند بعد از هزار و سيصد سال، دنبال مذهب افتاده و مي‌خواهند مذهب تازه براي ما درست کنند. مثل اينکه همه چيز درست شده، فقط اين يک کار ناقص مانده‌است!

چهارشنبه 24 جمادي‌الاولي، صبح به اتفاق حاجي افخم ‌الدوله باغ شاه رفتيم. لدي ‌الورود مسموع شد که ملک‌المتکلمين بهشتي و ميرزا جهانگير مدير صوراسرافيل را طناب انداختند. آن يکي واصل به جهنم، ديگري هم پي او انتظار نفخ صور را بايد بکشد. اين است سزا و جزاي کسي که از خدا گرفته تا تمام انبيا و رسل را بد بگويد و هزارها بيت در کهنه‌پرستي و دين و مذهب و تربت حضرت سيدالشهدا مضمون و ناسزا کتابت کند. خدا منتقم حقيقي است و دست ‌بردار نيست. براي سي و دو عدد روزنامه خودش را به کشتن داد. اما ملک پولي جمع کرد، افسوس که لذتي از آن نبرد. اين دو نفر اگرچه بابي ازلي بودند؛ اما عقيده بيشتر مردم در لامذهبي آنهاست… خداوند، همه را از سوء اعمال خود حفظ فرمايد.)(عين السلطنه، روزنامه خاطرات، جلد سوم، برگ 1834)

** ارباب گيو زردشتي: نماينده زرتشتيان در مجلس شوراي ملي و سناتور مجلس سنا بود.

** ميرزا حسن رشديه: وي نخستين مؤسس مدارس جديد در تبريز و دومين مدرسه در تهران (بعد از دارالفنون) بود، او را پدر فرهنگ جديد ايران ناميده‌اند. شايعه شد که رشديه ضد امام زمان و اهل بيت است و اخيراً «بابي» شده‌ است. وي سرانجام تکفير شد و فتواي انهدام مدارس جديد صادر شد. به دنبال آن عده‌اي به مدارس جديد حمله کردند و شروع به تخريب اموال مدرسه کردند، دانش‌آموزان را زخمي‌کردند و حتي چند تن از دانش‌آموزان نيز در اين واقعه کشته شدند.

ميرزا حسن مدير مدرسه رشديه پس از آنکه در تبريز براي ايجاد مدارس زحمت کشيده بود به تهران رفت. «فرياد مقدسين بلند شد که آخرالزمان نزديک شده‌ است که جماعتي بابي و لامذهب مي‌خواهند الف و با را تغيير دهند، قرآن را از دست اطفال بگيرند و کتاب به آن‌ها ياد بدهند.»

 

** سيد حسن تقي زاده: (زاده شهريور 1257 تبريز - درگذشته 8 بهمن 1348 تهران)، از رهبران انقلاب مشروطيت ميباشد.

آيت الله مددي: (سيد حسن تقي زاده در ابتدا معمم بود در همان حال سبيل داشت اما ريش خود را کاملاً کوتاه ميکرد، بعد از مدتي نيز عمامه را کنار گذاشت، اما انساني لا ابالي بوده که متهم اصلي ترور آيت الله سيد عبد الله بهبهاني در سال 1328 بين نماز مغرب و عشاء نيز ميباشد، و بعد از آن از ايران فرار کرد، عمر طولاني هم کرد، شيخ حسن نامي که کشيک چهار يا پنج آستانه شاه عبد العظيم بوده داستان به توپ بستن حرم امام رضا و ترور سيد عبد الله را در کتابي که چهل سال پيش نزد آقاي بروجردي ديدم، آورده است که: من آنجا بودم که سيد عبد الله براي ديدن شيخ فضل الله که در حرم بست نشسته بود آمد وقتي از اتاق ايشان خارج ميشد، دستشان را به شال شيخ فضل الله گرفتند و گفتند: حاج شيخ اين کار را ول کن، بيا و با مردم همراه شو، شيخ فضل الله پاسخ داده بود: سيد گول اين ظاهر را نخور، اينهايي که ميبيني هم تو را ميکشند هم مرا ميکشند، اينجا سيد عبد الله به شيخ فضل الله حرکتي مانند پوزخند زدند به اين معنا که: من رئيس مشروطه هستم معنا ندارد که اين مردم بخواهند مرا بکشند)

در پي ترور و قتل سيد عبدالله بهبهاني در 23 تير 1289 و آشوب گسترده‌اي که اين قتل در شهرهاي بزرگ ايران به بار آورد و انتساب ترور بهبهاني به دموکرات‌ها، تقي‌زاده به آمريت يا مشارکت در قتل بهبهاني متهم شد. احمد کسروي مسئوليت اين قتل را صراحتاً متوجه تقي‌زاده، حيدرخان عمواوغلي و انقلابيون زيردست آن‌ها مي‌داند. تقي‌زاده ناچار 3 ماه از مجلس مرخصي گرفت و به تبريز رفت، به آن نيت که پس از آرام شدن اوضاع به تهران بازگردد. اما وقتي که به قصاص قتل سيد عبدالله بهبهاني، علي‌محمد تربيت به قتل رسيد، و او کسي بود که با تقي‌زاده در يک خانه زندگي مي‌کرد و تقي‌زاده او را فرزند خود مي‌خواند، تقي‌زاده دريافت که فضا ضد اوست. در تبريز نيز روس‌هاي ضدمشروطه تقي‌زاده را زير فشار قرارداده بودند و او ناچار و از بيم جان پس از 4 ماه اقامت اجباري در تبريز از آنجا بيرون رفت و در بهمن 1289 وارد استانبول شد. (زندگي طوفاني، ص 157–158)

نکته مهم: واضح است که اثبات ازلي بودن اعضاي انجمن ميکده يا عدم اثبات آن، به معناي تأثير مستقيم يا غير مستقيم اين انجمن و افراد آن بر مراجع و علماي عصر مشروطه نميباشد.
 

لینک کوتاه پست:
https://masaf.ir/najva/post/58151
0 نظر
دسته بندی