× تماس با ما
4 0 نظرات 4116 بازدید
تاریخ انتشار 15 - 1399/04/22

اگر به‌ جای چین با آلمان و ژاپن می‌بستیم!

اگر به‌ جای چین با آلمان و ژاپن می‌بستیم!

اگر به‌ جاي چين با آلمان و ژاپن مي‌بستيم!

 

شايد عده‌اي ندانند اما، کشورهايي مثل ژاپن تاريخ بسيار سياهي در جنايت عليه بشريت دارند. شايد جنايت‌هايي به سياهي جنايات داعش!

 

فرض کنيد، ايران يک قرارداد 25 ساله با آلمان منعقد کند. يا مثلا با ژاپن يا کره جنوبي يک قرارداد 50 ساله به امضاء برساند! واکنش‌ها به اين خبر چگونه خواهد بود؟ آيا، عده‌اي که امروز عليه سند همکاري ايران و چين (که هنوز نه به دار است و نه به بار) هجمه مي‌کنند، باز هم هجمه مي‌کردند؟!

 

 چرا اين عده نام چين، روسيه و به‌طور کلي کشورهاي شرقي (به معناي جغرافيايي آن نه به معناي ارزشي و فرهنگي آن) که به ميان کشيده مي‌شود، بدون اينکه حتي از «محتوا» خبر داشته باشند، شروع به هجمه مي‌کنند؟ و سؤال ديگر اينکه، اصلا چه کساني و چرا به اين سند همکاري حمله مي‌کنند؟

 

در اين نوشتار بدون هيچ‌گونه غرض سياسي و با يک مقدمه کوتاه، به دنبال يافتن پاسخي معقول براي اين سؤال‌ها هستيم. بخوانيد:

1- پيش از اين در همين ستون نوشتيم، در دنياي سياست، هيچ کشوري صددرصد «قابل» اعتماد نيست اما برخي کشورها صددرصد «غير قابل اعتمادند». در چنين دنيايي دولت‌ها غالبا با منطق «سود و زيان» و «منافع ملي» سياست‌هاي خود را با ديگر کشورها تنظيم مي‌کنند. اين دولت‌ها ممکن است به محض مشاهده شرايط جديد، با همان منطق «سود و زيان» زير تعهداتشان هم بزنند! ممکن است به تعهداتشان پايبند هم باشند. در چنين دنيايي چه بايد کرد؟ آيا بايد به دور کشور حصار کشيد؟ آيا نبايد با آنها پيمان بست و متحد استراتژيکشان شد؟ پاسخ اين سؤال‌ها ساده و براي همه روشن است. نمي‌توان دور کشور حصار کشيد. بايد خوب ديد، تجزيه و تحليل کرد و براساس واقعيات، سوابق کشورها و محاسبات دقيق، آنها را انتخاب و بر اساس منافع و مصالح نوع روابط را تنظيم کرد. بيش از 40 سال است که آمريکا را مي‌بينيم، رفتارش را تجزيه و تحليل مي‌کنيم. نتيجه؟ از تحميل 8 سال جنگ تا 40 سال تحريم ظالمانه بگير تا سرنگوني هواپيماي مسافربري، ترور سپهبد سليماني و انبوهي تلاش شکست‌خورده براي راه انداختن کودتاي رنگي و نظامي. بدين ترتيب، «عقل» حکم مي‌کند به کشورهايي نظير آمريکا صددرصد بايد بي‌اعتماد بود مگر اينکه تغيير رويه داده و جبران خسارت کنند که، بعيد به نظر مي‌رسد.

 

2- پس از 7 سال «اعتماد کامل» به آمريکا و آن چند کشور اروپايي، بار ديگر بر همه حتي اعتمادکنندگان معلوم شد، آمريکا کشوري نيست که بتوان به آن اعتماد کرد. متاسفانه طبق اخباري که به دست ما رسيده، برخي دولتمردان در اين 7 سال، (شايد به دليل همان اعتماد کامل) فرصت‌هايي که در ساير کشورهاي دنيا وجود داشت را مغتنم نشمرده و باعث به وجود آمدن دلخوري‌هايي نيز در ميان متحدانمان شدند. حالا و بعد از اين همه خسارت به منافع ملي آن هم به اسم «تامين منافع ملي» دولت، تصميم به تغيير رويه گرفته و مي‌خواهد از اين ظرفيت‌ها استفاده کند. يک سند همکاري از سوي ايران تنظيم و به‌عنوان مقدمه يک قرارداد احتمالا 25 ساله، در رسانه‌ها منتشر شده است. هنوز چين روي اين سند نظر خود را اعمال نکرده، سند به تصويب مجلس و شوراي نگهبان نرسيده و به طور کلي هنوز هيچ چيز معلوم نشده، برخي اعتراض‌ها به آن شروع شده است.

 

3- چهار گروه با اين جمله که «دولت با اين قرارداد چوب حراج به منافع ملي ايران مي‌زند» عليه اين مسئله موضع مي‌گيرند. يک گروه، سلطنت‌طلبان و اپوزيسيون خارج نشين هستند که ارزش پرداختن ندارند. اينجا درباره اين گروه، فقط يک جمله مي‌گوييم و از آن رد شويم و آن اينکه، اين عده همان کساني هستند که استان بحرين را به ثمن بخس فروختند! لذا اصلا، در جايگاهي نيستند که از منافع ملي بگويند. گروه دوم جريان انحرافي است که آنها هم براي فراموش نشدن، به اين سروصداها نياز دارند. آنها براي مطرح ماندن حتي ابايي از مصاحبه درباره خوانندگان لس‌آنجلسي هم ندارند. همين قدر حقير! دسته سوم، آمريکايي‌ها هستند که خب، مخالفت آمريکا با چرخش دولت ايران از غرب به شرق، طبيعي است. آنها منتظر تاثير تحريم‌هاي ظالمانه‌شان هستند و خوب مي‌دانند، چنين توافقاتي در عمل به دور خوردن تحريم‌هاي آنها منجر خواهد شد. دسته چهارم که روي صحبت ما بيشتر از همه با آنهاست، مردم و «منتقدان دلسوز» هستند. آنها با تجربه 7 سال گذشته، حق دارند نگران باشند.

 

به‌طور سنتي، چندين دهه بود که در کشور ما (و حتي بسياري از کشورهاي دنيا) عده‌اي بنا به دلايلي که جاي طرح آن در اينجا نيست، متمايل به شرق هستند و عده‌اي متمايل به غرب. جمهوري اسلامي ايران اما با شعار معروف «نه شرقي و نه غربي» به جنگ اين تفکر رفت. اين شعار اما، به معناي کشيدن حصار به دور کشور و قطع روابط با شرق و غرب نيست. به معناي تقبيح وابستگي است. به معناي جلوگيري از داشتن روابط نامتوازن و خلاف منافع ملي با کشورهاي دنياست و در اين بين فرقي بين روسيه و چين و آمريکا وجود ندارد. اگر اين سند همکاري تبديل به يک توافقنامه نامتوازن بين ايران و چين شود، قطعا بايد با آن مخالفت کرد و جلوي آن را گرفت. اما هجمه به توافقنامه‌اي که هنوز وجود ندارد و محتواي آن آماده نشده، چه معنايي دارد؟ معتقديم همين «هجمه عجولانه» نشان مي‌دهد، آنها اتفاقا، نگران «تامين منافع ملي» کشور و دور خوردن تحريم‌ها هستند.

 

4- عده‌اي از اين منتقدان دلسوز ممکن است بگويند، کشورهايي مثل چين يا مثلا روسيه قابل اعتماد نيستند و مثلا، گاهي به قطعنامه‌هايي که عليه ايران و در سازمان ملل تهيه شده، راي منفي نداده‌اند، که بايد گفت، روسيه يا چين اگر بر اساس همان منطق سود و زيان، در«چند جا» با سازمان ملل عليه کشورمان همراهي کرده‌اند، در موارد ديگري، مخصوصاً طي سال‌هاي اخير با ما عليه آمريکا همراهي کرده‌اند و اين يعني، اين کشور صددرصد غيرقابل اعتماد نيست. ضمن اينکه، اين دو در آن «چند جا»، برگه‌اي را امضاء کرده‌اند که، آمريکا آن را عليه کشورمان تهيه کرده است! يعني پرچمدار و کارگردان بازي دشمني با ايران، آمريکا و آن چند کشور اروپايي بوده‌اند. حال کدام يک از اين کشورها قابل اعتمادترند؟! به روسيه و چين و هيچ کشور ديگري اعتماد صد در صدي نداريم همانطور که به هيچ کشوري نبايد چنين اعتمادي داشت؛ اما تجربه سياه برجام و دشمني 4 دهه‌اي آمريکا و دوستانش به ما مي‌گويد، بايد به آمريکا و آن چند کشور اروپايي صددرصد بي‌اعتماد بود.

 

5- در ابتداي اين يادداشت نام کشورهاي آلمان، ژاپن و کره جنوبي را مطرح کرده و نوشتيم، اگر يک قرار داد 25 ساله و نامتوازن با اين سه کشور يا حتي آمريکا امضاء مي‌شد، به احتمال قريب به يقين، اين عده از آن دفاع مي‌کردند. دَم‌دست‌ترين دليل‌مان همين سند برجام است. با اينکه براي همه مسجل شده، بخشي از وضعيتي که در آنيم، نتيجه دل بستن به اين سند و غرب است، هنوز از آن دفاع مي‌کنند. ما نه با آلمان، نه با ژاپن و نه با کره جنوبي هيچ پدرکشتگي نداريم. هيچ‌کس راه اين کشورها را به ايران نبسته جز، خودشان! حالا يا به دليل ترس از آمريکا يا به‌دليل برخي محاسبات سياسي و اقتصادي. حالا «مخالفان دلسوزِ» اين سند همکاري به پاسخ اين سؤال کمي فکر کنند. برخي کشورها (غالبا از جنس همين کره جنوبي و ژاپن و آلمان) از ترس آمريکا جرات همکاري با ايران را ندارند. حالا آيا با کشورهايي که جرات اين همکاري را دارند هم نبايد همکاري داشت؟ اگر «نه»، آيا اين وضع به معناي به دور کشور حصار کشيدن نيست؟!

 

6- شايد عده‌اي ندانند اما، کشورهايي مثل ژاپن تاريخ بسيار سياهي در جنايت عليه بشريت دارند. شايد جنايت‌هايي به سياهي جنايات داعش! کافي است تاريخ ‌اشغال «منچوري»، استاني واقع در شمال شرق چين و کشتارهايي که ژاپني‌ها در آنجا مرتکب شدند را مطالعه کنيد. ژاپني‌ها وقتي برخي شهرهاي کره را نيز ‌اشغال کردند، جنايت‌هاي بسيار فجيعي مرتکب شدند که کم از جنايات داعش در عراق و سوريه نداشت. اين کشور اما پس از شکست در جنگ جهاني دوم، علاوه ‌بر سرمايه‌گذاري در تکنولوژي و اقتصاد، سرمايه‌گذاري سنگيني را هم روي ترميم چهره خود در دنيا کرد. نگاهي که امروز مردم ايران و شايد خيلي کشورهاي دنيا به ژاپن دارند حاصل همين سرمايه‌گذاري است. دنيا، امروز ژاپني‌ها را مردماني سخت‌کوش، منظم و متخصص کار گروهي مي‌داند و اينکه اين کشور، تربيت مردم را از همان دوران کودکي و مدارس ابتدايي شروع مي‌کند و... آلماني‌ها هم تاريخ سياهي در جنايت دارند که فروش سلاح‌هاي شيميايي به صدام براي کشتن ايراني‌ها، برگي از اين تاريخ سياه است. اما آنها نيز با پيشرفت‌هايي که در حوزه صنعت يا حتي ورزش و... کسب کرده و آن را به رخ جهانيان کشيده‌اند، توانستند، در افکار عمومي جايي براي خود باز کنند. اين را گفتيم تا به اين نتيجه برسيم که، چيني‌ها به‌رغم رشدي که در صنعت و تربيت مردم خود داشته‌اند، در بهره‌گيري از رسانه‌ها براي ترميم چهره خود در افکار عمومي مردم موفق نبوده‌اند و امروز – درست يا غلط - دنيا چين را با کالاي بنجلش مي‌شناسد. همينطور با سوپ خفاش و خوردن سگ و گربه! اين درحالي است که در کره جنوبي، خوردن سگ، به شدت مرسوم است و جزو غذاي ثروتمندان به‌شمار مي‌رود. در خيلي از کشورهاي غربي و آمريکا نيز چيزهايي مي‌خورند که شايد، در تخيل انسان نگنجد. غرض از طرح اين نکته هم اين بود که بگوييم، شايد علت برخي مخالفت‌ها با نزديک شدن به چين، همين چهره ترميم نشده در افکار عمومي باشد. مضحک به نظر مي‌رسد اما واقعا «نبود جذابيت» در يک کشورگاهي در اينگونه مخالفت‌ها، به اندازه خود موثر است.

 

جعفر بلوري

لینک کوتاه پست:
https://masaf.ir/najva/post/48106
0 نظر
دسته بندی