× تماس با ما
2 0 نظرات 1212 بازدید
تاریخ انتشار 11 روز پیش

دکتر آمریکایی به خانه‌ات برگرد

دکتر آمریکایی به خانه‌ات برگرد

دکتر آمريکايي به خانه‌ات برگرد

 

اين تيتر يکي از شعار‌نوشته‌هايي است که پشت در اتاق دکتر چمران در اهواز زده بودند. داستان چمران داستان غريبي است. او زندگي بسيار متلاطمي داشت از زماني که به نهضت خداپرستان سوسياليست گرايش داشت تا زماني که به آمريکا رفت تا زماني که به لبنان رفت و پرده‌ي پاياني زندگي‌اش در ايران پس از انقلاب.

 

شايد اگر چمران 31 خرداد 60 شهيد نمي‌شد روزهاي بسيار سخت‌تري در انتظارش بود، روزهايي که او را در يک تنگناي شديد سياسي قرار مي‌داد. 

 

برخي انقلابي‌ها دلايل‌شان را براي بدبيني به چمران کافي مي‌دانستند. او رفيق و وزير دفاع بازرگان و از همراهان بازرگان در سفر معروف به الجزاير و ديدارش با برژينسکي(مشاور امنيت ملي جيمي‌کار‌تر) در 11 آبان 58 بود. سال‌ها در آمريکا زندگي کرده بود، براي آن‌ها که دشمن شريعتي بودند علاقه‌ي فراوان و رفاقت چمران و شريعتي جرم بود؛ همچنين عشق چمران به امام موسي صدر که برخي او را مخالف امام معرفي مي‌کردند و عامل شاه ايران در لبنان. 

 

در کنار اين موضع‌گيري‌هاي سياسي‌اش، انتقادش از برخي مسايل در سپاه، مخالفت با اعتبارنامه‌ي حسن آيت در مرداد 59 و ... را هم اضافه کنيد. حالا اگر او در فضاي پرتنش پس از 31 خرداد زنده مي‌ماند معلوم نبود دچار چه تنش‌هايي مي‌شد. 

 

اين تنش‌ها حتي مي‌توانست پس از مرگ او نيز ادامه پيدا کند اما پيام امام (اول تير 60) براي شهادتش شايد جرات را از بسياري از منتقدان چمران گرفت: «او جنگجويى پرهيزكار و معلمى متعهد بود كه كشور اسلامى ما به او و امثال او احتياج مبرم داشت... هنر آن است كه بي‌هياهوهاي سياسى و خودنمايي‌هاى شيطانى براى خدا به جهاد برخيزد و خود را فداى هدف كند نه هوى‏، و اين هنر مردان خداست.» 

 

البته برخي نيز پشيمان شدند و دريافتند دلايلي که براي بدبيني به چمران داشتند کافي نبوده است و خدا مي‌داند شبيه اين دلايل، چه بسيار افرادي را كه از صحنه خارج نکرده است.

 

در جبهه‌ي جنوب، سپاه خوزستان به شدت با چمران اختلاف داشت. ابتداي جنگ و در زمان فرماندهي پرتنش بني صدر بر نيروهاي مسلح علي شمخاني، فرمانده وقت سپاه خوزستان، جمله معروفي دارد: «ما يك دشمن داشتيم به نام عراق، يك مخالف داشتيم به نام ارتش و يك رقيب داشتيم به نام گروه چمران». 

 

از سوي ديگر چمران اهل هياهو عليه مدعيان انقلابي‌گري نبود؛ اما در دست‌نوشته‌هايش حرف‌هايي كم اما بسيار جدي وجود دارد: «گروهي ادعاي انقلابي‌گري دارند. ديگران را غيرمنطقي، غيرانقلابي، ليبرال... قلمداد مي‌کنند... در‌حالي‌که به سهولت مي‌توان ديد ايشان بيش از هر دشمني لطمه به انقلاب زده‌اند، انقلاب ايران را به لب پرتگاه سقوط کشانده‌اند، همه مردم را از انقلاب زده کرده‌اند، هرج‌ومرج و آشوب و بي‌نظمي در نظر آنان انقلاب معني مي‌دهد و تصور مي‌کنند با بي‌برنامگي و شعارهاي تند و احساسات کور و کارهاي غير‌منطقي مي‌توانند انقلاب را به پيروزي برسانند... ما مي‌گوييم بايد با آمريکا مبارزه کرد، ولي نه در شعار و حرف، بلکه در عمل بايد برنامه ريخت و آرام و مستمر و شبانه‌روزي کار کرد... ما نمي‌گوييم متخصص بي‌تقوا را بپذيريد، ولي مي‌گوييم هر بي‌تقوايي را به صرف آن‌که ضد‌متخصصين است بر کاري که اصلا نمي‌داند نگماريد. ما مي‌گوييم متخصصين زيادي در اين کشور هستند که تقواي آن‌ها به مراتب زيادتر از مدعيان انقلابي و تقوا است، به جرم آن‌که آن‌ها متخصص و غرب‌رفته هستند آن‌ها را زير‌دست و زبون نکنيد.... تقوا چيست؟ آيا ريش‌گذاشتن است؟ آيا ادعاهاي گزاف بافتن است؟ کساني ادعاي تقوا مي‌کنند که در نظر من بي‌تقواترين آدم‌ها هستند، اسم اسلام و انقلاب را ضايع مي‌کنند، دروغ، تهمت، شارلاتاني، زد‌وبند و حقه‌بازي، لجن‌مال‌کردن مردم بي‌گناه، شايعه دروغ ساختن و مخالفين خود را با قلدري و زرنگي از ميدان به در بردن، … اين‌ها متقي نيستند... ما را ليبرال، نوکر آمريکا، غرب‌زده، متخصص بي‌تقوا و غيره مي‌خوانند.» (از کتاب حماسه، عشق و عرفان)

لینک کوتاه پست:
https://masaf.ir/najva/post/37812
0 نظر
دسته بندی