× تماس با ما
5 0 نظرات 1654 بازدید
تاریخ انتشار 14 روز پیش

آیا ایران در عراق قافیه را باخته است؟

آیا ایران در عراق قافیه را باخته است؟

 

آيا ايران در عراق قافيه را باخته است؟
 
 
اين واقعيت که کابينه کنوني عراق دورترين کابينه سالهاي اخير به ايران است را نمي شود انکار کرد.
 
اقدامات اخير مصطفي الکاظمي نگراني هاي زيادي را در خصوص آينده مقاومت در عراق برانگيخته است.
 
برکناري عبدالکريم خلف ، آزادي تمام معترضان اغتشاشگر و جوکرهاي ماههاي گذشته ، بازنشسته کردن عادل عبدالمهدي نخست وزير سابق و چهره نزديک به ايران و حمايت هاي آمريکا و ... اين تلقي را به وجود آورده  که ايران عراق را به ايالات متحده واگذار کرده است‌.
 
اين ادعا زماني تقويت شد که کاخ سفيد معافيت واردات گاز و برق از ايران را نيز 4ماه تمديد کرد که کمک مهمي به دولت جديد بود.
 
گزاره هاي فوق باعث سردرگمي دوستداران محور مقاومت شده و همين امر انگيزه اي شد تا نگارنده در اين خصوص وجيزه اي مسطور کند.
 
مصطفي الکاظمي از همان ابتدا هم يک شخصيت  حامي مقاومت نبود اما جريان هاي متکثر شيعي که هماهنگ هم نيستند بالاجبار و مشروط به وي راي دادند تا عراق در يکسال باقي مانده تا انتخابات زودهنگام بدون دولت نباشد.
 
خصوصا که با وجود فشار جوکرها و معترضان در استان هاي شيعي (که عامل مشکلات عراق را نخست وزير و وزراي نزديک به ايران مي دانستند ) و اختلافات داخلي شديد در طايفه شيعه ، نمي توانستند کابينه هاي نزديک به مقاومت را روي کار بياورند.
 
ابتدا اين نکته را فراموش نکنيم ايران به دنبال تسلط بر عراق نيست و صرفا هدفش حمايت و تقويت جريان هاي نزديک به عقيده اش در عراق است که امري مرسوم ، بديهي و پذيرفته شده مي باشد.
 
اما چه شد که کار همسايه غربي ايران از کابينه هاي حامي جدي مقاومت به شخصيت هاي تکنوکرات و سکولار و  حداقل بي تفاوت نسبت به گروههاي مقاومت رسيد که دولتمردان آمريکا نسبت به آن اظهار شعف مي کند؟
 
اول ، تفرقه و منفعت خواهي حزبي و گروهي که آفت جدي جريان هاي شيعي عراق است و به نظر حل نشدني مي رسد . ديدگاه ها و اقدامات نامتجانس و بعضا غيرقابل پيش بيني سران طايفه شيعه مانند مقتدي صدر ، نوري مالکي ، عمار حکيم ، هادي العامري ، حيدرالعبادي و ... وحدت شيعه در عراق را به سان کلافي سردرگم کرده که باز کردن آن جز از توان يک شخص والا و کاريزماتيک برنمي آيد؛ شخصيتي که اکنون موجود نيست.
 
دوم، فساد جريان هاي شيعي در قدرت که در زمان صدام ، مغضوب و اکثرا متواري بودند قابل انکار نيست . 
تبعيض شديد ، فسادهاي مالي گسترده و رانت خواري ، بي قانوني ، خويشاوندسالاري و عدم توازن در تقسيم قدرت در دولت هاي عراق بيداد مي کرد. 
اين ها را بگذاريد در کنار درآمد سرشار اين کشور و انتظارات بالاي مردم بي بضاعت و عمدتا کم اطلاع و کم سواد آن که شاهد اين فساد گسترده هستند . تاليِ مقدمه فوق چه خواهد بود؟
 
سوم ،آمريكا  پس از اطمينان از شکست از ايران و مقاومت شيعه در عراق ، شروع به يک برنامه ريزي دراز مدت و نرم با استفاده از پول ،رسانه ، سازمان هاي مدني و اخيرا شبکه هاي اجتماعي  کرده و جهت غلبه بر ايران بر اذهان عمومي عراق سوار شد و عليه عناصر نزديک به ايران درافکار عمومي مردمان شيعه ذهنيت درست كرد؛
مالكي فاسد و تنش افرين با كردها و سني ها شد و مسبب شکل گيري داعش ؛
عادل عبدالمهدي  قاتل تظاهر كنندگان و جوانان عراق؛
هادي العامري بي سوادِ مزدور ايران و فاسد.
و ...
به طور کلي اين تفکر که عراق توسط ايران متصرف شده و مقدرات آن توسط اين کشور تعيين مي شود در بخش وسيعي از افکار عمومي جا افتاد.
در وقت بزنگاه اذهانِ عموميِ خوراک مسموم خورده ، آماده اند تا به زعم خود از اين افراد و جريان هاي متبوعشان انتقام بگيرند.
 
چهارم، بي تجربگي سياسي و تشتت شيعه عراق و نبود قدرت فائقه يا شخصيت کاريزماتيک براي پرکردن اين خلاء در اين طايفه به وضوح نمايان است‌  ( پس از حکومت مختار بن ابي عبيد ثقفي تا زمان سقوط صدام شيعه سياسي هيچگاه حاکم بر عراق نبوده ).
 
نمود اين مدعا اقدامات غيرقابل پيش بيني و گاه عجيب مقتدي صدر جوان مي باشد که تحليل آن براي تحليلگران آسان نيست.
شايد حالا بهتر بتوان اصرار دشمنان طايفه شيعه براي حذف فيزيکي آيت الله سيد محمدباقر حکيم را درک کرد.
 
مجموعه اين عوامل دست در دست هم داد تا  عادل عبدالمهدي نخست وزير نزديک به ايران که هم از لحاظ سلامت و هم توانمندي و وزانت سياسي در بين گذشتگان عملکرد بهتري داشت ، با تظاهرات گسترده جوکرها و معترضان عمدتا جوان و احساساتي شيعي و طرفداران برخي شخصيت هاي سياسي همچون مقتدي صدر در شهرهاي مختلف عراق مجبور استعفا شود و الکاظميِ سکولار و تکنوکرات که گزينه ايدئال جريان مقاومت نبود روي کار بيايد ...
 

کابينه مصطفي الکاظمي پس از اياد علاوي دومين دولتي ست که سکولار و تکنوکرات بوده و اسلام گرا نيست.


در اين کابينه کردها 4 وزير و سني ها 6 وزير دارند و ساير وزرا نيز اکثرا از سکولارها و تکنوکرات هاي طايفه شيعه هستند.


نکته مهم اينجاست که کاظمي در انتخاب وزراي شيعه توازن را رعايت نکرده است و همين ميتواند يکي از نقاط ضعف او باشد .

 
براي مثال با وجود اين که بيش از 80 درصد نفت توليدي عراق از ميدان هاي نفتي رميله ، غرب القرنه ، مجنون و زبير در بصره مي باشد اما حتي يک وزير از اين استان مهم و تاثير گذار در کابينه کاظمي وجود ندارد . اين در حالي ست که بزرگان بصره خواهان وزارت نفت عراق بودند که اين امر تحقق نيافته و زمينه نارضايتي هاي بعدي را فراهم خواهد کرد.


همچنين مشکلات معيشتي و عمومي عراق در واقع عمدتا ساختاري اند و متغيرهاي مختلفي در آن دخيل اند که با اقدامات کوتاه مدت دولت فعلي مرتفع نخواهند شد و اين که برخي انتظار دارند کاظمي بتواند فتح الفتوح بنمايد امري دور از واقعيت است.


در واقع کابينه وي دولتي خواهد بود که صرفا تا يکسال آينده امور روزمره را رتق و فتق کرده و انتخابات را برگزار خواهد نمود و در اين دولت اتفاق خاصي نمي افتد.


همچنين نخست وزير جديد برخلاف تصور برخي ، 100 درصد غربي نيست و اخيرا هم در خصوص دولت عادل عبدالمهدي گفت : "دولت ‎عبدالمهدي موفقيت بسياري کسب کرد، ممتاز بود اما مورد ظلم قرار گرفت. به وزيران دولتم توصيه مي‌کنم که از موفقيت‌هاي دولتش محافظت کنند."


اظهارات فوق نشان ميدهد که اگر چه کاظمي نيروي خوشايند مقاومت و ايران نيست اما قصد ندارد با آنان وارد چالش شود.


خصوصا اين که قبل از انتخابش به عنوان نخست وزير با علي شمخاني دبير شوراي عالي امنيت ملي ايران ديدار داشت(شمخاني با توجه به اصالت عربي که دارد برخي امور مربوط به دنياي عرب در جمهوري اسلامي به او محول شده است).


کساني که با کشور عراق آشنايي دارند مي دانند باتوجه به اين که عراقي ها خود را با شهروندان کشورهاي عربي خليج فارس مقايسه مي کنند و اين نکته مهم که مشکلات معيشتي اين کشور در کوتاه مدت حل نخواهند شد (غرب گراها اين مشکلات را به دخالت هاي ايران نسبت مي دادند) و در پيش بودن تابستان ، به نظرمي رسد بازهم شاهد اعتراضات گسترده در عراق خواهيم بود.


عراقي ها نشان داده اند که در فصول گرم از لحاظ رواني خويشتن داري کمتري نشان مي دهند و آماده شورش هستند ( حتي صدام نيز به اين امر معترف بود ).


بنابراين به نظر مي رسد دولت کاظمي هم از دست اعتراضات گسترده احتمالي در امان نخواهد بود همان گونه که اکنون هم در برخي شهرهاي جنوبي تظاهرات وجود دارد.


واقعيت اينست که 63 درصد عراق شيعه اند اما به دلايلي که در قسمت گذشته يادداشت ذکر کردم از جمله فساد ، تشتت آرا ، بي تجربه گي و ناهوشمندي سران اين طايفه ، اکنون آنطور که بايد در ساختار قدرت حضور ندارند و دوره يکساله نخست وزيري کاظمي فرصت تنفسي خواهد بود تا احزاب شيعه سياسي نزديک به ايران با مرور گذشته ها و اشتباهات قبلي به اصلاح امور در آينده بپردازند.

 

معتقدم ايران و متحدانش در عراق شکست نخورده اند بلکه يک عقب نشيني تاکتيکي انجام داده تا توپ را در زمين تکنوکرات ها و غرب گرايان بيندازند تا آنها نيز عيار توانمندي و ميزان کارايي خود را براي افکار عمومي عراق مشخص نمايند.

 

در طول اين مدت نيز متحدان ايران يعني جريان مقاومت مي توانند با تجربه اي جديد در انتخابات سال آينده از موج نارضايتي هاي ايجاد شده نهايت استفاده را ببرند و اکثر کرسي هاي پارلمان را از آن خود کنند؛ مجلس آتي از آن جهت اهميت دارد که ساختار جديد سياسي عراق را شکل خواهد داد.

 

اما ايران در عراق اشتباهاتي داشته که در رقابت هاي سياسي آتي بايد اصلاح شود ؛ ايران درسالهاي اخير برخلاف آمريکا پيچيده بازي نکرد و تخم مرغ هايش را سبد افراد معدود و محدودي گذاشت و همين فرصت را براي آمريکا فراهم کرد تا با ملکوک کردن اين چهره ها به موقعيت ايران حداکثر ضربه را وارد کند‌.

 

ايراد دوم اين که ايران در زمينه قدرت نرم و مدني بسيار ضعيف عمل کرد و اتکايش صرفا به سازماندهي گروههاي متحد مذهبي و مقاومت بود که براي نسل جديد عراق جذاب نبودند . در حالي که آمريکا روي قشر جديد و تحصيلکرده و جوانان و سازمان هاي مردم نهاد سرمايه گذاري گسترده اي انجام داد . 

 

اشکال سوم اين که ايران و متحدانش از نيروهاي جوان و تحصيلکرده چهره نساختند . برخلاف ايالات متحده که علي رغم اينکه روابطش را با امثال اياد علاوي حفظ کرده اما سعي در بها دادن و چهره نمودن نيروهاي جديد همچون عدنان الزرفي دارد اما ايران همواره روي امثال مالکي و عامري حساب مي کند . چهره هايي که هم با تبليغات گسترده در ميان بخش وسيعي از جوانان هم منفور شدند و هم تکراري اند.

 

 عراق با توجه به مشکلات ساختاري و حل نشدن آنها در کوتاه مدت توسط دولت احتمالا آبستن اعتراضات گسترده عمومي خواهد بود و اين فرصتي طلايي براي نيروهاي مقاومت و متحدان ايران براي کسب اکثريت پارلمان مي باشد

.

اما راهبرد اصلي ايران در عراق چه بايد باشد تا اتفاقات يکي دوسال گذشته رخ ندهد؟

جريان هاي نزديک به ايران بايد خواسته هاي مردم عراق اعم از شيعه ، سني و کرد را احصاء نمايند و با انديشه ورزي و ارائه راه حل براي آنان و سرمايه گذاري روي نيروهاي جديد و سالم از لحاظ اقتصادي که چهره آنها لکه دار نشده و ذهنيت منفي نسبت به آنها شکل نگرفته فعاليت خود را از سر گيرند و خود را آماده رقابت در  انتخابات سال آتي نمايند.

 

چهره هاي مدنظر بايد جوان و توانمند باشند ، تحصيلکرده و متخصص باشند ، فراجناحي و داراي ديد عميق و آماده همکاري با همه جريان ها و طوايف باشند مسلما مي توانند نظر افکار عمومي را جلب کنند.

 

همچنين در صورتي که اين عناصر خوب برجسته شوند و در مسئوليت هايشان موفق جلوه کنند حمايت مرجعيت نجف را نيز کسب خواهند کرد.


فراموش نکنيم ابومهدي مهندس فردي گمنام در ساکن ايران بود که با همراهي ، همفکري و سرمايه گذاري سردار سليماني به عراق بازگشت و توانست جريان سازي توانمند براي خط مقاومت نزديک به ايران شود .

 

معتقدم توان ايران در عراق فعلا بايد روي تقويت جريان هاي نزديک به خود و يارگيري از نيروها و جريان هاي ديگر براي انتخابات سال آتي جهت تغيير ساختار سياسي فعلي عراق صرف شود، چرا که الگوي سياسي فعلي نشان داده تا حد زيادي ناکارآمد است و موجب اختلاف.

 

اصولا سيستم هاي حکومتي پارلماني در کشورهايي جواب مي دهد که توسعه سياسي و عقلانيت در آنها تا حد زيادي ترويج يافته باشد واِلا در کشورهاي عربي که ساختارهاي سنتي و عشيره اي همچنان تعيين کننده اند ناموفق و بلکه مضر خواهد بود.

 

ايضا تجربه نشان داده طوايف متعدد عراق که خواسته هاي متنوعي دارند دولت ها را گروگان مي گيرند تا صرفا منافع طايفه خود را متحقق کنند و به دنبال منافع کلان عراق  نيستند و به همين علت کابينه ها معمولا عمر کوتاهي دارند و نمي توانند برنامه هاي دراز مدت براي توسعه اين کشور تدوين نمايند.

 

به علل فوق به زعم نگارنده بهترين ساختار حکومتي براي همسايه غربي ايران سيستم نيمه رياستي ( مانند فرانسه ) است؛ زيرا هم دولتي پايدار به رياست رئيس جمهور سرکار مي آيد هم اعضاي کابينه اش به نمايندگان ملت پاسخگو خواهند بود و پس از هر تلاطمي دولت سقوط نمي کند‌.

 

البته سني ها و اکراد با نظام حکومتي فوق موافقت نخواهند کرد اما فراموش نکنيم 63 درصد مردم عراق شيعه اند و معناي دموکراسي محروم کردن اکثريت از حضور مناسب در قدرت نيست‌ ، بلکه حاکميت اکثريت با حفظ حقوق اقليت است.

 

امروز شيعه با وجود داشتن 63 درصد جمعيت حدود نيمي از وزراي دولت را در اختيار دارد چون نخست وزير مجبور است براي راي اعتماد به کردها و اهل تسنن باج دهد. 
اين در حالي ست که اهل تسنن در دوره صدام با ‌وجود اين که 22 درصد جمعيت عراق را تشکيل مي دادند عملا قدرت را تحت لواي حاکميت سکولار دولت نازيستي بعث در قبضه داشتند.

 

بنابراين معتقدم راه حل متحدان ايران براي حل راهبردي مشکلات عراق بايد تغيير قانون اساسي و ايجاد ساختار سياسي متمرکز و قوي با حفظ حقوق اقليت ها باشد تا اين کشور به ثبات برسد و شک نداشته باشيم که دوام سياسي عراق متضمن منافع ايران نيز خواهد بود.

 

اگر دولت قوي و مقتدر در عراق شکل گيرد دخالت هاي خارجي از اين کشور رخت برمي بندد و ايران نيز با توجه به اکثريت جمعيت شيعه همسايه غربي اش نگران منافع خود نخواهد بود .

 

عليرضا تقوي نيا

لینک کوتاه پست:
https://masaf.ir/najva/post/37070
0 نظر
دسته بندی