× تماس با ما
3 0 نظرات 1386 بازدید
تاریخ انتشار 09 - 1399/10/03

چه اشکالاتی در معماری مدرن وجود دارد؟


مترجم : مهرداد نصيري / ويراستار : مرضيه عسگري / توليدي واحد معماري و شهرسازي مصاف

مصاحبه پيتربليک با people magazine
پيتر بليک، رئيس هيئت مديره مرکز معماري بوستون، يکي از منتقداني است که به آنچه پيشنهاد مي‌کند جامه عمل مي‌پوشاند. پيتر بليک حدود پنجاه ساختمان را طراحي کرده است؛ از خانه گرفته تا مدرسه، کليسا و سالن سينما. از سال 1960 او در خط ‌مقدم دفاع از معماري‌مدرن چه در کتاب‌هاي خود  The Master Buildersو چه به عنوان ويرايشگر در مجله معماريArchitect Forum  & Architect Plus   بوده است که البته در حال حاضر بسته شده است.
بليک با طنز جواب مي‌دهد: «من يک رکورد عالي دارم.» هر مجله‌اي که تدوين کردم بسته شد و کتاب‌هايم هيچ آثار خوبي بر جاي نگذاشتند. آمريکا زشت‌تر از هميشه است. بليک زاده برلين و به انگليسي آموزش ديده است و 56 سال دارد. او در حال حاضر از همسر خود جدا شده است و دو فرزند دارد. در طبقه سي‌ام برج‌هاي هاربر بوستون زندگي مي­کند و به گفته خودش يکي از معدود معماراني است که واقعاً در ساختماني مدرن ساکن است. در روزهاي اخير بليک در حال تفکر دوباره درباره اشتياق‌هاي قديمي خود است که نتيجه‌اش کتاب «فرم تابع شکست مفتضحانه است: چرا معماري مدرن خوب عمل نکرده است؟».
بليک اخيراً در رابطه با علاقه و نفرت خود از معماري‌مدرن با «لي ولفرت» صحبتي داشته است: 
«معماري مدرن را چگونه تعريف مي کنيد؟»
چيزي که اين روزها به طور عمدي ساده و به دور از تزئينات و به صورت ناشناس و تکراري ساخته مي‌شود، ساختمان‌هايي که در سراسر جهان از سال 1920 بالا رفته ­اند. و شعارهاي اغراق‌آميز مدرني هم‌چون: فرم تابع عملکرد است(form follows  function ) و کمتر بيشتر است (less is more) را دنبال مي‌کنند.

به نظر شما اهداف اصلي چه بوده‌اند؟
اهدافي که کاملاً تحسين‌شدني‌اند، مانند ساختن تصويري از معماري توليد انبوه براي جامعه توده‌اي. اين هدف در روح خود بسيار جامعه‌گرايانه و مساوات ‌طلبانه بود و در جهت تأمين نور، فضا، هوا و خورشيد براي تمام ساختمان‌هاي شهر تلاش مي‌کرد.
 

آيا معماران به اين اهداف رسيده‌اند؟
نه خيلي خوب. شهرهاي مدرني که به وجود آمده‌اند آسيب­هاي وحشتناکي را توليد کرده‌اند. آن­ها هيچ ارتباطي با سبک ‌زندگي مردم ندارند. معماراني مانند ميس ­وند روهه و لوکوربوزيه در اصل معماران انتزاعي بوده‌اند. آن­ها سمبل ‌هاي دنياي جديد و عصري جديد و سبک ‌زندگي‌ جديد را توليد کرده‌اند، اما هيچ وقت به اين فکر نکردند که مردم قرار است در اين فضاها زندگي کنند و کار کنند و به يکديگر عشق بورزند.
 

مي توانيد يک مثال بزنيد؟
از جالب‌ترين مثال­ها آپارتمان لوکوربوزيه به نام «  unite’ d’ hebitetion » است که در سال 1952 در شهر مارسل در کشور فرانسه ساخته شده است. آپارتمان­ها زيبا هستند اما اتاق کودکان، کمدي بيش نيست که 1.8 متر عرض دارد و بعضي از آن­ها حتي  پنجره هم ندارند. اين آپارتمان براي يک هنرمند عالي بود اما براي بچه‌ها هيچ حريمي يا هيچ امکاني به جز بيرون وجود نداشت. اما از طرفي لوکوربوزيه بچه نداشت او کار خود را منشورهاي برافراشته بر فراز آسمان مي‌ناميد، تصويري زيبا اما نامربوط با طرز زندگي مردمي که در آن زندگي مي کردند.
 

به نظر شما چه چيز ديگري کارساز شد؟
خب، من ايده‌هاي فرانک لويد­رايت درباره پلان­هاي باز در خانه ­ها و آپارتمان­ها را دوست دارم. جايي که آشپزخانه با اتاق ناهارخوري ترکيب مي‌شود و به همين ترتيب اتاق ناهارخوري هم با اتاق پذيرايي ترکيب مي‌شود و...؛ اما چيزي که رايت و جانشين‌هايش موفق به فهم آن نشده بودند اين بود که در پلان‌هاي باز بدون درب، مانند خانه‌هاي سنتي ژاپني در حال تکامل، به خدمتکاران ارزان قيمت يا همسران خدمتگزاري احتياج بود تا بتوانند اين فضاهاي باز و مرتبط به يکديگر را تميز نگه‌دارند(زيرا به دليل باز بودن اين فضاها به راحتي در معرض ديد قرار داشتند) . اما در حال حاضر که زن ژاپني به حدي از مساوات دست پيدا کرده است، خواستار اين است که بتواند فضايي را در اختيار داشته باشد تا بتواند تجمع شلوغي را از ديده‌ها دور نگه دارد (زنان ژاپني فضاي بسته‌تر و خصوصي‌تر و به دور از ديد ديگران را خواستار هستند).
 

در رابطه با چشم انداز شهري معماري مدرن چطور است؟
مدرنيست­هاي اوليه که با چشم‌انداز ايده‌آلي از شهر شروع کردند با واقعيت هم‌خواني نداشت. ايده اصلي فرانک لويد رايت شهرهاي وسيع بود، نقشه‌­هاي حومه شهري که به هر خانواده خانه‌هاي جدا در زمين‌هاي هکتاري خودشان مي‌داد. ايده لوکوربوزيه اما شهرهاي شعاعي بود. برج‌هاي بلند درون پارکي که بسيار دور از هم باشند. هيچکدام از اين ايده‌ها نتوانستند در نبود يک سيستم حمل و نقل توده‌اي با جزئيات بالا و پر بازده که هرگز طراحي نشده بود نجات پيدا کنند. متأسفانه بيشتر اتومبيل‌هايي که در آمريکا استفاده مي‌شوند براي رفت‌وآمدهاي ميان ‌شهري و حومه شهر است.
 

بزرگترين شکست معماري‌مدرن چه چيزي بوده است؟
احتمالاً آسمان­خراش­ها که سمبل مدرنيته­اند. برخي از آن­ها کاملاً زيبا هستند. به‌عنوان مثال: برج­‌هاي جان هنکوک در بوستون و ساختمان پنزويل در هيوستون مثال­هاي جذاب و ديدني از هنر مينيمال هستند.اما ساختمان‌هايي با بدنه و اسکلت‌بندي شيشه‌اي به طور باورنکردني بسيار گران هستند؛ هم از نظر هزينه ساخت و هم از نظر هزينه مصرف انرژي. به ‌نظر من اگر برج­هاي هنکوک و پترويل مانند برج‌سنگ ‌آهکي امپايراتيستِ منهتن و کرايسلر آجري ساخته شده بودند، قطعاً در ساخت و اجرا ارزان­تر هم تمام مي شدند. 
 

ديگر چه اشکالاتي در رابطه با برج ها وجود دارد؟
آن­ها به اندازه هر چيزي که پادشاه ديوانه لورويگ(لودويگ) اهل باوارايا ساخته است، غيرمنطقي هستند. آخر هفته‌اي در سال­ها قبل من در ساختمان زمان ‌و زندگي در نيويورک درحال کار بودم و در تمام روز کاري اطرافم ساکت بود و من صداي ناله و لغزش مي شنيدم، کمي طول کشيد تا متوجه شدم که اين صداي ساختمان است که دارد در باد تاب مي‌خورد. همه مي‌دانند که تمام ساختمان ها تاب مي‌خورند؛ اما اين اواخر که مدل‌هاي اين ساختمان‌هاي بلند در تونل هاي بادي را آزمايش و بررسي کردند نتايج بسيار حيرت‌آور بودند. اين ساختمان‌ها طوري اين طرف و آن طرف مي‌روند که زنگ خطر هر ملوان کارکشته اي را به صدا درمي آورد. 
 

در رابطه با پلازا (محل تجمع و عبورومرور جلوي ساختمان) در پايين ساختمان چطور؟
در زمستان بسيار سرد و در تابستان بسيار گرم است و به دليل اينکه ساختمان‌هاي بلند باد را منحرف مي‌کند مردم براي عبور از اين پلازاها بايد زنجيره‌انساني تشکيل دهند.
درباره آپارتمان­هاي بلند چطور فکر مي­کنيد؟ اين ساختمان­ها به خدماتي احتياج دارند که با حريم تداخل دارد، مانند داکت­هاي حمام و دستشويي و آشپزخانه و.... در آشپزخانه مي‌توانم صداي سگي که چند طبقه پايين‌تر از ما پارس مي­کند را بشنوم و تنها راه ساکت کردنش هم اين است که کنار داکت بايستم و برايش پارس کنم. 

به نظر شما حقيقت شکست معماري مدرن چيست؟
ميس­ وند روهه،براي اولين بار در جهان در سال 1924درباره امکان به وجودآوردن معماري‌مدرن صحبت مي‌کرد و اعلام کرد که اولين حرکت بايد در راستاي پيداکردن مواداوليه ساختماني جديدي که مقاوم در برابر آب‌وهوا و صوت و وزن باشد و ايزوله‌کننده باشد، تلاش کند.پس از آن معماري‌مدرن خودش به‌وجود مي‌آيد؛ اما معلوم شد واقعاً چنين موادي وجود ندارد که تمام اين ويژگي‌ها را يکجا در خود داشته باشد. زماني که صنعت ساختمان‌سازي از ساخت مواداوليه جديد صحبت مي‌کند به اين فکر مي‌کند که چگونه از آلومينيم چيزي شبيه به يک تخته ‌چوب بسازد. در ساختمان هنکوک زماني که پنجره‌ها شروع به شکستن و پاشيده‌شدن بر ساختمان‌هاي اطراف و پياده‌روها کردند (به دليل غير استاندارد بودن شيشه‌هاي استفاده شده در ساختمان)، 10344 قطعه شيشه مجبور به تعويض و جايگزيني شدند. تنها به اين دليل که ظاهراً تکنولوژي کاملاً با استانداردها و کيفيت روز هم‌خواني نداشت.
 

نظر شما در رابطه با برج جان هنکوک چيست؟
مردم بسيار راجع به هنکوک صحبت مي‌کنند اما بيست ساختمان ديگر هم که از همان شيشه استفاده کردند دچار همان مشکلات شدند. اگر شرکت از مديران خودش مي‌خواست تا در درجه اول ساختمان را براي خدمت‌رساني به مردم طراحي کنند اصلاً نيازي نبود که ساختمان آن قدري که الان بلند است ساخته ‌شود. اما چيزي که اهميت داشت تصوير آن بود. به‌نظرم سازندگان هنکوک مي‌خواستند ساختمان آنها بلندتر از ساختمان‌هاي پرودنشل که در آن نزديکي است ساخته شود.
 

درباره مبلمان‌مدرن چطور؟
صندلي‌هاي مدرن و مجسمه‌ها فوق‌العاده هستند اما نبايد روي آن­ها بنشينيد! من دو تا از صندلي­هاي زيباي لوکوربوزيه را دارم که شبيه به اولين ماشين­هاي اسپرت ام‌جي‌هستند. آن­ها دوست داشتني­اند؛ اما به‌دقت طراحي شدند تا شلوارت را پاره کنند و جوراب‌هايت را جر بدهند و کناره­هاي چرمي آن رگ‌هاي اصلي را       سوراخ کند. من آن­ها را تحسين مي کنم اما در حالي که روي صندلي دنج ويکتورين چسترفيلد خودم نشسته باشم.
 

در معماري مدرن چه تغييراتي در حال رخ‌دادن است ؟
خيلي از معمارها را مي‌بينم که به سمت ساخت‌وساز با آجر مي روند. کاري که روزگاري تقريباً از نظر همه به جز فرانک لويد رايت خيانت محسوب مي‌شد و در نزديکي آسين تعدادي از دانش آموزان معماري مدرسه يال، يک مدرسه جديد از الوار چوبي ساختند. من نمي‌خواهم پيشنهاد کنم که ما هم، چنين کارهايي را انجام دهيم اما کار آنها خيلي خوب از آب درآمد.

چه روندهايي از نظر شما دلگرم‌کننده و مشوق هستند؟
بازسازي ساختمان‌هاي قديمي دارد بيشتر و بيشتر جذاب مي‌شود. ما متوجه شديم که بيشتر ساختمان‌هاي عملکردي ما در اصل براي اهداف کاملاً متفاوت ديگري طراحي شده بودند. ميدان گيرادلي سانفرانسيسکو قبلاً يک کارخانه شکلات‌سازي بود. در شهر نيويورک يکي از بهترين کتابخانه‌ها به نام جفرسون‌مارکت قبلاً دادسرا بوده است. در خيابان لوئيس، مرکز مديريت آزمايشگاه آموزشي از تغييرات بيمارستاني قديمي در دوران جنگ داخلي به وجود آمده است.

چه چيزهايي در شهرهاي جديد گم شده است؟
هرج ومرج، طوري که زندگي واقعي است. چيز خوبي که در شهرهاي قديمي مانند پاريس، ميلان، لندن و بخش‌هايي از نيويورک وجود دارد اين است که همه چيز با هم مخلوط و درهم است: زندگي، کار، مدرسه، بازار. شخصي ميگفت که اگر طراحان شهري يک کيک کشمشي درست مي‌کردند تمام کشمش ها را توي يک قسمت آن مي‌گذاشتند. اين چيزي است که در جوامعي مانند آتلانتا و ديترويت اتفاق افتاده است. چيزي که به آن احتياج داريم، مکان‌هايي است که مردم در آنها بتوانند دعوا کنند، عشق بورزند، خريد کنند، سينما بروند و... . و از تنوع لذت ببرند. طراحان مدرن از اين حرکت متنفر هستند به اين  دليل که منظم و مرتب نيست؛ اما زندگي بي نظم است.

لینک کوتاه پست:
https://masaf.ir/memari/post/60636
0 نظر