× تماس با ما
4 0 نظرات 2399 بازدید
تاریخ انتشار 23 - 1399/01/16

معماری لیبرال (و نحوه ارتباط آن با معماری مدرن و پست‌مدرن)


مولف: حسين کريمي / توليدي واحد معماري و شهرسازي مصاف

 

چکيده:

تفکر ليبرال به عنوان آموزه برجسته تمدن غربي در جهت آزادي و تحقق عدالت توزيعي تلاش مي­کند اما در نهايت تنها به آزادي خواص و تفرد­گرايي و در نهايت به اينديويدواليزم و عدالت تبادليي ميانجامد، اما با توجه به اين که هر مکتب فلسفي و فکري، منجر به آفرينش مکتب معماري خاص خود ميشود، لذا اين امکان براي ليبراليسم هم ممکن است. بنابراين در اين جا اين سوال مطرح ميگردد که آيا اين تفکر چه نوع معماري توليد کرده است؟ آيا اين تفکر در غرب بر معماري مدرن و پست‌مدرن نيز تاثير گذاشته است؟ ارتباط اين نوع معماري و شهرسازي با طبيعت چگونه است؟ تعريف زيبايي از ديدگاه ليبراليسم چيست؟ تاثير تفکر ليبرالي بر معماري قدسي و اخلاق گرا چگونه است؟ اين مقاله با رويکردي تحليلي ابتدا به معرفي تفکر ليبرال و سپس به هستي اين سبک معماري و نقش مولفه هاي اين سبک بر معماري مي­ پردازد.

 

واژگان کليدي: معماري ليبرال، معماري غربي، معماري مدرن، معماري پست مدرن، عدالت، زيبايي

 

1- مقدمه:

هر نظام اجتماعي-سياسي بسته به نوع ايدئولوژي حاکم بر خود، اهداف و آرمان هايي را در نظر مي گيرد که تحقق آن به ابزارهاي عيني مانند معماري نيازمند است تا بتواند نقشي برجسته و اساسي ايفا نمايد.

معماري هر بنايي وظيفه دارد تا انديشه اي را از طريق شکل ظاهري خود عينيت بخشد و به اين ترتيب نمودار سنجش فرهنگي محسوب مي­شود. از اين ديدگاه تعريفي که هانس هولاين از معماري مي­کند قابل درک است: «معماري نظمي معنوي است که در ساختمان ها تجسم يافته است» اغلب سعي مي­شود به اين بهانه که اين ساختمان فقط براي فلان عملکرد ساخته شده است از زير بار اين مسئوليت شانه خالي کنند در اينجا فراموش مي­شود که هر ساختماني براي کاربردي ساخته مي­شود. معماريي که تنها به سبب نفس معماري باشد، اصلاً وجود ندارد. به اين ترتيب هر ساختماني شاهد فرهنگي است چه به مفهوم خوب و چه به مفهوم بد آن» (پاکزاد و همايون، 1393).

رابطه «سبک زندگي» و «معماري» دو طرفه است: در واقع گاهي مانيفست يک سبک معماري مي تواند سبک زندگي مردم را تغيير بدهد و گاهي هم يک پارادايم که تبديل به نوعي معماري مي شود. به زبان ديگر گاهي يک ايدئولوژي در معماري ميتواند زندگي مردم را تغيير دهد  و گاهي هم تغيير در سبک زندگي که ممکن است با فرهنگ سازي رسانه ها به تغيير روي آورده باشد به نوعي معماري بي‌انجامد.

 

1-1  بيان مسئله

با توجه به اينکه هر مکتب فکري و فلسفي، منجر به آفرينش يک مکتب معماري خاص خود مي شود، اين جستار بر آن است تا به جستجوي معماري ليبراليسم و ارتباط آن با سبک هاي معماري مدرن و پست مدرن  بپردازد. در اينجا سوالاتي از قبيل سوالات زير پيش مي آيد:

ايدئولوژي ليبراليسم در معماري و شهرسازي بوجود مي آيد؟ اگر بله، موجبات چه نوع معماري مي شود؟

آيا اين تفکر بدنبال عدالت توزيعي در معماري و شهرسازي است يا تبادلي؟

تاثير تفکر ليبرالي بر معماري قدسي و اخلاق گرا چگونه است؟

ارتباط اين نوع معماري و شهرسازي با طبيعت چگونه است؟

اين تفکر موجب آنارشي در معماري مي‌شود؟

تعريف زيبايي از ديدگاه ليبراليسم چيست؟

 

1-2 سوابق پژوهش:

مقاله شماره 1: عبدالحميد نقره کار، کريم مردمي و محمدمنان رئيسي، تأملي بر بنيانهاي معرفت شناختي معماري معاصر،1391، ناشر: معماري و شهرسازي آرمان­شهر: در اين مقاله ضمن اتخاذ رويکردي تاريخي– تفسيري با بهرهگيري توأمان از روش استدلالي–منطقي، پس از تعريف اجمالي «دانش معرفت شناسي» به تبيين اصل «نسبيت شناخت» به عنوان يکي از مهمترين اصول معرفت شناسي معاصر پرداخته، سپس بررسي تأثيرات اين اصل بر تحولهاي معماري معاصر پرداخته شده است.

مقاله شماره 2: مولف: گوين مولر. مترجم: الياس کهنسال، ليبراليسم و اعياني­سازي، 1397، ناشر: تحريريه سرويس شهرسازي: در اين مقاله به رابطه مکتب ليبرال و اعياني­سازي مي­پردازد. ايجاد شکافي عظيم ميان قشر غني و فقير و تهاجم طبقاتي سرمايه دارهاي قدرتمند در واشنگتن دي.سي را مثال مي زند و در واقع بيان مي کند که مکتب ليبرال چگونه تاثير بر معماري گذاشته است.

مقاله شماره 3: مهروش کاظمي شيشوان و سارا عزيزي، سيري بر انديشه هاي ژاک دريدا با هدف ريشه يابي معماري ديکانستراکشن، 1396: در اين مقاله به ارتباط انديشه هاي فيلسوف فرانسوي ژاک دريدا با معماري ديکانستراکشن مي پردازد. در ادامه  به بيان ريشه يابي انديشه هاي پسا ساختارگرايي پرداخته؛ سپس به بررسي ساختارگرايي، فلسفه تحليلي و فلسفه اصالت وجود به عنوان سه بستر اصلي بروز انديشه پرداخته و پس از آن با کنکاش در عقايد و انديشه هاي دريدا، مفهوم عبارت پسا ساختارگرايي و محورها و وجه تمايز آن با انديشه هاي قبلي را بيان نموده است.

مقاله شماره 4: رويکر انتقادي به نظام حقوقي معماري ليبرال، ساختارشناسي نظام بين المللي شهرنشيني بر پايه سازمان هاي مردم نهاد در گروه بندي هاي نژاد پرستانه

مقاله هاي فوق و مقاله هاي ديگر در حواشي موضوع رابطه مکتب ليبرال و معماري ليبرالي پرداخته اند اما کسي تاکنون بطور کامل به اين موضوع نپرداخته که همه ذوابعاد آن لحاظ شود و ضمنا تفاوت بعدي اين مقاله اينست که در واقع به ارتباط اين مکتب معماري با مکاتب معماري مدرن و پست‌مدرن ميپردازد و اکتشافاتي بس قابل تامل را شناسايي مي کند.

 

1-3 فرضيه ­هاي پژوش:

فرضيه تحقيق بر پايه پاسخهايي که براي پرسش هاي فوق صادر مي­شود، فرضيه اين تحقيق بر اين امر استوار است که تأثيرهاي حاصل از اعمال مباني تئوريک ليبرالي موجب بروز معماري ليبراليسم شده و و در معماري سبب بروز نوعي آنارشيسم در معماري شده است.

معماري ليبرالي در بطن معماري مدرن و پست مدرن غربي است و ريشه آن در تمامي قسمت هاي آن وجود داشته و مي توان معماري مدرن و پست مدرن غربي را معماري ليبرالي خواند.

در اين معماري انسان است که همه چيز را تعريف مي‌کند بنابراين زيبايي و عدالت و... همگي تهي از معنا ميشوند و هر لحظه نيز قابل تغيير به نفع افراد خاص ميتواند بشود.

اين نوع تفکر که فردگرايي مطلق است مي‌تواند موجب فاصله طبقاتي و توزيع ناعادلانه امکانات شهري و از بين رفتن قشر فقير جامعه و کاخ سازي براي اقشار غني جامعه و... را در پي داشته باشد.

 

1-4 روش و مباني نظري تحقيق

اين پژهش با شيوه اي توصيفي-تحليلي و براساس آراء اسپنسر، William smith & John Lockwood، آربلاستر، Barry,N.P،Berlin, Isaiah ، Laski, Harold، فتحعلي، بنه ولو، بوردو، قباديان، شاکرين و... تلاش کرده است تا به نقش ليبراليسم (تفکر يا مکتب ليبرال) در پيدايش يک مکتب معماري خاص اشاره کند. مباحث نظري اين تحقيق شامل گذاره­هاي ذيل­اند:

 

1-5 تعريف ليبرال[1]

 «ليبرال» از ريشه «ليبرتي»[2] به معناي آزادي است و عمدتاً در آزادي هاي سياسي و اجتماعي كاربرد دارد ريشة لاتين آن «ليبرتاس»[3] است. يكي از معاني رايج و سازگار با مفهوم ليبرال «گسستن از قيد و تكليف» است (Smith & Hockwood,1976,p,400) .

ابهام در ليبرال و تنوع در تقسيم ­­بندي­هاي آن، ارايه تعريف دقيق و روشن را بشدت دشوار ساخت. چنانچه والدرون معتقد است كه: «تعريف ليبراليسم، در اصل وقت­ كشي بي فرجام و نوميد كننده است» (Waldron:1998: p,47-56). با وجود اين مي­توان گفت مميز اصلي و برجسته ترين ويژگي ليبراليسم، فردگرايي، آزادي­زدگي وتكليف­ ستيزي است. با قدري مسامحه مي­توان ليبراليسم را به فلسفة بسط آزاديِ فردي تا آخرين حد ممكن معنا كرد. (شاكرين،1388: 293).

 

اساسي ترين جنبه ­هاي مکتب ليبرال را مي توان به طور خلاصه اين چنين تعريف نمود:

 

1-6 آزادي و تفرد

آزادي از ديد ليبرال، وسيله رسيدن به هدف سياسي متعالي تري نيست، بلکه في نفسه عالي ترين هدف سياسي است( آربلاستر، 1377: 82 -83). در اينجا آزادي و خودخواهي صرف مطمع نظر است؛ چرا که حتي مواردي از جمله اهميت دادن به منافع نسل‌هاي بعد در اين مکتب عقلاني وجود ندارد و فقط "خودم" مورد نظر است و هر کمکي به افراد ديگر هم اگر به منافع "خودم" مي­افزايد مفيد است. در اين باب آيزايا برلين از بنتام نقل مي­کند که «تنها منافع حقيقي، منافع فردي است... . آيا مي­توان وجود انسان­هايي آن چنان نامعقول را درك كرد... كه انسان ناموجود (نسل­هاي بعد) را بر انسان زنده موجود (نسل حاظر) ترجيح دهند... (Berlin, 1969: p,171) «از قرن هفدهم با تعابيري از انديشة محوري فردگرايي مِلكي روبه رو مي شويم؛ مفهومي كه به موجب آن، زندگي"مرد" به خود او "تعلق" دارد. اين زندگي دارايي خود اوست و به خداوند، جامعه، يا دولت تعلق ندارد و مي­تواند با آن هر طور كه مايل است، رفتار كند» (آربلاستر، 1367: 38)

در جنبش انقلابي بورژوايي از همان آغاز حاوي عناصر غير انساني بوده است. اگر نگوييم عناصر غير انساني بر ساير جنبه‌هاي آن غلبه داشته‌اند. شهوت، خصومت ورزي، بكار گرفتن عقل و منطق در خدمت منافع مادي، تقدير بهره‌وري اقتصادي يا بطورخلاصه تنزل هستي بشري به مقولات حسابگري و منفعت ­طلبي به طور کامل مشهود بوده است..( هورك هايم، آدرنو و متفكران اروپايي 1936: 244-161).چنانچه باري[4] نيز اشاره کرده است: «هدف آدمي در زندگي، بدست آوردن خواسته­ هاي شخصي است و اگر بخواهد خود را فداي ديگران كند، آن هم به خاطر موجودي متوهم به نام " جامعه"، از اين هدف منحرف شده است». (Barry, 1987: 106) رَند نيز در كتاب فضيلت خودخواهي چنين ايده اي را مطرح كرده است. (Rand, 1965: p, 31)

 

1-7  اخلاق و عدالت

 هارولد لاسكي در اين باره مي نويسد: «ارزش ­ها كه در گذشته به يك معنا در عالم اعلي رقم خورده بود، به دامان اراده آدمي فرو مي‌افتد. ديگر هيچ واقعيت متعالي وجود ندارد .تصور "خوب" تهي از معناست و تنها گزينش شخصي آدمي به آن معنا مي­بخشد».(Laski, 1962: 5)

عدالت، داراي گونه‌ها و تعاريف متعددي است. از اقسام آن مي‌توان «عدالت تبادلي» و « عدالت توزيعي» را نام برد. در عدالت تبادلي، قانون تأمين كنندة بسترهايي است كه افراد بتوانند در پناه آن، خواسته ­ها و ترجيحات شخصي خود را تحقق بخشند؛ اما به نتايج اين ترجيحات، بي توجه است. به ناچار در اين انگاره، مسئلة فقر،نابرابري­هاي اجتماعي، بيكاري و...به كلي از موضوع عدالت خارج است. عدالت در انديشة ليبرالي، از اين گونه خوانده شده است. (وينسنت،1387: 68)

 

2- ارتباط معماري ليبرال با معماري مدرن و پست مدرن غربي

انديشه ­هاي ليبرالي به شکل يک تفکر پس زمينه اي، در انديشه مدرن و پست مدرن موجود بوده است. بطوريکه هارولد لاسکي در مقدمه کتاب «ظهور ليبرال اروپايي» گفته است: «طي چهار قرن گذشته تفکر ليبرال آموزه برجسته تمدن غرب بوده است»(آربلاستر، 1377، 6).

اين تفکر و جهان ­بيني به صورت­هاي مختلفي وارد معماري مي­شود. گاه اين انديشه با يک مانيفست به طور کاملا مستقيم و گاه به شکل غير مستقيم نمودار مي­ گردد. اما آنچه مهم است، جاگيري اين فرهنگ در انديشه مصرف کننده است؛ که در معماري، اين انديشه در کالبد نمودار مي­شود و ناخواسته در تفکرات تک تک افرادي که حتي يک بار از اين بنا استفاده مي­کنند وارد مي شود.

 

2-1 آزادي و فردگرايي در معماري ليبرال

از ديد هابز انسان آزاد کسي است که اگر ميل به انجام کاري داشته و قدرت و ذکاوت انجام آن را داشته باشد، با مانعي روبرو نشود(آربلاستر، 1377: 84). چنانچه سندل نيز در اين باب مي­گويد: شخص تنها در صورتي آزادي سياسي ندارد که علي رغم داشتن توانايي و قدرت لازم، ديگران او را از رسيدن به هدفش باز دارند (ساندل، 1374: 26). در بياني ديگر اين آزادي به اصالت اباحه گري معني مي­شود. اصالت اباحه يعني هيچ واجب و حرامي وجود ندارد، هيچ قاعده و هندسه خاصي، هيچ نظم و استانداردي حاکم نيست بلکه فرم آزاد، پلان آزاد و اباحه گري در تمامي قواعد معماري حاکم مي شود. وقتي همه چيز مباح است و همه چيز طبق خواسته ها و تمايلات شخصي است، ديگر سخن دين جايگاهي نخواهد داشت. انسان آزاد آفريده شده و اختيار يک موهبت الهي است چنانچه استاد مطهري نيز مي­گويند: «...موجودات زنده براي رشد و تکامل به سه چيز احتياج دارند: تربيت، امنيت و آزادي» (شهيد مطهري، 1389: 261 - 259). و نيز در قسمتي ديگر مي­گويد: «آزادي براي انسان کمال است اما «کمال وسيله اي » و نه «کمال هدفي»(همان: 349 - 345).

«ليبرال ميل به آزادي مطلق دارد. البته هرگز نمي­توان به مطلق بودن آزادي فتوا داد، چرا كه آزادي مطلقْ خودستيز[5] است و به نفي خود مي­ انجامد» (فتحعلي، 1378).

 

2-1-1 ناهنجاري­هاي در معماري ليبرالي

آزادي براي ليبرال­ها، همچنان مهمتر از هرچيز، به معني آزادي از کنترل، اجبار، محدوديت و مداخله دولت است (آربلاستر،1377: 83 - 84) به گونه اي که آزادي از ديد ليبرال، با آزادي از قيد حکومت يکسان پنداشته مي شود (همان: 9).

زماني که اينگونه مانيفست‌ها با روند طبيعيِ طبيعت منافات پيدا کند، به تخريب محيط زيست منجر ­شود و اين روند تا جايي پيش ­رود که بعد از چند قرن تخريب طبيعت و صرف خواستن معماري تکنولوژي همه طبيعت را لگدمال کند، در نهايت مجبور به قبول پارادايم هايي همچون معماري اکوتک، پايدار و سبز و ... مي‌شود! اين موضوع را در اهداف معماري­هاي مدافع طبيعت ازجمله معماري پايدار نيز مي­توان يافت: «هدف اصلي توسعه پايدار تامين نيازهاي اساسي بهبود ارتقا سطح زندگي براي همه حفظ و اداره بهتر زيست بوم ها و آينده­اي امن تر و سعادتمندتر ذکر شده است. ليکن موضوع اين است که با تغييراتي که بشر در محيط و بستر طبيعي خود پديد اورده است به چنان مرحله بحراني از تاريخ خود رسيده است که ادامه حيات سالم در کره زمين را مستلزم تجديد نظر در فرضياتي قرار مي­دهند که مدل هاي رايج برنامه ­ريزي و توسعه بر پايه آنها قرار گرفته ­اند. جنبه معنوي و مادي حيات و توجه به روح جمعي به جاي فرد­گرايي و بسياري ويژگي هاي ديگر را مي توان نسخه ايراني توسعه پايدار دانست» (کسمايي و براتي فرد، غفاري، 1390: 2). چنانچه در اين مورد آيزيا برلين از بنتام نقل مي­کند: «تنها منافع حقيقي، منافع فردي است ... آيا ميتوان وجود انسان­هايي آن چنان نامعقول را درك كرد ... كه انسان ناموجود را بر انسان زنده موجود ترجيح دهند.. »! (Berlin, 1969: p,17).

از نظر مك اينتا ، در تمام تلاش هاي بشر رهين اين بوده كه فضايلي فراچنگ آيد و جامعه به سوي درك فضايل رهسپارد؛ اما ليبراليسم با تيغ دو دَم خود(فردگرايي و آزادي) همة آنها را قرباني کرد (بوردو، 1378: 147)

 

2-1-2 جايگاه ساختار شکني در معماري ليبرال

 با ديدگاه فردگرايانه و اينديويدواليزم ليبرالي، ديگر به دنبال خانه هاي دورهمي ايراني نمي­توان بود! در اين ديدگاه، اين نوع خانه و وابستگي و گرمي بين افراد خانواده، بستگان، دوستان بي معني است. در معماري ليبرال در اصل هيچ ساختاري و هيچگونه منفعت عمومي صحيح نيست، فلذا مردم‌واري، پرهيز از بيهودگي، حيا و حريم و اهميت به هويت و بومي بودن معماري و در کل تمام قواعد دنيا بي‌معني است!

در نگاه جامعه­ شناساني چون دوركهيم، فردگرايي افراطي ليبراليسم موجب از دست رفتن علايق و دلبستگي­ هاي سنتي و هويت مشتركي است كه عامل پيوند اعضاي جامعه است. اين مسئله لاجرم به گسيختگي (آنومي)[6] اجتماعي و نابودي انسجام و همبستگي عمومي منجر مي شود. افزون بر آن، خصيصة پيش گفته عامل ايجاد بحران هويت، احساس تنهايي موحش، خلأ عاطفي و بحران روحي، ناامني، انزواطلبي و خودكشي است. (شاكرين، 1388: 304)

ليبرال­ها در معماري نيز متاثر از افکار فلسفي­ شان بودند چنانچه رايت مانند ليبرال­هاي قرن 18 که سيستم سياسي خود را از جهت منفي توصيف کرده و آن را آزادي از سيستم قديمي و قوانين محدود کننده مي­خواندند درباره معماري خود نيز بيشتر از نفي عوامل سخن گفته و عقايدي مانند: در مستقل ساختن معماري از قيد هر نوع قوانين تحميلي خارجي از هر جهتي که باشد و از هر نوع استاندارد تجارتي يا آکادميک که زندگي را به صليب مي­کشد ابراز مي­دارد (بنه ولو، 1378:، 386)

در ديدگاه ساختارشکن «نظم» جايگاه خود را به بينظمي مي­دهد. چنانچه آيزنمن در دفاع از هندسه سيال و به ظاهر فاقد نظم در آثارش (نگاره 1) چنين مي‌گويد: «اگر انسانها امروز از بينظمي دچار وحشت و ترس هستند نمي­توان اين ترس را با به نمايش گذاشتن ساختارهاي هارمونيک و منظم از بين برد. بلکه بايد ريشه اين ترس را شناسايي و با زيباسازي بينظمي در هنر و معماري بر آن غلبه کرد« (hakrim, ibid, p7).

اما بايد توجه نمود انسان از مکاني که در آنجاست تاثير مي­گيرد و چنانچه انسان در مکاني خوشبو، عطر خوش را به خود مي گيرد و در مکاني بدبو، بوي بد به  خود مي­گيرد؛ به همين ترتيب نيز شکل آشفته و بي نظم موجب آشفته خاطر کردن و شکلي منظم و موحد و زيبا انسان را وحدت گرا، منظم و زيبا مي‌سازد.(نگاره 2)

 

نگاره 1: پيتر آيزنمن در اين طرح با تأکيد بر چينهاي غير خطي پيوسته، هندسه غير قابل پيش­بيني و فضاهاي لغزنده و سيال کاملا بر بي نظمي تاکيد کرده است. (شهر فرهنگ، اسپانيا، 1999 Galicia ((url 1

 

نگاره 2: ماکت خانه فميلين، اجرا شده در سانتامونيکا، کاليفرنيا 1978، طراح فرانک گهري.  (url2)

 

2-2 آنارشيسم اخلاقي و عدالت در معماري ليبرال

عدالت توزيعي در پي بهبود و تسكين رنج و اندوه اجتماعي، توزيع برابرِ خيرهاي اجتماعي و ايجاد رفاه عمومي است. چنين عدالتي در ليبراليسم كلاسيك جايگاهي ندارد (شاكرين،1388: 292). فون هايك در كتاب راه بندگي و كساني ديگر از نظريه پردازان ليبرال، برآن­‌اند كه هيچ اصل قابل قبولي براي توزيع رفاه در جامعه وجود ندارد. بدبيني متفكران ليبرال به عدالت توزيعي، تا آنجاست كه برخي آن را تنها برآمده از حسادت مي­دانند (لاريجاني،1381: 30-16).

عدالت توزيعي در واقع از اصول و مباني معماري پايدار است چرا که با تخريب بخشي از طبيعت، نه تنها يک بخش، بلکه کل سيستم طبيعت را نابود مي کند و چنانچه توجهي به اين موضوع نشود، موضوع تخريب محيط­‌ زيست و گسترش گسيختگي در معماري و بي عدالتي منجر به فلج کردن دنيا مي شود.

 

2-2-1 جايگاه توسعه معماري پايدار در معماري ليبرال

توسعه پايدار در هر امري ضروري است و در خلال اين موضوع، در يقين تمام طبيعت (از جمله خود انسان) به مشکل بر خواهد خورد. معماري در بسياري از مسائل طبيعت مداخله مي­کند، بنابراين، معماري پايدار نقش بسزايي در توسعه پايدار يک کشور دارد.

تعريف توسعه پايدار: شايد بتوان به تعريفي ساده و فرايند گرا اکتفا کرد:" توسعه پايدار آن نوع توسعه­اي است که سلامت انسان و نظام­هاي اکولوژيکي را در بلند مدت بهبود بخشد". توسعه پايدار توسعه­اي است که نيازهاي حال انسان را با توجه به توانايي نسل آينده در دريافت نيازهايش مد نظر دارد. در راستاي تحقق اهداف توسعه پايدار، "پايداري محيطي" در ارتباط با معماري اهميت زيادي دارد و مسائل زيست محيطي که آينده بشر را به خطر انداخته است معماران را به چاره انديشي وا داشته است. (کسمايي و براتي فرد، غفاري، 1390: 2).

در مکتب ليبرال که به گفته وِرنا در اين مکتب اعمال برنامه‌­ريزي وجود ندارد، بلکه مديران شهري تنها هماهنگي بين آژانس ها را وظيفه خود مي­توانند داشته باشند: تحت چنين نظريه­اي، برنامه‌­ريزي به عنوان مانعي براي آزادي­ هاي شخصي و عملکرد اقتصاد بازار آزاد است، در چنين زمينه اي بزرگترين مديران شهري، فقط نماينده­اي به منظور هماهنگ کردن تعدادي از آژانس ها، بدون برنامه ريزي، در جامعه اي که بصورت روز افزوني پيچيده و قطعه قطعه شده است مي­باشند (335Verna,1995: p,).

بهيكو پارك نيز مي نويسد: « آينده، فرضي و ناموجود است و به لحاظ اخلاقي، فقط تا آنجا اهميت دارد كه به آيندة نسل كنوني مربوط مي شود، نه نسل­هاي بي­شمار و هنوز به دنيا نيامده بنابراين، جنبه هاي سه‌­گانة زمان فقط به زمان حال تقليل مي­يابد، و به لحاظ اخلاقي، فقط دعاوي حال يا آيندة نسل زنده مد نظر قرار مي­گيرد» (Parekh,1972: P,85). اين نوع تفکر آنارشيسم اخلاقي بزرگي را پديد خواهد آورد، بطوري که حتي افراد به نسل بعدي خود نيز رحم نمي­کند.

اما مکتب ليبرال با توجه شديد خود به آزادي بي قيد و شرط فرديت و عدم دخالت دولت در امور مردم، موجب پيدايش دو قشر اقليت دارا و اكثريت فقير شد. طي قرن 19، ابعاد جديدي كه مشكلات شهر صنعتي ارايه مي‌كرد، آتش بحران شهري را تيز‌تر مي‌نمود، از آغاز اين قرن، اقتصاد آزاد در زبان شهر، به تعبيري دست مي يافت معادل بگذار آن كه مي‌خواهد از طريق زمين بازي، ارتقاي بهاي زمين و اجاره ­ها را در اختيار خود داشته باشد. (مامفورد 1961) از اينرو سراسر قرن 19 تاثيرات ناشي از زمين بازي به تخريب و از هم دريدن محيط زندگي انسان ادامه داد، گروه­هاي اجتماعي متشكل از صاحبان درآمدهاي بالا به محلات مسكوني گران قيمت كوچ كرده اند و طبقات كم در آمد و كارگران را وا گذاشتند تا در محلات شلوغ مركزي يا حاشيه‌اي در شهر گرد هم آيند. (ياراحمدي، 1378: 103-104)

«در نظام سرمايه داري ليبرال، سرمايه داران به هرم اصلي قدرت، يعني سرمايه مجهز مي شوند و به هيچ يك از معيارهاي محدودكنندة قدرت تن در نمي­دهند. نه قانون را)اگر برخلاف منافع آنان باشد( مي پذيرند و نه اخلاق و عاطفة انساني را؛ زيرا اخلاق انساني و الهي با اخلاق سرمايه داري تفاوت ريشه اي دارد. ازاين رو پاية رابطه را قدر تمداري و سلطه جويي تشكيل مي دهد (نصر، 1363: 9-1).

در مکتب ليبرال به افراد فقير به چشم افراد بي عرضه نگاه مي­کنند و نجات اين افراد را تنها مضر مي­دانند. اسپنسر در واكنش به نظرية عدالت توزيعي مي گويد نجات افراد بي عرضه از طريق بازتوزيع منابع، داراي اثر معكوس در روند تكاملي جامعه است و بايد چنين عناصري را حذف كرد و بيرون انداخت. (شاكرين،1388: 297)

يقينا اين نوع عدالت فقط به تمرکز ثروت مربوط نمي‌گردد و تمرکز دانشگاه ها، و انواع توسعه ها را در يک نقطه در پي خواهد داشت. اين نوع عدالت يک نقطه ازشهر را داراي چندين مدرسه، بيمارستان، بازار، پارکينگ، پارک، فضاي سبز و... خواهد کرد که هيچ شباهتي به نقطه ديگر همان شهر نداشته باشد.

كمينه گرايان، مداخلة دولت در مبارزه با فقر، تأمين رفاه، كاهش نابرابري­هاي اجتماعي، بهداشت و آموزش عمومي را ناروا مي­ انگاشتند (شاكرين،1388: 298). هربرت اسپنسر بر آن بود كه دولت نبايد نگران كمك به فقرا، قانون­گذاري براي كارخانه ­ها، بهداشت و درمان عمومي، زهكشي، فاضلاب و واكسيناسيون باشد. او همچنين با مداخلة دولت در زمينة آموزش و پرورش، و با شبكه هاي پستي و فانوس هاي دريايي مخالف بود. شگفتتر اين كه وي با « انجمن پرستاري بريتانيا» و «انجمن ملي جلوگيري از كودك آزاري»، به جهت اينکه اين گروه ها بيش از حد جمعي هستند، مخالفت مي­كرد (مگي، 1378: 348 -347)،  چنانچه باري يكي از نويسندگان جديد نقل مي كند: « هدف آدمي در زندگي، فراچنگ آوردن هوس هاي خويش است و اگر بخواهد خود را فداي ديگران كند، آن هم به خاطر موجودي پنداري به نام " جامعه"، از اين هدف منحرف شده است».(Barry, 1987: p,106) رَند نيز در كتاب فضيلت خودخواهي چنين ايده اي را مطرح كرده است.( Rand, 1965: p,31)

 

2-2-2 جايگاه معماري قدسي و اخلاق گرا در معماري ليبرال

ليبرال يا اصالت اباحه بمعني رد حق و حقيقت مي‌باشد و بطور کل در اين مکتب، حلال و حرام، مستحب و مکروهي تهي از معناست. لذا در اين نوع معماري، نه تنها حريم و حيا از بين مي رود بلکه با رد حق، حتي معاد نيز از بين مي­رود. پس معماري نبايد براي عاقبت بخيري انسان و براي رشد انسان تلاش کند. معماري بايد به تمايلات بپردازد، نه معاد.(, 1962 Lask: p,5).

در معماري ليبرال علاوه بر اينکه موضوعي به نام حق و اخلاقگرايي وجود ندارد، با وجود تفردگرايي، پلوراليسم يا کثرت گرايي نيز بي معنا مي شود. اصالت اباحه بدين مفهوم است که تمايلات محور تمامي کار هاي انسان قرار مي­گيرد و حتي خوب و بد را انسان تعيين مي­کند فلذا او بايد ستايش شود نه خدا؛ بنابراين هر گونه عبادتگاهي نيز نبايد به  «هست» برسد. (نگاره شماره 4و3)

 

نگاره 3: خانه شيشه اي يا خانه فيليپ چانسون در سال 1949 در نيوکنان ايالات کانکتيکات، با استفاده از عنصر شييشه به جاي ديوار، به ساختار شکني عليه دين مي پردازد و مقابل ارزش هاي معنوي از جمله حيا که در گذشته در دين موجود بود، مي ايستد.(URL 3)

 

نگاره شماره 4: منزل فارنورث، سال 1952 در ايلينويز آمريکا توسط ميس ون دروهه طراحي شد که جز يکي از برترين آثار معماري قرن بيستم به شمار مي‌رود.(URL 4)

 

در اين نگاه، هدف خلقت چيزي جز ارضاي تمنيات نيست و ارزش هاي معنوي، تهي از مفهوم خود شدند. ساد،  معاصر بنتام در محاورة فلسفي خود آورده است: « طبيعت، مرا با ذائقه هايي بسيار تند و شهواتي بسيار قوي خلق كرد؛ خلقت من در اين جهان فقط به منظور تحقق اين تمنيات و ارضاي آنها بود...» (Seaver, 1955: p,165). وي، محاورة ديگر خود را به نام « فلسفه در خلوتكدة زنان » چنين مي آغازد: « اين اثر ، به عياشان همه دوران ها، از هر جنس، تقديم مي شود؛ خود را با اصول آن بپروريد : اصولي كه شهوات شما را تيزتر مي كند و اين شهوات كه اخلاق گرايانِ سرد و بي روح، شما را از آن مي ­ترسانند، چيزي نيست مگر ابزاري كه طبيعت در اختيار مي­گيرد تا انسان را به غايتي كه برايش مقدر كرده است، رهنمون سازد. فقط به اين اشارات لذت بخش گوش فرا دار؛ زيرا هيچ ندايي جز نداي شهوت نمي­تواند تو را به خوشبختي برساند» (Ibid: p,185).

 

2-2-3 عدم ارجحيت

مباح بودن همه چيز و به زبان ديگر نبود حق و حقيقت و مشخص نمودن خوب و بد توسط خود اشخاص (خوبي و بدي بر اساس انسان مشخص مي­شود) را در نوشته هاي فيلسوف فرانسوي، ژاک دريدا و تاثير آن را در معماري پيتر آيزنمن نيز ميتوان يافت.

آيزنمن در مقاله «مرز مياني» از واژه کتکرسيس[7] استفاده کرده که به معناي دوپهلو يا ايهام است. دو پهلو مرز مياني است. در دوپهلو يا ايهام ارجحيتي وجود ندارد. هم اين است و هم آن نه اين است و نه آن. (قباديان،:1382 192).

موضوع نسبيت گرايي خيلي قبلتر از ژاک دريدا توسط افلاطون مطرح شده بود و اين موضوع نشان دهنده سابقه­‌ي طولاني نسبيت گرايي در غرب است.

اولين روايت از نسبي گرايي معرفتي، روايت «پروتاگوراس» است که افلاطون آن را در رسالة ته ئه تتوس[8] چنين بيان مي کند:

«آدمي مقياس همه چيز است، مقياس هستي آن چه هست و چگونه است و مقياس نيستي آن چه نيست و چگونه نيست». (افلاطون، 1377،ص 1378-1466).

 

2-2-4 زيبايي

با مطرح شدن «عدم ارجحيت» مي­توان زيبايي را نيز زير سوال برد، چراکه زيبايي و زشتي تهي از معنا شده اند. اما در واقع زيبايي برخلاف آنچه آيزنمن بيان مي‌کند يک مقوله‌ي ديالکتيکي نيست! و از يک جوهره‌ي با ثبات و غيرقابل تغيير نشات گرفته است اما بنظر مي رسد در واقع آيزنمن با بيان عدم ارجحيت مي خواست مرگ زيبايي را مطرح کند. چرا که با مرگ زيباي، صاحب زيبايي را در ذهن ها مي‌کُشد. نگاره 5و6).

 

نگاره 5: موزه گوگنهايم در بيليائو اسپانيا، سال 97-1992، طراح فرانک گهري. در اين طرح معماري پيچ خورده به عنوان زيبايي مطرح مي گردد. (URL 5)

 

نگاره 6: ماکت پيتر آيزنمن، ماکس راينهارد هاوس، برلين، 1992. اين ساخاتمان چند منظوره در درون خود پيچ خورده و تا شده است و در حال ريزش مي باشد و بي نظمي را به نمايش مي گذارد. (URL 6)

 

اين نوع آزادي يا اصالت اباحه در معماري به بي‌قانوني مي­ انجامد. و يقينا اصالت اباحه و ميل به تمايلات شخصي، انسان را به سمت و سوي ناهماهنگي مي‌کشاند؛ زيرا يقينا خواسته اشخاص با يکديگر متفاوت است. و اين شکوفه ناهماهنگي، ميوه وحدت را در معماري به بار نخواهد آورد. (نگاره 7 و 6)

در آموزه هــاي مکتــب اســلام، عــدل بــر مبنــاي حق تعريف شــده و عــدل و حــق، متــرادف و مــلازم هــم فــرض شــده­اند، حقــي کــه از معنــي و مفهــوم ذاتــي و جوهــر ثابــت و پايــدار برخــوردار اســت (Lashgari, 2009: p, 38).

هارولد لاسكي مي گويد: « ديگر هيچ واقعيت متعالي وجود ندارد. تصور "خوب" تهي از معناست و تنها گزينش شخصي آدمي به آن معنا مي بخشد»(Laski, 1962: p.5)، عدل و قسط نيز موضوعيتي پيدا ندارند. و سپس زيبايي نيز که به معني بالفعل شدن عدل است مستخرج نخواهد بود. فلذا مي­شود ضد نظم و آنارشي خلق مي شود. لذا آنارشيستها عمدا نظم و قوانين را بر هم مي ­زنند. نگاره 7و8و9)

 

نگاره 7: فرانگ گهري با قرار دادن سه عنصر غير مرتبط با هم (جنگل، دوربين و کشتي) نمايي بي نظم را (در شهر ساحلي ونيز در کاليفرنيا طراحي کرده است نماي ساختمان مرکزي چيات دي(91_1985).(URL 7)

 

نگاره 8: فرانک گهري با طراحي ساختماني غير هماهنگ با سايت به نمايش عدم وحدت پرداخته است. (نماي ساختمان خانه رقصان(1996) در شهر پراگ آمريکا.(URL 8)

 

دانيل ليبسکيند در موزه يهود (تصوير 9) با اصرار بر عدم به کارگيري اصول هندسي و نظم در طرح خود مي خواهد بيان کند که بي نظمي هم نوعي زيبايي است و اين بي نظمي و آنارشي را مورد ستايش مي داند.

 

نگاره 9: دانيل ليبسکيند، موزه يهود، برلين، 1996 (URL 9)

 

نتيجه گيري:

با توجه به فَکت هاي مورد اشاره مي توان گفت مکتب ليبراليسم در واقع تفکري است که در غرب نهادينه شده و معماري خاص خود را نيز توليد کرده اما موضوع جالب توجه اينست که با توجه به مصداق هاي فوق که غالبا مربوط به معماري هاي مدرن و پست مدرن مياشد اين فرض قابل قبول تر مي شود که معماري مدرن و پست مدرن نيز در واقع نوعي معماري ليبراليسم است.

ليبرال که از ايدئولوژي هاي مدرن سياسي است، امروزه سلاح نرم استکبار جهاني در رويارويي با تمامي انسان هاي روي کره زمين شده است. اصل ليبرال يا اصالت اباحه به معناي مباح بودن همه چيز است، بدين معنا که «چنان کن که خواهي، کل شريعت بود». اصل لسه فر در ليبرال يعني "بگذار هر چه مي­خواهد انجام بدهد" و اين يعني چيزي به نام شريعت و حلال و حرام وجود ندارد، اين بدين معني است که اساسا برخي انسان هاي آقازاده فقط مي دانند خوب و بد چيست، زيبايي را آنان تعريف مي کنند و تمامي امکانات بايد در اختيار آنان قرار بگيرد و چيزي به نام بيمارستان يا پارک و.. براي اشخاصي غير از آنان بطور کامل مضر است. زيبايي را آنان تعريف ميکنند و در واقع زيبايي ديالکتيکي مي شود و گاهي حتي عدم زيبايي خوب معنا مي شود. اين تفکر، نقطه ضعف فطريِ «آرمان طلبي» را نشانه گرفته است، اما آنرا به خود خواهي صرف ختم مي­کند و آسايش و آرامش هم براي عده اي خاص است که کاملا مخالف با عدالت تبادلي و اخلاق گرايي است، در صورتيکه نقطه قوت سياست معماري مي بايست عدالت او باشد. عدالت به معناي وجود هر چيزي در جاي خودش است که انسان مسلمان با شناخت حق توسط عقل، وحي و فطرت به موضوعي به نام قسط مي­پردازد. در صورتيکه در حوزه معماري مي­توان با پر پايي عدالت، سبک زندگي را دگرگون ساخت. خطر نفوذ اين سبک فکري در هر کشوري حتي ايران وجود دارد و همچنين بصورت غير مستقيم اتفاق هايي از اين قبيل را نيز مي توان مشاهده نمود و جا دارد قبل از اينکه اين تفکر به صورت علني و رسمي جا باز کند، از آن پيشگيري نمود و بنظر مي رسد مطالعه و پرداختن به اين زمينه بسيار مورد نياز مي باشد.

منابع:

آربلاستر، آنتوني. 1367. ليبراليسم غرب. ترجمه عباس مخبر. تهران نشر: مركز. اول.

بنه ولو، لئو ناردو. تاريخ معماري مدرن. ترجمه سيروس باور. انتشارات دانشگاه تهران چاپ سوم 1378.

بوردو، ژرژ. 1378 ، ليبراليسم. ترجمه عبد الوهاب احمدي. تهران : نشر ني. چاپ اول.

راينهارد هاس، ماکس، زيبايي شناسي شالوده شکن (1992)، برلين

شاکرين، حميد رضا. (1389). ليبراليسم و اسلام. فصلنامه کتاب نقد. شماره 51-50. بهار و تابستان 1388.

کسمايي، کامران. حديثه و ديگران(1390). نگرشها و اصول در معماري پايدار. دانشگاه آزاد اسلامي اردستان.

فتحعلي، محمود. 1378 .تساهل و تسامح. قم: طه.

قباديان، وحيد. (1390). مباني و مفاهيم در معماري معاصر غرب. تهران: دفتر پژوهش هاي فرهنگي.

مطهري مرتضي، فلسفه تاريخ تهران ، قم : صدرا ، ج.1 چاپ هفدهم: 1389

لاريجاني، محمد جواد. بررسي اصول و مباني ليبراليسم (گفتگو) در: انديشه. حوزه. ش 37.

نصر، سيد حسين. 1363 . محمد خاتم پيامبران. ج 1. تهران : انتشارات مؤسسه اطلاعات. چاپ دهم.

وينسنت، آندرو. 1387 . ايدئولوژي هاي مدرن سياسي. ترجمه مرتضي ثاقب فر. تهران: ققنوس.

هورك هايم، آدرنو و متفكران اروپايي (1936). مجله تعليمات اجتماعي ص 244-161.

همايون، سيد حسين. 1374 .هويت متنوع ليبراليسم .و مايكل ساندل. ليبراليسم و منتقدان آن. ترجمه احمد تدين. تهران: شركت انتشارات علمي و فرهنگي.

يورگ کورت گروتر. کتاب زيبايي شناسي در معماري. ترجمه پاکزاد و همايون

يار احمدي ، امير . بسوي شهر هاي انساني گرا . شرکت پردازش و برنامه ريزي شهري وابسته به شهرداري تهران. 1378.

 

William smith & John Lockwood, 1976, Chambers Muray Latin _ English Dictionary, Morrison & Gibb Ltd London and Edinburg.

Jeremy Waldron, Liberalism, sited in: Routledge Encyclopedia of Philosophy CD ed. Edward Craig.

Published: Berlin, Isaiah, 1969, Four Essays on liberty, London, New York [etc.] Oxford U.P.

Barry,N.P., 1987, Classical Liberalism, New York: st. Martin,s Press.

Rand, Ayn, The Virtue of Selfishness, New York, New American Library, 1965.

Laski, Harold j, 1962, The Rise of European Liberalism (Allen & Unwin, 1936).

Mumford, Lewis, 1961, The City in History (Harcourt)

Parerkh in Berki and Parerkh (eds), Morality of Politics

The Marquis de Sade: Justine, Philosophy in The Bedroom and Other Writtings. Translated By: Richard Seaver and Austryn Wain _ house, (Grove Press, 1955).

 

URL 1: http://www.archidose.blogspot.com

URL2:http://guestbook.blog.naver.com

URL3: http://theglasshouse.org  

URL4: www.farnsworthhouse.org

URL5: https://www.reference.com

URL6:http://www.classconnection.s3.amazonaws.com

URL7:http://wikimapia.org/93269/Chiat-Day-Building-by-Frank-Gehry-1991

URL8:http://glass.com.ng/top-10-glass-buildings-worldwide/

URL 9: http://www.daniel-libeskind.com

 


[1] Liberty

[2] Liberty

[3] Libertas

[4] Barry

[5] Self Contradictory

[6] Anomy

[7] catachresis

[8] Θεα?τητος

لینک کوتاه پست:
https://masaf.ir/memari/post/35836
0 نظر
دسته بندی