× تماس با ما
1 0 نظرات 171 بازدید
تاریخ انتشار 11 روز پیش

گروه سرود تک نفره‌ای که اولین قطعه را برای شهدای «۱۷شهریور» خواند

گروه سرود تک نفره‌ای که اولین قطعه را برای شهدای «۱۷شهریور» خواند

 

حميد شاهنگيان از آهنگسازان و مديران تاثيرگذار حوزه موسيقي انقلاب اسلامي در مجموعه‌اي از خاطرات شفاهي خود به طرح نکات جالبي از توليد يک سرود تک‌نفره به مناسبت هفدهم شهريور پرداخته است.

 

کتاب «برخيزيد» مجموعه خاطرات شفاهي سيد حميد شاهنگيان از آهنگسازان و مديران تاثيرگذار حوزه موسيقي انقلاب اسلامي است که چندي پيش توسط دفتر مطالعات جبهه فرهنگي انقلاب اسلامي «راه‌يار» منتشر شد. شاهنگيان تنظيم و آهنگسازي بسياري از سرودهاي انقلابي نظير «برخيزيد اي شهيدان راه خدا» و يا «خميني اي امام» را بر عهده داشته است. وي پس از انقلاب تا سال 1360 نيز در سمت رياست شوراي شعر و موسيقي صداوسيما فعاليت داشت.

 

حميد شاهنگيان از جمله هنرمنداني بود که در تظاهرات روز 17 شهريور تهران نيز حضور داشت و از همان زمان معتقد بود که نبايد اجازه داد که اين اتفاق بسيار مهم تاريخي از سوي رژيم پهلوي به فراموشي سپرده شود. اتفاقاً با همين انگيزه بود که سرود 17 شهريور را توليد کرد که همه کارهاي مربوط به توليد و ضبط آن را با روش يک نفره انجام داد که در آن زمان واقعاً جالب توجه بود. او از جمله هنرمنداني بود که در ساماندهي گروه‌هاي سرودي که حين ورود حضرت امام خميني (ره) به فرودگاه مهرآباد و سخنراني در بهشت زهرا برنامه اجرا کردند نقش بسيار موثري داشت و پس از آن نيز کارهايي را توليد کرد که هرکدام تاثير زيادي در شکل‌گيري جريان سرود پيدا کردند.»

 

يکي از نکات جالب‌توجه در اين کتاب روايت خواندني شاهنگيان از انتشار يک سرود ويژه به مناسبت روز هفدهم شهريور و شهادت تعدادي از مردم در ميدان شهدا (ژاله سابق) است؛ اين روايت را عيناً از متن کتاب «برخيزيد» در ادامه مي‌خوانيد:

 

اين حادثه نبايد فراموش مي‌شد

حوادث روز 17 شهريور و احوال مردم و شهداي آن روز، خيلي متأثرم کرد. گفتم اين حادثه نبايد فراموش شود. فکر مي‌کنم که بايد اين رويداد را در ذهن و زبان مردم جاري و ساري نگه داشت. رژيم نبايد بتواند اين اتفاق را ماست‌مالي کند و بعد از مدتي آب‌ها از آسياب بيفتد و تمام بشود و برود. نگاهم به ماه‌ها و سال‌هاي آينده بود. تصورم اين بود که بايد از حادثه 17 شهريور براي محکم کردن حرکت انقلاب، کار ويژه‌اي کرد البته آن موقع نمي‌توانستم محاسبه کنم چند ماه بعد بساط رژيم برچيده خواهد شد. آن زمان من فقط به کاري فکر مي‌کردم که بايد انجام مي‌دادم.

 

نه عکسي از حادثه گرفته بودم، نه فيلمي داشتم. تنها راهي که پيش‌ِ رويم بود، گفتن و نوشتن بود. من قبلاً هم قصه نوشته بودم. دست به قلمم بد نبود. با خودم گفتم اگر بتوانم از زبان شعر استفاده کنم، عالي مي‌شود. يواش‌يواش شروع کردم به چيدن کلمات در کنار هم. با وزن خاصي هم شروع کردم. کمي که پيش رفتم، ديدم دارد قشنگ‌تر مي‌شود. اين طوري شروع کردم: «درود، درود، به روان پاک شهيد راه خدا / درود، درود، به جوان که کشته شد به ميدان شهدا / درود، درود به تمام شهيدان کرب‌وبلا»

 

خود مردم، عصر روز 17 شهريور اسم ميدان ژاله را به ميدان شهدا تغيير دادند. من با همان حال و هوا شعر را تا انتها نوشتم. اصلاً هم هيچ طرحي براي تبديل شعر به سرود در ذهنم نداشتم. شعر که تمام شد، با ضرباهنگِ بخصوصي شروع کردم به خواندن و صداي خودم را ضبط کردم.

 

اين موضوع برمي‌گردد به اوايل مهر 1357. دهم مهر، دايي من فوت کرده بود و به رسمِ خانواده‌هاي ايراني، همه فاميل، شب‌ها منزل ايشان جمع مي‌شدند. شب هفتِ دايي بود که سر سفره شام، نوار ضبط شده را دادم دست شهاب گنابادي. گفت: «چيه؟» گفتم: «حالا گوش کن تا بگويم». نوار را گرفت و از سر سفره بلند شد و رفت بيرون. رفت توي کوچه تا از ضبط صوت ماشينش گوش کند.

 

چند دقيقه بعد، بغض کرده و درحالي‌که اشکش درآمده بود، برگشت. گفت: «اين نوار از کجا آمده؟ قضيه چيه؟ اين را از کجا آوردي؟» من خنديدم و گفتم: «چه کار داري از کجا آوردم؟ خوبه يا نه؟» گفت: «عاليه» و ادامه داد: «کار کيه؟» گفتم: «بالاخره… حالا…» فهميد که کار خودم است. همين‌طوري که داشتيم حرف مي‌زديم، ايشان کمي فکر مي‌کرد و مي‌خنديد و بعد مي‌گفت: «لااله‌الاالله، لااله‌الاالله». بعد يک‌دفعه برگشت و به من گفت: «اسم امام توي شعر نيست.» درست مي‌گفت. بلند شدم و دقايقي راه رفتم و فکر کردم. بعد يک مصرع اضافه کردم و اسم امام را هم آوردم: «درود بر خميني روح خدا».

 

البته همه اين‌ها را در ذهنم ساختم. نمي‌شد همه چيز را روي کاغذ نوشت. اگر دستگير مي‌شديم و چنين نوشته‌هايي همراهمان مي‌بود، گرفتار مي‌شديم؛ براي همين بايد همه شعر را در ذهن نگه مي‌داشتم.


اولين اثر گروه سرود يک نفره

آن روز گذشت و من به صرافتِ ساخت سرود با صداي افراد بيشتري افتادم. به سرودي فکر مي‌کردم که زمزمه‌پذير باشد و مردم بتوانند به راحتي با آن هم‌نوايي کنند. به نظرم رسيد که اگر سرود را فقط يک نفر تک‌خوان بخواند، آن حس حماسي‌اي که دنبالش هستم، ايجاد نمي‌شود. بهتر بود به جاي تک‌خوان، جمعي آن را بخواند. توليد سرود در آن شرايط، به اين سادگي‌ها نبود. بايد يک گروه کُر جور مي‌کردم که هم بتواند خوب بخواند، هم اينکه اعضايش امين و مطمئن باشند که بتوانم اين متن را با آنها تمرين کنم. تازه بايد مي‌گشتم دنبال جاي مناسب براي تمرين و ضبط. هيچ‌کدام از اين شرايط مهيا نبود؛ نه مکان مناسبي داشتم، نه گروه کُر آماده و مطمئني. بهترين محلي که سراغ داشتم، زيرزمين خانه خواهرم در سه‌راه‌زندان بود.

 

زيرزمين، يک اتاق کامل بود، خاليِ خالي. در نقطه‌اي هم قرار گرفته بود که امکان نداشت صدا از آن به بيرون برود چون سقفش هم نسبتاً بلند بود، صدا در فضا مي‌پيچيد و اکوي طبيعي مي‌گرفت. خلاصه ابزار کارم را برداشتم و رفتم زيرزمين. تنها يک راه داشتم که بتوانم سرود را با جلوه باشکوه و به اصطلاح «کُرال» بسازم. به فکرم رسيد که خودم يک‌بار سرود را بخوانم و ضبط کنم. بعد نوار را پخش کنم و دوباره خودم همراه نوار بخوانم تا با صداي خودم دو نفر بشويم. همين کار را کردم. دو تا ضبط صوت تهيه کردم. يکي براي پخش نوار و ديگري براي ضبط صدا. با همان روشي که گفتم، کار را ادامه دادم.

 

طبيعتاً کيفيت صدا، وقتي از نوار پخش مي‌شد، کمي اُفت مي‌کرد؛ ولي چون همه را يک نفر خوانده بود، محصول نهايي به قول موزيسين‌ها خيلي ژوست و قشنگ بود. دقيقاً مي‌دانستم چطوري بايد بخوانم که با صداي قبلي همخوان باشد. البته تفاوت بسيار کوچکي در بعضي کلمات وجود داشت که چندان اذيت نمي‌کرد. خلاصه با اين روش من درآوردي سرود را ضبط کردم. وقتي گوش مي‌کني فکر مي‌کني يک گروه کُر کامل آن را خوانده است، در حالي که همه گروه کُر عبارت بود از خودم. اين اولين توليد گروه سود تک نفره من بود.

 

من به چه کسي بايد تسليت بگويم؟

قرار شد که ما اين سرود را در سطح وسيع منتشر کنيم. شهاب گنابادي گفت: «محتواي نوار کم است. اگر بخواهيم اين نوار را پخش کنيم، مدتش کوتاه است و زود تمام مي‌شود. بايد بتوانيم يک نوار کامل را پر کنيم.» قرار شد سرود را با يک سري از صداهاي ديگر تلفيق کنيم. يکي از اين صداها، صداي سخنراني آقاي کافي بود. مرحوم کافي، سخنراني عجيب و تکان دهنده‌اي در مسجد جامع انجام داده بود. در آن سخنراني، اسم امام را آورده بود و از غربت امام و اين جور مسائل حرف زده بود. به دنبال اين سخنراني، مردم گريه شديدي مي‌کردند.

 

اين سخنراني شور انقلابي عجيبي ايجاد کرده بود. من ابتدا بخشي از کلام او را پخش کردم. بلافاصله دنباله‌اش سرود را گذاشتم. بعد بخشي از حرف‌هاي دکتر شريعتي را هم گذاشتم و همين طور بعد از آن، سرود را تکرار کردم. دوباره بخشي از فرمايشات حضرت امام درباره 17 شهريور را گذاشتم کنار اينها. مرتب سرود گذاشتم و نوار را پُر کردم. همه سرودي که من خواندم، بيشتر از چهار پنج دقيقه نبود، ولي نواري که تدوين شد، چيزي حدود نيم ساعت شد. مثلاً شريعتي مي‌گفت: «بعد از آنکه تو رفتي، آري اين چنين بود برادر…) بعد بخشي از سرود را گذاشتم: «درود، درود، درود به روان پاک شهيد راه خدا». بعد مثلاً تکه‌اي از صحبت‌هاي امام را گذاشتيم که مي‌فرمودند: «من به چه کسي بايد تسليت بگويم؟ به مردم ايران تسليت بگويم؟ به مادران پسر مرده؟»

 

امام اين سخنراني را در نجف انجام داده بود. فقط بخش‌هاي کمي از آن به دست ما رسيده بود. از صداي تيراندازي‌هاي روز 17 شهريور هم استفاده کرديم. نوار ضبط شده اين صدا را محمد توسلي آورد و داد به من. خيلي هم مراقب بود و توصيه مي‌کرد که به کسي ندهيد بعد از اينکه نوار کامل شد و او هم شنيد، گفت اين واقعاً در ايران ضبط شده؟ من هم به شوخي گفتم: «نه رفته خارج ضبط شده».

 

 

سعي کردم در اين نوار حضور همه گروه‌هاي مردمي را در جريان انقلاب تصويرسازي کنم. به شکلي که وقتي به نوار گوش مي‌کنيم بتوانيم آن حضور عمومي را احساس کنيم. ساخت اين اثر خيلي سخت بود اما لذتش به همين سختي‌اش بود.

 

همان روزها بود که شخصي به نام نجفي، نمايشگاه عکس 17 شهريور را جلوي دانشکده دامپزشکي دانشگاه تهران در ميدان 24 اسفند تشکيل داد. اين مردمي‌ترين مکان براي چنين نمايشگاهي بود. نمايشگاه برپا شد. ما آنجا غير از آهنگ «زورباي يوناني» هيچ چيز نداشتيم که بدهيم دست مردم. من نوار 17 شهريور را رساندم دست دوستان و آنجا به شکل گسترده‌اي توزيع شد. مردم دسته‌دسته به تماشاي عکس‌هاي شهدا و مجروحان 17 شهريور مي‌آمدند؛ صحنه‌هاي عجيبي که تماشاي آنها در واقع به نوعي تکرار واقعه 17 شهريور بود.

 

استقبال مردم به اندازه‌اي بود که وقتي داشتند از نمايشگاه بيرون مي‌رفتند، انگار نماز جمعه تمام شده است. فوج فوج از يک طرف وارد مي‌شدند و از طرف ديگر مي‌رفتند بيرون. اغراق آميز نيست که اگر بگوييم هيچکس در تهران نبود که اين نمايشگاه را نديده باشد و يا نوار آن را نشنيده باشد. همه دنبال اين نوار مي‌گشتند. مي‌پرسيدند که نوار از کجا آمده است. بعضي‌ها هم مي‌گفتند نوار در خارج توليد شده است.

 

تأثير سرود از خيلي کارهاي ديگر بيشتر بود؛ حتي از نمايشگاه. يک بار در خيابان بچه‌اي را ديدم که داشت با دوچرخه مي‌رفت و سرود 17 شهريور را زير آب مي‌خواند. اين نشان مي‌داد که سرود رفته به درون خانواده‌ها و نفوذ کرده است در دل مردم. اين حس برايم خوشايند بود. بهترين تشويق هم همين بود. البته در انتشار وسيع سرود، بعضي اتفاقات مانند برگزاري نمايشگاه عکس خيلي کمک کرد.

 

بعضي قسمت‌هاي سرود تبديل شده بود به شعار مردم در تظاهرات. يک بار داشتم از روي پل حافظ مي‌آمدم که ديدم مردم دارند بعضي بيت‌ها را مي‌خوانند، منتها تغييراتي هم در آن داده‌اند. من چون اولش را با «اي که» شروع کرده بودم، در ادامه گفته بودم: «17 شهريور روز ننگ تو». مردم اين «اي که» و مقدمات را حذف کرده بودند و مي‌گفتند: «17 شهرور روز ننگ شاه، 17 شهريور افتخار ما».

 

دانلود آهنگمشاهده لینک ها
کیفیت پیشفرضپخش آنلایندانلود
لینک کوتاه پست:
https://masaf.ir/masafmusic/post/59261
0 نظر
دسته بندی