×
Notice: Undefined variable: menuPostList in C:\inetpub\Customers\Masaf\masaf.ir\index.php on line 38

Warning: Invalid argument supplied for foreach() in C:\inetpub\Customers\Masaf\masaf.ir\index.php on line 38
تماس با ما
0 0 نظرات 1281 بازدید
تاریخ انتشار 12 روز پیش

پدر خوانده و مافیای موسیقی ایران کیست؟

پدر خوانده و مافیای موسیقی ایران کیست؟

 

«آرمين يک بار مُرد تا دوباره زنده شود و در کشورش براي مردم خودش بخواند»، «سرمنشا مخالفت‌ها با شروع موج جديد موسيقي پاپ بعد انقلاب سلاطين و مشاهير موسيقي ايراني و سنتي بودند»، «مي‌گويند من مافياي موسيقي، من تاجر، من استثمارگر ... بياييد حرف بزنيم و همديگر را قانع کنيم»، «آن مدير برگه را نگاه کرد و گفت: نمي شود که، ما به ساز ويلن مجوز نمي‌دهيم!» و ...

 

جملات بالا بخشي از صحبت‌هاي يکي از تهيه‌کنندگان موسيقي کشور است که حاشيه‌ها و اتفاقات پر سر و صدا، جزء جدانشدني کارنامه کاري او هستند. از گروه آريان، کريس دي برگ و بنيامين گرفته، تا حامد همايون و اخيرا هم خبر ويژه‌اش: «آرمين زارعي (2afm) مجاز شد.»

 

از جمله و لحن معروف و حاشيه سازش در نشست خبري معرفي حامد همايون مبني بر اينکه «من يک تاجرم!» تا بي‌ابايي‌اش در دفاع از خود پس از سوال: «استثمار خواننده‌ها با قراردادهاي ترکمنچاي»، صراحتش درباره مارکتينگ و جنبه‌هاي اقتصادي حوزه مديريت و تهيه کنندگي موسيقي جالب توجه است. اما مثل خيلي از تهيه‌کننده‌هاي نسل جديد، هرگز از بيان ميزان درآمد و پول‌سازي‌اش در موسيقي فراري نيست. معتقد است که صنعت موسيقي بر اساس مولفه‌هاي اقتصادي توجيه‌پذير است ولي کيفيت محصول فرهنگي، تفاوت‌ها را نشان مي‌دهد. محصولي که براي مخاطب عمومي تعريف مي‌شود و برآمده از يک‌سري اصول مراقبتي و مديريتي مهم و اثرگذار است.

 

محسن رجب پورِ اين سال‌ها، به عنوان رئيس صنف موسيقي در مواجهه با مديران ارشد فرهنگي هم نسبت به حقوق اهالي فرهنگ و هنر، بي‌محاباتر شده است.

 

مشروح گفت‌وگوي بهمن بابازاده را با محسن رجب‌پور که در اختيار ايسنا قرار گرفته است، مي‌خوانيد:

 

اين گفت‌وگو را بايد از کجا شروع کنيم، با کدام حاشيه؟
 
از روزي که در حال ضبط آلبوم مهرداد کاظمي در اوايل دوران کاري ام که براي مجوز گرفتن رفتم، روي برگه اسم نوازنده ويلن را زده بودم. مدير آن دوره دفتر موسيقي برگه را نگاه کرد و گفت: نمي شود که، ما به ساز ويلن مجوز نمي دهيم! 

 

حالا 31 سال از آن روزها گذشته و با خبر مهم مجاز شدن آرمين زارعي برگشتي.
 
قبل‌تر از موضوع آرمين خيلي بايد حرف بزنم. خيلي کلي‌تر. اول از همه بايد با اين موضوع کنار بيائيم و به باورش برسيم که اگر علاقه‌اي به سبکي از موسيقي نداريم، نيازي نيست به آن حمله کنيم.

 

طرف اين صحبت کيست؟ مديران، هم‌صنفي‌ها، خواننده‌ها، اهالي موسيقي، مردم؟
 
همه. بدون استثناء. اگر کسي سبکي را دوست ندارد، دليل نمي شود که به خاطر سطح سليقه خود بيايد و يک جريان و سبک را به باد فحاشي بگيرد. ما در جامعه کنوني دچار اين معضل بزرگ فرهنگي و اجتماعي شده‌ايم. اگر هر سبک يا جرياني را دوست نداشته باشيم، همه کار مي‌کنيم که آرتيست‌هاي آن جريان وارد چرخه مجاز نشوند. مثلا به هر جلسه اي مي رويم، با هر مسئولي صحبت مي کنيم و از آفت هاي ورود فلان خواننده به چرخه مجاز حرف مي زنيم، تا آن اتفاق نيفتد.
 
اين اتفاقات در طول اين سال‌ها چه مسيري را طي کرده است؟ مسير مجاز شدن يک جريان و سبک يا خواننده غيرمجاز.
اول بگويم که اين موضوع در موسيقي سنتي ايران هم بود. اصلا به نظرم سرمنشاء مخالفت‌ها با شروع موج جديد موسيقي پاپ بعد انقلاب، سلاطين و مشاهير موسيقي ايراني و سنتي بودند.
 

آن اوايل، همين بزرگان موسيقي ايراني، خواننده هاي جريان جديد موسيقي پاپ را نه يک هنرمند، که يک معضل مي‌دانستند. من تهيه‌کنندگي موسيقي را از سال 1368 آغار کرده‌ام و امروز در واپسين روزهاي سال 98 هستيم. در اين سال چيزهاي مختلفي ديده‌ام. اتفاقات و بلاهاي مختلفي را از سر گذرانده‌ام. اگر يک روز بشود همه آنها را گفت، آنهايي که در بيست سال اخير به دنيا آمده‌اند، قطعا باورش برايشان سخت خواهد بود.

 

از مسير مجاز شدن يک جريان و سبک يا خواننده غيرمجاز مي‌گفتيم...
 
از همان ابتدا با کليت موسيقي در ايران مخالفت بوده. هرچند هنوز هم با گذشت اين همه سال، تکليف موسيقي مشخص نيست.

حتي يادم است که با موسيقي سنتي و ايراني هم از آن ابتدا چندان مشکلي نبود ولي بحث مميزي‌هايش به شدت پيچيده و عجيب بود. وقتي جنگ تمام شد، حاکميت به مرور به اين نتيجه رسيد که شکاف خيلي زيادي بين قشر جوان و نوجوان آن دوره (عمدتا متولد 1357 و 1358 که آرام آرام 16 ساله شده بودند)، و حوزه موسيقي وجود دارد. چون موسيقي در ايران هم توليد نمي‌شد و عمده آثار آن دوره از لس آنجلس و خارج از ايران وارد مي شد. آن جريان به سرعت در حال تغيير سبک زندگي جوانان آن دوره شده بود. آن خارج نشين‌ها که متولد ايران بودند از ديد خيلي ها غيرخودي بودند و هنرمنداني که در کشور حضور داشتند، خودي. تفاوت ايدئولوژيک بزرگي هم که بين اين دو قشر از ديد حاکميت وجود داشت، يک دودستگي بزرگ با فاصله زياد را باعث شده بود.

 

پاپ داخلي بالاخره راهش را باز کرد و جلو آمد تا گوش‌ها از لس آنجلس به سمت تهران بچرخد. فضاي پاپ داخلي خيلي زود با يک سياست گذاري درست مسيرش را پيدا کرد و با سرعت نور همه‌گير شد. البته که اين جريان هم آنقدرها آسان نبود و جمله قصار آن زمان که در يک جلسه مهم درباره مجوز گرفتن پاپ داخلي مطرح شد، هيچوقت فراموش نمي‌کنم که يکي از مقام‌هاي مسئول مهم آن دوره با افتخار مي گفت: «به پاپ مجوز داديم که به راک مجوز ندهيم!»

 

اين جمله شروعي براي عقب نشيني هاي پلکاني و مصلحتي حاکميت درباره مفهوم اجتماعي موسيقي و ميزان تاثيرگذاري موسيقي در فرهنگ يک کشور نبود؟
 
قطعا... خلاصه که چرخ روزگار چرخيد و به مرور گوشه‌هايي از راک به سليقه موسيقي مخاطب داخلي وارد شد و گفتند به راک مجوز بدهيم که به جَز مجوز ندهيم! جريان موسيقي پيش مي رفت و همين طور ادامه داشت: به R&B مجوز بدهيم که به رپ مجوز ندهيم! اين چرخه معيوب پيش مي‌رفت و هر چند سال يک بار، باز هم همه به خود مي آمديم که دوباره قرار است اتفاقي بيفتد.
 
خود شما چطور؟ هم صنفي هايي که براي آنکه فلان تهيه‌کننده فلان خواننده غيرمجاز را رسمي نکند و ميلياردي درآمد کسب نکند، همه کار مي کردند.
 
آن بحث جداست. من الان درباره لزوم تزريق محتوا به جامعه در سبک‌هاي پرطرفدار حرف مي‌زنم. به آنها هم مي رسيم. موضوع بسيار مهمي که بارها و بارها در جلسات مختلف من به آن تاکيد داشتم، اين بود که اگر بخواهيم روي هر محتوايي مهر ممنوعه بزنيم، با دست خودمان نوجوان و جوان ايراني را دودستي تحويل داده ايم که ببرند و هر بلايي را سر گوش و ذهنياتش بياورند. بايد جانشين‌سازي درست داخلي با محتواي سالم را در صدر دغدغه‌هاي توليد محتواي مجاز داشته باشيم که بتوانيم از اين جوان و نوجوان صيانت و دفاع کنيم. حمايتش کنيم که موسيقي و اثر خوب در ژانر مورد علاقه اش را با محتواي سالم تر بشنود. 
 

جنگيديم و سال‌ها زير بار انواع اتهام ها بوده و هستيم. به من انگ تاجر و استثمارگر و مافيا مي زنند. هزينه مي کنند که اين برچسب ها را روي من شدت ببخشند. همين همکاران و هم صنفي هاي خودمان. مي گويند من مافياي موسيقي! من تاجر، من استثمارگر. بياييد حرف بزنيم و همديگر را قانع کنيم. ببينيم چه کسي براي اين موسيقي چه کارهايي کرده است. من ادعايي ندارم و روي يک مسير و کارنامه کاري حرف مي زنم.

 

اين چرخه هم البته چند باري شل و سفت شد.
 
بين 1376 تا 1382 همه ايراني هاي سراسر دنيا موسيقي پاپ داخل ايران را گوش مي کردند. سياست‌گذاري هاي داخلي به شدت جواب داده بود و پاپ داخلي با سرعت نور در همه جاي دنيا براي ايراني‌ها همه‌گير شد. اما باز هم تغيير سياست برخي مديران و محافظه کاري و فقدان مديريت در دوره هاي بعد از اين سال‌ها، دوباره باعث شد موسيقي پاپ ايران از خارج کشور وارد داخل شود و دوباره سرِ قيف به سمت خارج ايران بچرخد و آن وري ها دوباره اوج بگيرند. هر چند هنرمندان داخلي هم نقش خود را در اين چرخه داشته و دارند ولي نه به پررنگي دوران طلايي بين 76 تا 82 و 83. اميدوارم باز هم سوء‌برداشت از حرف‌هاي من نشود. من اشتياق و هيجاني در دو قطبي کردن موسيقي داخلي و لس‌آنجلسي نداشته و ندارم. خيلي کلان تر دارم حرف مي زنم.
 
و حالا آرمين زارعي. او نزديک چهار سال براي مجاز شدن صبر کرد ولي کوتاه نيامد. دست آخر هم صبوري اش نتيجه داد. او نمونه خوبي براي مثال درست اين دوره مي تواند باشد؟
 
آرمين از نظر من در اين دوره نجنگيد، يک بار مُرد تا دوباره زنده شود و در کشورش براي مردم خودش بخواند. مي توانست برود ميلياردها تومان دربياورد ولي ماند و حرف گوش کرد و صبوري کرد. من معتقدم که به همه خواسته‌هاي جامعه بايد توجه کرد. اگر شاخ و برگ اضافه‌اي وجود دارد بايد آن را هرس کرد. چيزي که به ضرر جامعه است، نبايد گسترشش داد. مخاطب موسيقي بايد سبک و ژانر مورد علاقه خود را با محتواي سالم بشنود و خواسته هايش ارضاء شود.
 
درباره واکنش‌هاي همکاران و بعضا هم صنف‌هايت نگفتي.
 
همکاران من دو دسته‌اند؛ دسته اول آنهايي هستند که فکر مي‌کنند راه بزرگ شدنشان در خراب کردن پيشکسوت‌هاست. دسته ديگري هم هستند که فکر مي‌کنند فقط بايد پول درآورد. به هر دوي اين دو دسته مي گويم که راهي را که ما رفته‌ايم، شما هم بايد برويد و خواهيد ديد که ديگران چه بلاهايي سرتان خواهند آورد. آن روز خودتان حال من را درک مي‌کنيد؛ البته از حق نگذريم که بسياري از همکارانم نيز در اين مسير با من همدل و همراه بودند. پس سعي نکنيم مسيري را که سال‌ها براي باز شدنش تلاش شده است، ببنديم. چون قطعا خودتان هم در آن مي مانيد و گرفتار خواهيد شد.
 
پيش‌بيني شما از مسير چيست؟
 
مسئولان بايد در همه رشته‌ها و انتخاب‌ها، اولويتشان خواست جامعه باشد. حتي اگر نمي‌پسندند هم به آن توجه کنند يا جامعه را قانع کنند، يا قانع بشوند. آرمين و همه آرمين‌ها بتوانند در جامعه کنوني براي مخاطب کار کنند. اين خواست بديهي مردم از مسئولان است. تنگ نظري‌ها را بايد گذاشت کنار و با جوانان اين مرز و بوم مهربان بود. آنهايي که نفسشان براي کشورشان بند مي‌آيد و دوستش دارند. حالا نوبت مسئولان است.
لینک کوتاه پست:
https://masaf.ir/masafmusic/post/35382
0 نظر
دسته بندی