× تماس با ما
2 2 نظرات 87 بازدید
تاریخ انتشار 11 - 1399/06/24

آنجا بودی و سوختی

آنجا بودي و سوختي و البته صبر کردي؛ عجب صبري...

سخت است رفتن همه را ديدن و داغ علي اکبرها و داغ عباس‌ها را به جان خريدن؛ سخت است تنهاييِ امام زمان را ديدن و صداي هل من ناصرش را شنيدن و باز هم تنهاييِ امام را ديدن، همانجايي که حتي کودکانِ در گهواره تاب ديدنش را نداشتند...

البته ديدن اسارت‌ها و شلاق‌ها بماند، ديدن سرهاي بر نيزه و داغ رقيه بماند...

آقاي من عجب صبري داشتيد! همه گفتند امان از غم زينب، اما شما حتي غم زينب را هم ديديد.

اي کاش مردمِ زمان، امامت شما را درک ميکردند، اي کاش گروه هايي مثل توابين، توبه خود را در اطاعت از شما مي‌ديدند.

آقاي من! چقدر زندگي شما شبيه امروز است. امامي که غم يار مي‌بيند، امامي که کربلاهاي زمان را درک مي‌کند، بي‌آنکه مردمِ زمان، حقيقتِ او را درک کنند.

دلنوشته مهدوي

لینک کوتاه پست:
https://masaf.ir/mahdiaran/post/59373
2 نظر
آرزو آ آرزو آ 21:51:47 - 1399/06/28
خیلییییی زیبا بود
آرزو آ آرزو آ 21:52:49 - 1399/06/28
😢😢😢