× تماس با ما
2 0 نظرات 704 بازدید
تاریخ انتشار 21 - 1396/07/09

ثانیه ها بد قول شده اند تو را وعده می دهند و تو نمی آیی

ثانیه ها بد قول شده اند تو را وعده می دهند و تو نمی آیی

امروز ثانيه ها را شمردم از طلوع آفتاب... غم جدّت را تصور کردم تا غروب سرد بي پناهي اما...

ثانيه ها بد قول شده اند تو را وعده مي دهند و تو نمي آيي...

منِ زميني در کدام زمان به دنبال نگاه آسماني ات بگردم؟ امروز زمين و زمان تو را کم داشتند...

دلم را روانه ي کمان ابروان حيدري ات که از غم جدّت خم شده کردم تا شايد صداي زيارت ناحيه ي مقدسه را از صداي حسني تو بشنوم

در ميان شهر، بي پناه بودم و مدام به دنبال تو در ميان مردم بودم. دنبال نگاهي فاطمي، شال عزايي محمدي، جلوه اي تقوي و صورتي عسکري...

اما تو را نيافتم چشمانم تار ميبيند گناهانم مانع ديدن نور ميشود حتي اشک هايم توان شستن آن ها را ندارد چشمانم حضرت بارانت طلب مي کند تويي که ماءمعين آخرالزماني تا بر دلم بباري و پاک کني همه ي زنگار دنيايي کوفي را. بي پناهيَم آزارم مي دهد. جز واژه هايي که تو را برايم جستجو مي کنند پناهي ندارم

آه که امروز غروب خورشيد حرم هم بي پناه شد... چشمانم را روي هم مي گذارم تو را در ميان واقعه تصور مي کنم 

با خود زمزمه مي کنم

سلام بر تو هنگامي که ميخواني السلام علي شيب الخضيب
 
ضربان قلبم تو را در‌ ناحيه ي مقدسه ياري مي کند. چشمانم‌ را باز مي کنم خود را ميان روضه اي مکشوف مي بينم...

عجيب است انگار عاشورا نه زمان است نه زمين و فقط پيامش حضور و وجود توست...

بي پناهيم را فقط تو پناهي 
اي فريادرس همه ي فرياد خواهان 

اللهم عجل لوليک الفرج

لینک کوتاه پست:
https://masaf.ir/mahdiaran/post/32188
0 نظر
دسته بندی