داستان ازدواج امام حسن عسگری(ع) با نرجس خاتون shia muslim
تاریخ ارسال:1392/11/09 01:19:08 ق.ظ| تعداد بازدید:16951

ناگهان مشاهده کرد که پیامبر اسلام«صلی الله علیه و آله» به حضرت مسیح«علیه‌السلام» رو کرد و گفت: ما به اینجا آمده‌ایم تا «ملیکه » را از شمعون برای فرزندم «حسن عسکری» خواستگاری کنیم...

عاشقان دست دادند دم نزدند،ما چگونه ایم؟ shia muslim
تاریخ ارسال:1392/10/19 04:06:46 ب.ظ| تعداد بازدید:982

غلام عرض کرد بله یا امیر المومنین؛حضرت بار دیگر از وی پرسیدن و او اعتراف کرد.به فرمان امام انگشتان دست راست او را بریدند.غلام سیاه انگشتان دست بریده را بر دست دیگر گرفته و بیرون رفت،درحالی که خون از آن می‌چکید.

مصلحت نیست که از پرده برون افتد راز shia muslim
تاریخ ارسال:1392/10/19 03:57:31 ب.ظ| تعداد بازدید:238

مش سید یونس و از اهالى آذرشهر آذربایجان بود. به قصد زیارت هشتمین امام نور، راه مشهد مقدس را در پیش گرفت و بدانجا رفت، اما پس از ورود و نخستین زیارت، همه پول او مفقود شد و بدون خرجى ماند.

بشنو و باور مکن shia muslim
تاریخ ارسال:1392/10/19 03:28:10 ب.ظ| تعداد بازدید:750

در زمان‌های دور، مرد خسیسی زندگی می‌کرد. او تعدادی شیشه برای پنجره‌های خانه اش سفارش داده بود . شیشه بر ، شیشه‌ها را درون صندوقی گذاشت و به مرد گفت باربری را صداکن تا این صندوق را به خانه ات ببرد من هم عصر برای نصب شیشه‌ها می‌آیم .

خاطره خنده دار از شهید حاج ابراهیم همت  برگرفته شده از hekayat.blog.ir shia muslim
تاریخ ارسال:1392/10/19 02:04:06 ب.ظ| تعداد بازدید:4994

یک روز که فرماندهان ارتش، در یک قرارگاه نظامی برای طراحی یک عملیات، همه جمع شده بودند، حاج همت هم از راه رسید، امیرعقیلی، سرتیپ دوم ستاد «لشکر ۳۰ پیاده گرگان»، حاجی را بغل کرد و کنارش نشست، امیر عقیلی به حاج همت گفت: «حاجی ! یک سوال دارم، یک دلخوری خیلی زیاد، من از شما دلخورم.»

First PagePrevious Page
Next PageLast Page
Page size
select